Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm

Tuesday, December 31, 2013

1590 - Resolutions

You know you are on the right track when
You have no resolution for new year,
except keep on doing what you have been doing the whole year!
  
شکی نیست که آدم دارد در مسیر درست قدم بر می دارد هنگامی که
هیچ تصمیم جدیدی برای سال جدید نداری
بجز ادامه دادن به کارهایی که تمام سال انجام شان داده ای!

1589 - Revelationsr

My silence?

I despise the things that entertains you,
therefor, all that attracts me, is not interesting to you.
  
سکوت من...؟

من از چیزهایی که شما را سرگرم می کند بیزارم،
در نتیجه آن چه مرا جذب خود می کند هم بدرد شما نمی خورد.

Monday, November 18, 2013

1588 - Last Minutes




The horrifying last words of the shooter via his Facebook page,
Minutes before his shooting rampage...
   1- "How is this?" His question followed by the gun picture.
2 - "I am lingering who to shoot first, it would be a disappointment for this M 16 to remain unused."

   
آخرین حرف های وحشتناک قاتل بچه های یلو داگز و دوستشان در صفحهء فیس بوکش،
 دقایقی قبل از آغاز آتش گشودن دیوانه وارش...

Thursday, November 14, 2013

1587 - Jackal, The brother of Yellow Dogs


It's not everyone's ability
to have the courage to be themselves,
to find who they really are
and pursue their dreams
instead of living a typical ordinary life.

Some people can not even be stopped
By a whole country,
it's government,
and the repelling society
who can not understand free souls
and what they actually do.

***

In loving memory of my beloved friends,
Arash & Soroush Farazmand of Yellow Dogs
who flew from the cage toward freedom
to pursue their dreams and high hopes
but was brutally shot dead to the cold ground
Right when they were about to open their limbs to fly...
  
در توانایی هر کس نیست
شجاعت خود بودن
پی بردن به اینکه که هستند
و به جای یک زندگی معمول و متداول
رویاهایشان را دنبال کنند.
  
بعضی آدم ها حتی
توسط یک کشور،
دولت و جامعهء پس زننده اش
که نمی توانند روح های آزاد
و نوع زندگیشان را درک کنند
هم نمی توانند متوقف شوند.

***
   
به یاد دوستان عزیزم
آرش و سروش فرازمند نوازندگان گروه یلو داگز
که از قفس به سوی آزادی پریدند
تا رویاها و آرزوهایشان را دنبال کنند
اما به طرز ناجوانمردانه ای با گلوله به زمین سرد افتادند
درست هنگامی که در شرف باز کردن بال هایشان برای پرواز بودند...

Monday, November 11, 2013

1586 - Baby Was a Black sheep


This woman, is all that is needed
to seriously ridicule your eastern lifestyle!

From that sloppy look and undergarment
to that book she's holding in a metro station!
 
این زن تمام آن چیزی است که می تواند
به سختی زندگی شما شرقی ها را به سخره بگیره!

از ظاهر درهم و لباس خوابی که هنوز بر تن دارد گرفته،
تا آن کتابی که در ایستگاه مترو در دست دارد!

Sunday, November 10, 2013

1585 - Garnished with a Grin

One of my worst fantasies
is having doggy style sex
in front of TV
with the wife of that expert
that we are watching
his not coming back at least until the end of the live show!

Regards from: Careful what you say, you coward son of a bitch!
  
یکی از بدترین فانتزی هایم
سکس داگی استایل
روبروی تلویزیون
با همسر همان کارشناسی است
که می بینیم،
حداقل تا پایان برنامهء زنده به خانه باز نمی گردد!

امضا: مواظب باش چه می گویی، بزدل حرامزاده!

Wednesday, November 06, 2013

1584 - //

Apparently this "I"
was too rough
for the "I'm not into men, who want everything romantic." kind!
  
ظاهرا این "من" برای سبک:
"I don't like men, who want everything romantic."
هم زیادی rough بود!

Tuesday, November 05, 2013

1583 - November Thankful thingy



Isn't it beautiful,
November?

The day,
the Music,
and having someone who you can apply it to her?

Seriously,
don't you really think you need somebody,
who can handle your darker sides,
in the cold November rain?
   
زیبا نیست،
نوامبر؟

روزش،
موزیکش،
و داشتن کسی که بتوان نوای آن را به او منسوب کرد؟

نه واقعا،
آیا فکر نمی کنید، شما هم به کسی نیاز دارید،
که جانب های تاریک تر شما را هم
در باران سرد نوامبر
Handle
کند؟

Saturday, November 02, 2013

1582 - November Rain 2013

Gotta admit;
Trouble have been a big part of me and my life.

Can't deny it,
As I can't deny myself, honey!
  
باید اعتراف کنم؛
مشکلات بخش بزرگی از من و زندگی بوده اند.

نمی شود انکارش کرد،
همان قدر که نمی توانم خودم را انکار کنم، عزیزم!

Wednesday, October 16, 2013

1581 - Always on the run


We fall in love,
of those famous kinds
which should last for only 48-72 hours,
and then
one
must leave the place
before the bitter sunrise forever,
Where the never-ending roads
are waiting as always.
  
عاشق می شویم،
از آن عشق های معروف همیشگی
که باید تنها 48 تا 72 ساعت ادامه پیدا کند،
و بعد
یکی،
باید قبل از طلوع تلخ آفتاب
محل را برای همیشه ترک کند،
جایی که جاده های بی انتها
مثل همیشه انتظارش را می کشند.

Tuesday, October 15, 2013

1580 - Just passed the Y shaped number

“Writing is a socially acceptable form of schizophrenia.” E.L. Doctorow
  
نوشتن فرمی از اسکیزوفرنی است که مورد قبول اجتماع است. داکتوروف

1579 - A stroke of Luck

Tonight is the right night to do all the wrong things.
 
امشب شب درستی برای انجام کارهای نادرست است.

Sunday, October 13, 2013

1578 - Writers on the storm

In all of my unpublished romantic masterpieces,
there was none of those obscure happy ending;
in the end,
Men were meant to be loved,
while women were to be wanted.
  
در تمام شاهکارهای رومانتیک چاپ نشده ام
(و یا بی مجوز ام)
از آن پایان های خوش مبهم، هیچ وجود نداشت؛
در آخر،
با مرد باید عشق بازی می شد
در عین حال که زن باید مورد خواست قرار می گرفت.

Tuesday, October 01, 2013

1577 - Instruction

Use your wildest imagination;
You don't necessarily have to shove your gun shaped fingers
only into someone's mouth
to blow her mind!
 
از وحشی ترین تخیلات تان استفاده کنید؛
شما لزوما مجبور نیستید انگشتان تفنگ مانندتان را
در حلق کسی فرو کنید
تا سرش را به باد دهید!

Tuesday, September 24, 2013

Sunday, September 22, 2013

Sunday, September 15, 2013

1574 - Start Again

There where people wish
they had the same problems as they did 10 years earlier,
is no future!
  
آنجا که مردمش آرزو دارند
همان مشکلاتی را داشتند که 10 سال قبل،
آینده ای وجود ندارد!

Tuesday, August 20, 2013

1573 - one of the few

اگر تا بحال
برای توجیه کاستی هایتان
به کسی گفته اید: "اینجا ایرانه!"، شما تنها
به طور ضمنی این حقیقت را اعلام کرده اید که:
ما یه مشت آدم داغونیم،
ایران هم کشور داغون خودمونه،
و ما همین طوری که می بینی توش زندگی می کنیم،
و اوضاع همینی هست که می بینی،
بهش عادت کرده ایم،
و هیچ تمایلی برای تغییرش هم نداریم،
پس
یا تو هم مثل ما باهاش کنار بیا
یا از بحث کردن با ما توقع خاصی نداشته باش!

***

هیچ چیز، و مطلقا هیچ چیز به اندازهء "اینجا ایرانه"
تا بحال نتوانسته بود باعث عصبانیت من شود!

تیکه کلامی که این روزها همه،
برای از سر واکردن مسئولیت هایشان
به عنوان یک عضو مادر قحبه از جامعه
به این و آن تحویل می دهند با این توجیه که:
وقتی هیچ کس اهمیت نمی دهد،
من چرا اهمیت بدهم؟

نتیجه می شود همین جنگلی که به اسم جامعهء ایرانی
همه هر روز با آن درگیر می شوند،
مردمانی خودخواه که تنها به فکر
درآوردن منافع شخصی خود بوده
از سر و کول یکدیگر بالا میروند
و از همدیگر برای خود پله می سازند
و هیچ تصوری از تاثیر کلی ای که در منافع ملی و اساسی تر
می گذارند ندارند.

هر کسی دیگری را متهم به "ایرانی بودن" می کند،
یا دور هم، یا در برابر هم یکدیگر را با انگشت مسخره یا متهم می کنند!
همه با ژست من بهتر می دانم
دیگری را مسئول می داند.
و این انگشت می گردد و می گردد تا دوباره به نفر اول برسد!

***

من نمی دانم چطور می شود
که بعضی اینقدر رقت انگیز
خود را به نوعی زندگی گوسفند وار وفق می دهند!

آی اس پی به خاطر کلاه برداری حقیقی از حق مشتری
بعد از بحث های بی منطق، آخرین ورقش را رو می کند:
"اینجا ایران است!"

در بحث در مورد روابط بیمار اجتماعی،
کسی که خود و خانواده اش خود بعضی مصداق های
این نابهنجاری ها را دارد،
با نیشخندی که شرمش را پنهان می دارد می گوید:
"اینجا ایران است!"

مرد 60 و خورده ساله ای که
روز انتخابات ریاست جمهوری بدنبال مرکز اخذ رای می گشت
در توجیه رای دادنش به "روحانی" می گوید:
اینجا ایران است! ما یک کشور جهان سومی هستیم! نمی توانیم دموکراسی داشته باشیم!
باید از همین گزینه هایی که داریم استفاده کنیم!

اشتباه نکنید!
"شما" یک فرد جهان سومی هستی!
تو یک فرد جهان سومی هستی که لیاقت داشتن دموکراسی را نداری!
اگر شماها در زمان خود لیاقت دموکراسی را داشتید،
ما الان در حال تجربهء دموکراسی بودیم!

شما ها همان مادرقحبهء لعنتی هستید
جامعه را به این شکلی که هست می سازید!

حال خیلی ها ادعا دارند تقصیر دولت است،
وظیفهء دولت است،
نه!
دولت مردم را تعیین نمی کند،
70 میلیون را جمع کند یک گوشه ای از دنیا بگوید، شما مردم من!
مردم دولت را انتخاب کرده تا آن ها را تحت قانون در بیاورد!

***

گروه های موسیقی در ایران
شرایط - به ذعم بنده - توهین آمیزی را برای کسب مجوز و اجرا تحمل می کنند!
با وجود بر این همیشه با وزارت ارشاد مدارا کرده اند!

در زمانی که کنسرت های راک
تحت نام "کارگاه آموزشی"
در اتاق ها، یا استودیو های آموزشگاه ها برگزار می شود
روی صندلی،
بدون هیچ گونه ابراز احساسات،
هیچ گونه حرفی، تشویقی،
تهییج نشوید!
دست نزنید!

شماهایی که این همه گه بارتان می کنند
و همچنان ساکت می مانید و تحمل می کنید
و تخم های این و آن را لیس می زنید
به هزار دروغ و توجیه و مزخرفات تن می دهید
و قصه می بافید تا مجاب کنید مسئولانش را،
بلکه بتوانید برای همین اجرا های مضحک و نصفه و نیمه، مجوز بگیرید!

و با وجود مجوزها، رعایت کردن ها، باز این اجراها متوقف می شود،
افراد دستگیر می شوند به جرم هایی که معلوم نیست
کجا تعریف شده اند!
چقدر کرامت و شخصیت مردمی می تواند پایین بیاید
که با وجود آن همه باز به اینجا کارش بکشد،
و چقدر دیگر باید بی ارزش باشد
باسن لعنتی آن شخصی که می گوید:
"اینجا ایران است! شرایط این طور است!"

بعد می نشینند مقالهء بلند و بالا می نویسند
مثلا در رادیو راک ایران، فحش می دهند
به رسانهء های ایرانی آن طرف، سلطنت طلب، آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی
و خلاصه هر چه راه بدهد
و تا می توانند می بافند بلکه به دهان آن که باید خوش بیاید؛
"ما بچه های خوبی هستیم!"

همان تکنیکی که برای گرفتن مجوز انتخاب می کنند!
تملق، خود سانسوری، دروغ گویی، دغل بازی، حرامزاده گری، بزدلی!
گویی هیچ کس تخم ندارد، مثل یک مرد سرش را بالا بگیرد و حرفش را بزند!
خواستهء بر حق اش را مثل یک مرد، مثل یک انسان شریف مطرح کند!
و اگر بدست نیاورد، به شکلی که انگشت نما و بدعت گذار شود
آن را عملی کند، به نام تغییر!
به نام انسان!
به نام حق و حقوق انسانی!

اما راک استار (!) های ایران یعنی اینقدر مفعول و منفعلند!
به قول فلانی،
راک در ایران نه یک خرده فرهنگ،
بلکه بیشتر واکنش یک روز یک سری تین-ایجر-مانده در صدد کسب توجه اند،
که از مامان یا پاپا شان دلخور
یا از سر جامعهء بیمار سرخورده و منفعل شده اند!

***

در مسابقات جهانی دومیدانی امسال
بعضی از ورزشکاران زن روسیه که برندهء مدال طلا شدند،
همان طور که در عکس می بینید
به بوسیدن لب های یکدیگر اقدام کردند
که این عمل آن ها در اعتراض به آنچه "قانون ممنوعیت پروپاگاندای هم جنس گرایان" در روسیه است
انجام گرفته!


نکتهء مهمی که در اینجا دیده می شود
اینست که مردم روسیه
بر خلاف ایرانی ها نمی روند بگویند:
"اینجا روسیه است!"
و قضیه را از سر بزدلی توجیه کنند!

آن ها برعکس می دانند،
اگر امروز سکوت کرده و اجازه دهند حق دیگری خورده شود،
فردا حق خودشان خورده خواهد شد!
حقیقت امروز ایران!

***

غم انگیز است!
غم انگیز است دیدن زندگی رقت انگیز کسانی که
با یک جملهء: "اینجا ایران است!"
اینگونه کشور، خود احمق، و البته دیگران و نسل های بعد را هم قربانی بی مسئولیتی های خود می کنند!

امید من به شخصه به این کشور
به این مردم
خیلی وقت است که از بین رفته،
اما با این حال غم انگیز است دیدن اینکه
این همه آدم احمق
چگونه این همه ثروت ملی را به راحتی نادیده می گیرد!

متاسفانه
قدر خاک ایران را کسی می داند
که می خواهد در امارات با آن گل بکارد!

قدر آب این کشور را کسی می داند که
در کویت نیاز دارد عطش مردمانش را برطرف کند!

قدر نفت ایران را وقتی می دانید
وقتی از راه جاده به ترکیه رفته باشید
و آسفالت های جاده های آن جا
و در ادامه جاده سازی کشور های اروپایی به کمک بتون را دیده باشید!

اصلا مسافرت خارج از کشور بخورد توی سرتان،
یا گیرم خورده باشد،
هر آدم با آی کیوی نرمال، با یک بار پا گذاشتن به منطقهء عسلویه
کاملا می تواند حس کند، روی گنج راه می رود!

قدر آب و هوای کشورتان را وقتی می دانید
که آسمان معروف به: "همیشه خاکستری" انگلستان
و هوای سرد و بارانی اروپا را تجربه کرده باشید!

بامزه اینجاست
من یک ایرانی ساکن خارج از کشور هم نیستم
که از سر غمزدگی و دلتنگی "وطن"
بخواهم با این نوشته ها خودم را خالی کنم!

حتی مثل بقیهء ایرانی های داخل هم نیستم،
که بخواهم از درد شنیدن از "خارج نشین" ها
و نوع زندگی شان فرار کنم،
و به بدبختی های خودم بپردازم!

نه!
به مانند همیشه،
من می نویسم تنها برای افراد مثل خودم
که اگر چه کم،
اگر این را خواندند بدانند، تنها نیستند!
که وجود دارند،
زنده هستند،
کسانی که می شد با آن ها یک نسل ایجاد کرد،
کسانی که می شد با آن ها تغییرها را ایجاد کرد!

***

هر جا که باشم، من آنم که می دانم چه هستم چه می خواهم و چه لایقم!

اما آیا شما هم اصول مشخص خود را دارید،
یا گوسفند وار به هر چه به خورد شما بدهند راضی شده،
قناعت کرده، خود را با آن تطبیق می دهید،
عملکردتان را همانطور که می دانید توجیه کرده و به دیگران اعتراض می کنید؟

Sunday, August 18, 2013

1572 - The beautiful Disposable People

People talk!
But eventually they act,
as much as they are worth it!

Let's just use them
They will show how much they deserve!
  
آدم ها حرف می زنند!
اما در آخر همانقدر
که ارزشش را داشته باشند رفتار می کنند!

بیا از آن ها استفاده کنیم،
آن ها به هر حال نشان خواهند چقدر لیاقت دارند!

Tuesday, August 06, 2013

1569 - Rohani's First day as President

آقای روحانی
در صبح اولین روز ریاست جمهوری اش
با "تدبیر" و با استفاده از "کلید" خود قفل در یخچال را
با "امید" به پیدا شدن چیزی برای خوردن، باز کرد
سپس آن چه را که یافته بود،
با "اعتدال" میان اعضای خانواده که سر میز صبحانه نشسته بودند، تقسیم کرد!

Wednesday, July 31, 2013

1568 - Parasites and Prostitutes

Beware!

In this society,
So many people's pleasure and entertainment,
lies in messing with other creative and different minds,
and watching the outcome of it as a form of masturbation.
  
به هوش باشید!

در این جامعه
لذت ها و سرگرمی های خیلی از افراد
صرفا آشفته کردن ذهن های خلاق و متفاوت،
و در نتیجه خودارضایی با تراوشات برآمده از آن است.

Thursday, July 25, 2013

1567 - God save the Granny Queen

Meanwhile in Britain, the breaking Headline News:

Kensington Palace source: Prince William remained at Catherine's side throughout her labor, and the baby was born "vaginally".

Excuse me but were someone worried he would have been born Rectally?
    
در همین هنگام سر تیتر اخبار مهم روز در انگلستان:

منبع خبری قصر کنسینگتون: پرنس ویلیام در طول زایمان در کنار کاترین باقی ماند، و فرزند آن ها از طریق واژن متولد شد.

ببخشید ولی آیا کسی نگران بود بچه از باسن متولد شود؟

Saturday, July 20, 2013

1566 - Boink!

It's milking time!

PS. I don't live in a Farm, I live in the city of Angels!
  
وقت شیر دوشیدنه!

پی نوشت: من نه در مزرعه بلکه در شهر فرشته ها زندگی می کنم!

Thursday, July 18, 2013

1565 - No Man's Land

I don't know what exactly you are made of,
but may god cut the roots of you passive, indifferent people,
and those who cut the great trees of Vali Asr Street of Tehran.

As an example of the latest of it's kind,
People in Istanbul went on greatest demonstrations for what was destroying Gezi park
and building a Mall, summed up with their other social and political demands.

Well, I guess they deserve it, because they care about it,
They care about themselves.
You simply don't,
You worthless people, with your big mouths severely disgust me!
  
من نمی دانم دقیقا از چی ساخته شده اید،
اما امیدوارم خداوند ریشهء شما آدم های منفعل و بی تفاوت،
و همچنین آن ها که درختان عظیم خیابان ولی عصر تهران را قطع کرده اند، بزند!

به عنوان یکی از مثال های جدید آن،
مردم در استانبول به خاطر نابود کردن بخشی از پارک گزی
و ساختن یک مرکز خرید، به علاوهء دیگر خواسته های اجتماعی و سیاسی
چنان اعتراض هایی را برپا کردند.

خب، فکر می کنم آن ها استحقاقش را داشتند، چون به آن اهمیت می دهند،
آن ها به خود اهمیت می دهند،
شما مشخصا خیر!
شما مردم بی ارزش، با آن دهان های گشادتان، شدیدا حال من را به هم می زنید!

Tuesday, July 09, 2013

1564 - To Lose or not to lose life

"If I ever get another chance, I would live just like you!"
Said the old man, who enjoys hours of exchanging ideas with me.

***

I didn't had the support of any one rather than myself
in the path I chose
But those rare persons who encourage me
in my rebel, independent, unique lifestyle of my own,
are those who wish they had done the same;
revolt against every mainstream, social trends, familiy expectations
and almost everything,
and follow your own dream!
Do what you love!
Live like you love it!

And that statement tells me something...
Considering the fact that
at the very beginning of every big change in life,
while it still feels revolutionary,
There are so many moments of regret,
Wishing you had done what you did, just earlier.
Which hurts but when you see these people and hear their confession
You realize:
It was never late to turn the table and start doing so,
Since some people have almost lived their lives up to 60 years and more
to start the same and realize what it means to be alive and living!

And that you are so brave for doing what you did.

That if it wasn't for the years that you consider wasted,
you probably would not become what you are today
to make such a life changing decision.

And I am happy with that!
  
گفت: "اگر فرصت دوباره ای پیدا کنم، حتما مثل تو زندگی می کنم!"
مرد پیری که از ساعت ها ردوبدل کردن افکار و ایده ها با من لذت می برد.

***

من هیچ گاه حمایت هیچ کس را جز خودم را
در راهی که خودم انتخاب کردم را نداشتم
اما همان افراد نادری که من را به نوع زندگی
یاغی گونه، مستقل، و خاص مد نظر خودم تشویق کردند
همان ها هستند که آرزو می کنند همین کار را کرده بودند؛
ضد همه چیز معمول، گرایشات اجتماعی، توقعات افراد و فامیل...
و تقریبا همه چیز شورش کرده
و رویاهایشان را دنبال کنند!
کاری را انجام دهند که عاشق آن هستند!
طوری زندگی کنند که عاشقش باشند!

و آن جمله چیزی را به من می گوید...
با توجه به این حقیقت که
در آعاز تمام تغییرات بزرگ زندگی،
زمانی که هنوز همه چیز انقلابی به نظر می رسد
لحضات زیادی پر از تاسف هستند
که فرد آرزو می کند که ای کاش آن چه را الان انجام داده را زودتر انجام می داد.
که درد دارد اما وقتی آدم این افراد را می بیند و اعترافات شان را می شنود
در می یابد:
برای زیر و رو کردن میز و شروعی دیگر هیچ وقت دیر نبود
از آن جا که بعضی افراد تقریبا 60 و اندی سال و حتی بیشتر را زندگی کرده اند
تا همان را شروع کرده و درک کنند زنده بودن و زندگی کردن دقیقا چه معنایی دارد!

و تو چقدر شجاع بوده ای برای انجام چنین حرکتی.

که اگر به خاطر سال هایی که تو فکر می کننی هدر رفته اند نبود،
به احتمال زیاد، نمی توانستی همان کسی بشوی که امروز هستی
و بتوانی چنین تصمیم بزرگی بگیری که زندگی ات را به کلی عوض کند!

و من از این بابت خوشحالم!

1563 - Go Ahead

Grab a dictionary
and get a handful of words like:
weird, special, different, etc.
to define me,
cause what's normal for you,
is confusion for me.

After all, men created these words and the similar ones
to express ideas and feelings, in times of inability to describe phenomenons.
   
دست به لغت نامه برده
و تعداد مناسبی از کلمات، همانند:
عجیب، خاص، متفاوت و...
برای معنا کردن من پیدا کنید،
چون آنچه برای شما نرمال است،
برای من اغتشاشات ذهنی است.

به هر حال، بشر این کلمات و انواع مشابه را خلق کرد
برای ابراز ایده و احساس، به هنگام ناتوانی در توصیف پدیده ها.

Friday, July 05, 2013

1562 - let's say a big tree, right across a green lawn.

I was born in a wrong place,
I had no control on the matter.

But now that I'm in control of everything in my life,
I will make sure I am hung in a decent place!
    
من در جای اشتباه به دنیا آمدم،
هیچ کنترلی نسبت به آن نداشتم.

اما حالا که کنترل همهء زندگی در دستان خودم است،
تضمین خواهم کرد که در یک جای درست و حسابی به دار بکشند ام.

Wednesday, July 03, 2013

1561 - Serious as sick Tequila

...Nothing Personal,
I just hate them by default.
    
...خصومت شخصی ای در کار نیست،
من تنها به طور پیش فرض از ایشان بیزارم.

1560 - Chinese Democracy

Most Bricks are made
to build walls,
while some other
were prepared just
to break through windows.

***

You,
were not made to
help make a wall,
You were to break my heart.
  
اکثر آجر ها ساخته شده اند
برای تشکیل دیوار،
در حالی که بعضی دیگر
برای شکستن پنجره ها
پخته شده بوده اند.

***

شما،
ساخته نشده بودید
تا به ساخته شدن دیوار کمک کنید،
شما از قرار معلوم برای شکستن قلب من
موجودیت پیدا کردید.

Tuesday, July 02, 2013

1559 - There's something about you

Being yourself,
different from whatever they are,
and they do...
  
خود بودن،
و متفاوت از هر آنچه آنان هستند
و می کنند...

Monday, July 01, 2013

1558 - And he reminded me of some who...

You know how stupid people are like?

They are the most self assured persons, out of illiteracy,
They don't feel the need of questioning and if they do,
they are just throwing questions just in sarcasm,
not to load up their little minds with some information at all.

How you let them know they are dumb?
Just by replying:
"Just because you don't understand it, Doesn't mean others don't understand it either!"

By the way,
They usually hate the silence,
while you are enjoying it!
  
می دانید آدم های احمق چگونه اند؟

آن ها از فرط کم سوادی، از خود مطمئن ترین آدم ها هستند،
احساس نیازی به سوال کردن ندارند
و اگر سوال می کنند تنها به قصد طعنه، و نه برای بار کردن ذهن کوچکشان،
این کار را انجام می دهند.

چطور به آن ها می فهمانید احمق اند؟
تنها با این جواب که:
"تنها به این خاطر که تو نمی فهمی، به این معنی نیست که دیگران هم نمی فهمند!"

در ضمن،
آن ها معمولا از سکوت بیزارند،
در حالی که شما از آن لذت می برید!

Friday, June 28, 2013

1557 - Uhn Uhn

It doesn't matter how slowly you go,
until you don't stop. - Confucius

...and suddenly Mrs. Slutterson took an interest in Philosophy!
  
مهم نیست چقدر آرام ادامه می دهی،
مادامیکه توقف نکنی. - کنفوسیوس

...و ناگهان خانم هرزه زادگان به فلسفه علاقه پیدا کرد!

Thursday, June 27, 2013

1556 - Art of Witchery

People hate true persons,
because they hate to see in themselves lacking the courage to be themselves.
 
مردم از آدم های حقیقی متنفرند،
به این خاطر که با دیدن آن ها، از دیدن نبود شجاعت در خود، برای بودن هر آنچه که هستند، بیزارند.

Saturday, June 22, 2013

1555 - Man A

Promiscuous women are beautiful too,
It only takes the right man to see their beauty.
  
زنان هرزه هم زیبایند،
تنها، مردی مناسب می طلبد تا زیبایی هایشان را ببیند.

Friday, June 21, 2013

1554 - Miss Takes

Mistakes,
are of happenings;
They Happen!

They happen once,
and if repeated,
they are either fixed,
or become a bigger mistake!
  
اشتباهات،
از جمله اتفاقات اند؛
اتفاق می افتند!

یک بار اتفاق می افتند،
در صورت تکرار،
یا جبران می شوند،
یا اشتباه تر می شوند!

Monday, June 17, 2013

1553 - The Surfer girl

While she's there,
having her skin gets darker tan,
and her blonde hair looks more bleached,
I am here,
As the weather gets hotter
I have grown colder, clinched
    
در حالی که او آنجا
پوستش برنزه تر می شود
و موهای بلوندش سفیدتر از قبل،
من اینجا
و با هر چه گرم تر شدن هوا،
من سردتر شده ام و سخت تر.

1552 - Miles and styles

She is wearing a sun hat,
her smile is enlivening,
and her blonde hair is glittering under the plain sun light;
- Where is this place?
- On the road somewhere between Warsaw and Toruń.
- I miss you, miss roads, miss traveling, and everything!
- Why don't you hit the road then too?
- It's not as easy as just packing and hitting the road...
besides, next I am going to hit the road,
I want to be sure,
There will be no coming back.
  
کلاهی آفتابی بر سر گذاشته،
لبخندش زندگی بخش
و موهای بلوندش در زیر نور شدید آفتاب می درخشد؛

- اینجا کجاست؟
- وسط جاده ایم، بین ورشو و توران.
- دلم برای تو، جاده ها، مسافرت و... همه چیز تنگ شده!
- چرا نمی زنی به جاده خب؟
- به راحتی کوله بار بستن و راهی شدن نیست...
در ضمن دفعهء بعد که به جاده می زنم،
می خوام مطمئن باشم
دیگر هیچ برگشتی در کار نیست.

1551 - Tommy

If one day, I have to choose between two types of people,
I will definitely choose the one which
that gay British guy belongs to,
someone whom with all the hard times he went through
can now be open about his sexuality and identity
and express himself with no shame in public,
rather than choosing the group
which it's members have the least personal principles and standards,
who randomly choose between whatever comes their way
in their lives.
   
اگر روزی قرار باشد از بین دو گروه از انسان ها یکی را انتخاب کنم،
مسلما ترجیح می دهم آن دسته ای را انتخاب کنم
که آن پسر انگلیسی گی به آن تعلق دارد،
کسی که با وجود گذراندن دورانی سخت
حالا می تواند با راحتی بیشتری
سکشوالیتی و هویت خود را بی پرده ابراز
و در جامعه اعلام موجودیت کند،
تا دسته ای را انتخاب کنم،
که آدم هایش با داشتن کمترین اصول و استانداردهای شخصی،
تنها، اتفاقی از بین هر آنچه سر راه زندگیشان قرار می گیرد،
انتخاب می کنند.

1550 - Ballade De Mela

Thank you for making me feel like I'm not one of you!
It is a gift, I will always keep!
  
ممنون از اینکه باعث شدید احساس کنم من یکی از شماها نیستم!
این هدیه ایست که همیشه با خود نگه خواهم داشت!

Thursday, June 13, 2013

1549 - Black n' Blue

Those who put hope in unpromising things,
shall live a desperate life.
     
آن ها که امید به چیزهای مایوس کننده می بندند،
محکوم به زندگی در بیچارگی هستند.

1548 - Your Morning Breakfast

The discussion these days
depends on whether you support western trends or eastern,
is about inches or millimeters.

But you know?
Once it got in there,
Nothing, none of these really matter!

P.S.: Yes! I have been a victim of rape,
which luckily I have still made it alive!
  
بحث این روزها
بسته به غرب زدگی یا شرق زدگی افراد
بر سر اینچ و میلیمتر است.

اما می دانی؟
وقتی رفت اون تو،
دیگر این حرف ها مهم نیست!

پی نوشت: بله! من قربانی یک تجاوز جنسی بوده ام،
که از شانس خود، تا بحال جان سالم بدر برده ام!

1547 - Signs

Don't you think it's ironic
that right in our neighborhood,
Turks are protesting for what you would call it:
"Cutting Just a few trees"?
  
فکر نمی کنی این موضوع کمی طعنه آمیز است
که درست در همسایگی ما،
ترک ها برای چیزی که اسمش را می گذاری:
"کندن 4 تا درخت"
اعتراض می کنند؟

1546 - And thou shall choose silence

Sometimes,
by hearing people's logic and reasoning,
Big questions form inside your head,
which makes you to go ask about it,
not from them, but yourself!

Vital questions which their answers
lead to a very more realistic and fundamental definition of one,
and it's type of life, the location, and it's conditions!
    
بعضی وقت ها
با شنیدن استدلال های آدم ها
سوال های بزرگی در ذهن آدم شکل می گیرد،
که باعث می شود آدم برود آن ها را
نه از آن ها، بلکه از خودش بپرسد!

سوال های حیاتی ای که جواب هایشان
به درک خیلی واقع و اساسی تری از تعریف این من،
و نوع، مکان و شرایط زندگی آن منتهی می شود!

1545 - A Personal review on last presidential election

harder than justice itself,
is enforcement of justice with the logic of one's sight.

***

People see with their eyes
and judge with their sight.

Eye in the title of judge,
and wisdom destined to be it's soldier!

***

Revolution!
Any day in which
your yesterday friend,
stands in front of you
and starts every sentence of his
with "Our comrades..."
while dealing with rising anger,
having mixed feelings!

He,
is the one who knows!
She,
is the one who knows the truth!
He,
is the one who knows the right!
and She,
is the one who is talking it!
No one else!

and suddenly,
all you ever had in common until yesterday,
all the feelings you had for each other,
are gone, lost,
like they never existed!

Crazed,
blind,
with their reasoning at it's lowest position,
lost control over behaviour or sayings,
lash out at you,
to satisfy their need to revenge,
as they get repressed!

***

After four years,
I still don't know,
and can't tell,
What happens that such wounds
opens up again,
Can't tell if it hurts me or not!
Can't say if it worried and still worries me or even
or Was it that it did surprised me so much?!

Maybe the most important outcome of it,
was the fact that,
There is a whole bigger realization and definition
to what we call people, public, society;

Most of the people in this world
are born to be used to be serving a little portion of society
called or uncalled!

Most of people are born
to be tamed,
while a few other are born
to tame them!

***

A little strategist,
that is only speaking his mind,
with no military rank higher than public,
having no soldier, or any right hand but himself,
and doesn't belong to any party or group,
belongs to no sides, better saying he is not accepted any where,
and the mad eyes, and the eyes of the public who seek justice,
looks at him not much more than a victim!

Consequently,
maybe keeping his personal secrets and thoughts for himself
could keep a little hope for him,
for he does not put hope in no body,
no coming days, no happening, no incidents no nothing!

***

Good days don't come,
they are built and prepared,
I was a witness to watch this numerous times
at sunsets,
by the window,
while having a bitter evening coffee,
listening to a dark classic masterpieces!

I am alive,
because I still enjoy a piece of music,
I create joy out of bitterness of life,
and most important of all,
I can think
and while being stubborn and rigid,
I can bend with time, life and whatever may come
and find my way through!

By the way,
Why opening mouth,
when instead of uttering your thoughts
to it's most possible naked way,
you can stare at a few number of people
and get agreed and accepted by your plain bitterness?!

because the rest of the world,
as they surprisingly act, or confess,
as much as they surprised me,
that they are so full of "nothingness".

And all those opposing "nothingness"es
with all their state of being the majority,
which turned us even into the minority of minorities,
They are all worthless!
  
سخت تر از خود عدالت،
اجرای عدالت با منطق چشم است.

***

مردم با چشمانشان می بینند
و با دیده هایشان قضاوت می کنند.

چشم در مقام قاضی،
و عقل مقدر به عنوان سربازش!

***

انقلاب!
هر روزی که در آن
دوست دیروز شما،
در برابر شما می ایستد
و با خشم فزاینده،
احساسات درهم و غیر قابل تشخیص،
هر جمله اش را با تکیه کلام "یاران ما..."
شروع می کند!

او،
می داند!
اوست
که درستی را می شناسد!
اوست
که حق را می شناسد!
و اوست
که حق را می گوید!
نه هیچ کس دیگر!

و ناگاه،
تمام نقاط مشترک تان تا همین دیروز،
تمام احساسات متقابل
گویی گم شده اند
و وجود خارجی ندارند
و هیچ وقت نداشته اند!

دیوانه و
کور و
خالی از عقل
و بدون کنترل بر رفتار و گفتارشان
می تازند بر تو،
و حس انتقام سرکوب شده شان را
با تو سیر می کنند!

***

بعد از 4 سال،
من هنوز نمی دانم،
نمی توانم بگویم
چطور می شود،
چطور می شود که این زخم ها
دوباره سر باز می کند،
نمی دانم حتی باعث درد من شد و می شود؟
نمی دانم باعث نگرانی من شد و می شود
یا باعث شگفتی من!

شاید قابل اهمیت ترین بخش آن
همین موضوع باشد
که در آن تجربه،
از برخورد با مردم
شناخته و تعریف شده به آدم های عامی،
چیزهای زیادی نهفته باشد،
از نوع جامعه و جامعه هایی که ما و من در آن زندگی می کنیم!

اکثر آدم های دنیا
زاده شده اند تا توسط گروه قلیلی
خواسته یا ناخواسته به خدمت گرفته شوند!

خیلی از آدم ها زاده شده اند
تا اهلی شوند،
و در عین حال تعدادی آدم هم زاده شده اند
تا آن ها را اهلی کنند!

***

یک استراتژیست کوچک
که تنها نظرش را بیان می کند
با درجهء نظامی ای نه بیشتر از مردم عادی،
و بدون سرباز، زیر دست یا بازوی اجرایی جز خودش،
به هیچ گروه و دسته ای تعلق ندارد،
هیچ طرفی او را قبول نمی کند،
و چشمان خشمگین، و نگاه عدالت خواه مردم هم
او را بیشتر از یک قربانی نخواهد دید!

در نتیجه شاید،
نگه داشتن رازها و تفکرات شخصی برای خودش
بتواند امید برای او باقی بگذارد
که او به هیچ چیز و هیچ کس
و هیچ روز و اتفاق تصادفی ای
امید ندارد و نمی بندد!

***

روزهای خوب نمی آیند،
آن ها ساخته و مهیا می شوند،
این را بارها
هنگام غروب
لب پنجره،
و در حال نوشیدن قهوهء تلخ عصرانه،
و یک قطعه تاریک از شاهکارهای موسیقی کلاسیک
به تماشا ایستاده ام!

من زنده ام،
چون هنوز از یک موسیقی خوب لذت می برم،
از تلخی زندگی لذت می سازم،
و مهم تر از همه
می توانم فکر کنم
و در عین نرمش ناپذیری
با چرخش روزگار انعطاف به خود بگیرم
و راه خودم را پیدا کنم!

در ضمن
چرا دهان باز کردن
وقتی به جای بازگو کردن افکار می شود
به برهنه ترین شکل،
در چشمان عدهء قلیلی زل زد
و از شدت تلخی مورد تایید قرار گرفت!

چون بقیهء دنیا،
همان طور که رفتار می کنند
یا بعضا خودشان اعتراف می کنند
به همان شکل حیرت انگیزی که حیرت من را برانگیختند
پر از "هیچی" اند!

و آن همه "هیچ" های متخاصم
با تمام اکثریتی شان که ما اقلیت ها را اقلیت تر کرد،
شدیدا بی ارزشند!

Sunday, June 09, 2013

1544 - Beta Fish

Fight?

Oh Please!

Even a kid,
who has happened to play a strategy computer game these days knows well enough,
that fighting in a field where your opponent has signified it's dimension entirely,
and has full control over it is just a "game sentenced to loss"!
 
مبارزه؟

خواهش می کنم آقایون!

هر بچه ای که در این روزگار
یک بار یک بازی کامپیوتری استراتژیک را امتحان کرده باشد هم دیگر می داند،
مبارزه در زمینی که چارچوبش را رقیب شما تعریف کرده و در کنترل دارد
تنها یک "بازی محکوم به شکست" است!

Thursday, June 06, 2013

1543 - Personal Jesus

I am a hero!

I have to be;
Because I have no other person to fulfill this role!
  
من یک قهرمانم!

باید یک قهرمان باشم؛
چون کس دیگری را برای پر کردن این نقش ندارم!

Sunday, June 02, 2013

1542 - X

in a fair distance,
as much as elimination would not become an option,
we can accept the world not,
Then you can watch the world
become in two parts;
One, a part of the world which accepts you,
The other, a part which is not of an importance at all.
  
در یک فاصلهء مناسب
طوری که گزینهء حذف آدمی مطرح نشود،
می توان از قبول کردن دنیا سرباز زد،
آن وقت می شود شاهد بود
دو تیکه شدن دنیا را؛
یکی آن تیکه که تو را قبول می کنند،
دیگری تیکه ای که اهمیت ندارد.

Friday, May 31, 2013

1541 - Whatever you say, as if it ever mattered!

I know a lot of foreigners
from variety of different nations of the world.
And one thing that came to my interest was,
Americans For instance, care so much about their history,
and I have heard it so many times a statement, which I don't know who is it by but says:
Those who forget their history, are sentenced to repeat it.

American History has it's own highlights, like
slavery, Civil war...!
And I have seen lots of American Parents whom
when they see their child's take from slavery
is just like another line they had to memorize,
They wanted him to really feel the matter in depth and in simple words!

now you may tell,
Uttering these bitter truth is not right to be taught to little kids!
But I say They don't raise kids in ignorance in the name of right or wrong,
or proper or improper.
They exactly want to develop that generation,
who would not repeat the darkest highlights of their history!

The Same for Germans!
I remember One time we were discussing "execution"
and from the nature of the topic it was obvious
that we were going to reach some bitter points,
and I heard a German said:
I don't need to hear all these!
because we Germans can't imagine no longer,
that one can stand in a position to have the adequacy
to decide for someone else's life!

Who is saying those words?
Someone who in a couple of decades ago,
had a leader like Hitler who ordered great massacres!!!

How can he claim what he did?
Exactly for having someone like Hitler who ordered massacre of Jews!

but on the contrary,
it's so interesting to me that
when you talk to Iranians
and ask about their history,
they all brag about 2500 years of culture, achievements,
with pride,
They tell stories, talk about the very first human rights charter
carved on a piece of stone by Cyrus the great,
to the greatness of an empire, etc. etc....
We generally had no talk of our darkest highlights of our history,
and if it ever comes up,
we barely have any one, knowing any thing of historic knowledge,
but still a large number of people - if we don't say almost all - have this one particular answer
for their listener/questioner:
"1400 years ago, when Arabs invaded Iran, that's when our problems started."

For 1400 years
all that led things become history as it is;
like from the human rights, for instance, we don't even own that piece of stone,
in our own country, anymore,
 was the invasion of Arabs,
It's like a plain darkness, and nobody seems to have any answer for that;
No one even knows what happened and why it did!
Because through years, they have all heard each other's praises,
that's all they heard, they fill their kids head with those,
and they never dared to tell about all those mistakes,
the treasons, betrayals, selfishness!
and they always refrain from telling the guilts, crimes!

they always made an epic justification from incidents,
which most of them are even untrue!
All those mistakes, shortages, were always kept in secret,
and no wonder...
through years and centuries, nothing much has ever changed.
All those social issues that Hafiz discussed in his poems
from his era, still exist with no actual change right now
in 21st century like nothing has ever changed!

People of so many other nations,
retell the dark sides of their history,
not to ever forget, not to ever repeat,
we instead, Forget!
we try to forget
and urge others to do the same!
We close our eyes easily and open up hardly!

We were raised as kids as if
Iranians are among the most cultured nations of the world.
Generation to generation,
we have raised generations in ignorance and illiteracy...
we have praised ourselves so much,
that we have raised kids
so arrogant, so care free, therefor selfish and irresponsible!

There is no need to say
we are the kind of people,
who each things we are from the best of the world,
We walk arrogantly everywhere,
we act as if we are always the rightous ones,
and when we find ourself among people from other nations,
we consider their attitudes toward us as strange, opposing or even humiliating,
we justify it as weird and wrong
-of course lack of English knowledge plays a significant rule here-
or if we ever realize our own bitter truth,
we get so depressed from being Iranian,
and we avoid other Iranians.

We never discuss our darkest highlights of our own history,
and if we ever did, it was highly manipulated with or influenced by personal, or political, or religious ideology!
We barely dared to face our own past reality,
and we don't let anyone else to do so!
Some Truths hurts us very much!
In my opinion, knowing your own weaknesses is one of the major elements,
to achieve success,
but we barely think we have incompetence,
even to ourselves!
even in our minds,
where no one can ever find out except our own selves!
and if we ever confess to our incompetence, it's just an act of pretence, hypocrisy.

Instead we easily hold others responsible for our mistakes!
it has always been easier to do so...

It's interesting that we hold ourselves responsible
and count ourselves as a part of what we are proud of,
Just because we are Iranians,
but in the most usual practical manners,
we don't show any sign of responsibility,
from each other to other countries,
we hold them responsible for our misery!
While through history of other countries,
Americans fought Brits,
So many Irish people died from hunger by Brits,
European countries were occupied by Nazi Germany, and then fought them back,
and so many other wars,
and they stood for themselves,
and considered themselves as the owners of their future,
and responsible of what goes on to them,
so they took control of their own country;
True independence!
not an unrealistic one, which is defined by refraining from the rest of the world!

I absolutely have never ever seen the people of these countries,
who would hold other people responsible for their misery!
And they talk about these wars and misfortunes, from historical incidents now,
And they absolutely don't refer to a historical event as the heart of their problems.

Oh For god's sakes, you god damned people!
1400 years have passed from that incident!
fourteeeeen hundred yeaaaaaaaars!
What exactly were you doing these years,
that nothing has really changed??
Did you ever wanted a change for real??

You don't see Japan and United states have problems these days, or in war,
despite the Hiroshima incident, that bitter highlight in human being's history.
You don't see Irish people, hating British,
while they kept the Irish from Potato supplies and so many Irish died of starvation.
You don't see AMericans having problems with British.
You don't see European countries, like Poland, Austria, France, Belgium, etc.
Hate Germans and Italians!
And Funny thing is that, all these examples that I mentioned was not the ones
I first read or watched some documentary movies,
they were all brought up in talks that I had with people from these nations,
asking me about this paranoia-ish feeling of Iranians toward foreigners,
And wanted to know why that is, and how much it is true!
Why for instance, Iranians acted toward that movie "300" so unbelievable;
"while no fiction was going to take history's place!"

I ask you now,
Do you really think,
the answer to all the problems of Iran and Iranians,
exists in one single term: Arabs invasion?

Do you still think
this type of justifications is still rational?
or isn't it our primitive behaviour of ours
that keeps our environment a suitable atmosphere for others to take advantage of us?

How much of dwelling in ignorance,
and justifying our problems can help you go on?

Don't you really believe,
illiterate people,
don't deserve anything more that serving those wiser than them?

I personally tend to think there is no colonial policy toward Iran anymore,
but even if such a thing still exists, in any way
I think there should not be any wonder why it does!

No more words to say.
   
من افراد زیادی از
ملیت های مختلف دنیا را می شناسم.
و یه چیز جالب که دیدم اینه که
آمریکایی ها خیلی اهمیت می دهند به تاریخ کشورشون
دفعات زیادی این جمله به گوشم خورده، که نمی دونم از کیه اما میگه:
کسانی که تاریخ کشور خودشون رو ندونن، محکوم به تکرار تاریخند.

تاریخ آمریکا در برخی هایلایت هاش چیزهای
چون برده داری و جنگ داخلی داره!
و من پدر و مادرهای زیادی رو دیدم که
وقتی می بینه بچه برده داری در آمریکا رو
در حد یک جمله، و یک تاریخ حفظ کرده و یاد گرفته
برگشته و سعی کرده عمق ماجرا و حس برده داری رو به زبون ساده به اون بفهمونه!

حالا شاید شما بگین
گفتن این حقیقت های تلخ به بچه درست نیست!
اما من میگم آن ها بچه رو به اسم درست و غلط بودن،
مناسب یا نامناسب بودن در گمراهی بزرگ نمی کنند.
اون ها دقیقا نسلی رو می خوان پرورش بدن،
که قسمت های تاریک تاریخ شون رو دیگر تکرار نکنن!

همین طور واسه کسانی که توی آلمان زندگی می کنند.
یه بار داشتیم موضوع اعدام رو بحث می کردیم
و از طبیعت موضوع هم پیداست گاهی به مسائل دردناکی می رسه
و اون مرد آلمانی گفت:
نیازی ندارم این ها رو بشنوم،
چون مردم آلمان دیگر هیچ وقت نمی تونن تصور کنند
کسی در مقامی بایسته که بتونه شایستگی اینو داشته باشه
که در مورد زندگی فردی تصمیم بگیره!

چه کسی دارد این حرف را می زند؟
کسی که در چندین دههء گذشته
کسی مثل هیتلر رو داشتند که یهودی ها رو قتل عام کرده!!!

چطور می تونه چنین ادعایی بکنه؟
دقیقا به همین دلیل که کسی مثل هیتلر رو داشتند که یهودی ها رو قتل عام کرده!

اما در نقطهء مقابل
برای من خیلی جالبه
که وقتی با ایرانی ها صحبت می کنی
و از تاریخشون می پرسی،
همه از 2500 سال تاریخ و فرهنگ صحبت می کنند،
با غرور، تعریف می کنند،
داستان ها میگن، از اولین منشور حقوق بشر،
از عظمت امپراطوری و غیره و غیره...
ما عموما هیچ صحبتی از نقاط تاریک تاریخمان نداریم
و اگر بحثش پیش بیاد،
به ندرت کسی حرفی، اطلاعاتی تاریخی دارد
اما یک عدهء زیادی - اگر نگوییم تقریبا همه - یک جواب برای مخاطبشان دارند:
"1400 سال پیش!
مشکلات ما از حملهء اعراب شروع شد!"

اینکه در طول 1400 سال،
تمام دلایلی که باعث شد،
تاریخ این همه سال این گونه رقم بخورد،
طوری که از حقوق بشر، حتی سنگ منشورش هم سهم ما نیست،
همین بود،
به مانند یک خاموشی مطلق،
و انگار هیچ کس هیچ جوابی برای آن ندارد؛
هیچ کس نمی داند چرا و چه شد؟
چون در طول سال ها
تنها از تاریخ تمجیدها و تحسین ها از این و آن شنیده اند
و گوش بچه ها را با آن پر کرده اند.
هیچ گونه جراتی برای بازگو کردن اشتباهات نداشته اند،
تمام آن خیانت ها، منیت های تاریخی!
و همیشه از بازگو کردن تقصیر ها سرباز زده اند!

همیشه تفسیری حماسی از موضوعات و حوادث بوجود آورده اند
که خیلی هایشان هم درست نیست!
تمام اشتباهات، کاستی ها، همیشه سرپوش گذاشته شده اند و
بی خود نیست که...
در طول سال ها، چیز زیادی عوض نشده است،
تمام مسائلی که حافظ در قرن ها پیش از آن صحبت کرده،
تمام مسائل روز جامعهء ایران در آن روزگار
هنوز هم به همان شکل در قرن بیست و یک هنوز به چشم می خورد
و گویی هیچ چیز عوض نشده است!

مردمان خیلی از کشورهای دنیا،
نقاط تاریک تاریخ شان را بازگو می کنند،
برای فراموش نکردن، و در نتیجه تکرار نشدن،
ما در عوض، فراموش می کنیم!
تلاش می کنیم فراموشش کنیم،
و دیگران را هم فراموشی دهیم!
ما چشمانمان را راحت می بندیم و سخت باز می کنیم!

ما در بچگی این گونه بزرگ شده ایم
که ایرانی از بزرگترین و با فرهنگ ترین است.
نسل به نسل،
نسلی دیگر در گمراهی و جهل نگه داشته ایم...
آنقدر از خود تعریف کرده ایم
که بچه هایی تربیت کرده ایم که
همه آنقدر به خود مغرور و بی اهمیت، درنتیجه خودخواه و بی مسئولیت!

بیخود و بی جهت نیست
ما مردمان کشوری هستیم
که هر کس فکر می کنیم بهترین ها هستیم،
با غرور همه جا راه می رویم
در رفتارهایمان گویی همیشه حق با ماست
و وقتی خودمان را در میان مردمان دیگر کشورها پیدا می کنیم
رفتار آن ها را عجیب یا تحقیر آمیز می یابیم،
و تفسیر های عجیب می بافیم
یا اگر از واقعیت تلخ مان آگاه شویم
بسی سرخورده می شویم
و از ایرانی بودن خود، و از مواجهه با هم نوع خود طفره می رویم!

ما هیچ وقت نقاط تاریک تاریخ مان را به بحث نمی گذاریم،
یا اگر گذاشته ایم همیشه با قرض های شخصی، سیاسی، مذهبی و غیره تمام آن ها را تفسیر کرده ایم!
ما هیچ وقت جرات رویارویی با واقعیت های تلخ را نداشته ایم،
و این اجازه را هم به هیچ کس نمی دهیم!
بعضی حقایق بسیار برای ما آزار دهنده اند!
از نظر من دانستن نقاط ضعف یکی از مهم ترین موضوعات
برای رسیدن به موفقیته،
اما ما مطلقا فکر نمی کنیم نقص داریم!
حتی پیش خودمان!
حتی در فکر خودمان،
جایی که هیچ کس جز خود لعنتی مان نمی داند!
و اگر هم به آن اعتراف کنیم، بیشتر از روی تظاهر و ریاکاری است.

در عوض ما به راحتی بقیه را مسئول بدبختی هایمان می دانیم!
همیشه راحت تر بوده است...

جالب است که ما خود را مسئول و جزئی از فخر هر آنچه می ستائیم می دانیم،
چون تنها ایرانی هستیم،
اما در عادی ترین روابط انسانی روزمره مان،
هیچ گونه احساس مسئولیتی نمی کنیم
و از دیگری گرفته تا کشورهای خارجی،
همه را مسئول بدبختی هایمان می دانیم!
در حالی که در تاریخ کشورهای دیگر،
همین آمریکا با انگلیسی ها جنگیدند و آن ها را بیرون کردند،
خیلی از ایرلندی های از دست انگلیسی ها از گرسنگی مردند،
کشورهای اروپایی، توسط آلمان نازی اشغال شده سپس آن ها را بیرون کردند،
و خیلی مثال های دیگر،
و همگی ایستادند
و خود را مسئول آیندهء کشور خود دانستند
خود را مسئول هر آنچه بر ایشان می رود دانستند،
و در نتیجه کنترل خودشان را خودشان بدست گرفتند؛
استقلال واقعی!
نه استقلال خیالی، که تعریفش کنار کشیدن و در تعارض با دنیاست!

من مطلقا مردمان هیچ کدام از این کشورها را ندیدم
که مردم کشور دیگری را مسئول بدبختی هایشان بدانند!
و امروزه از تمام این موضوعات صرفا به عنوان وقایع تاریخی یاد می کنند،
و یک واقعهء تاریخی را منشا کاستی هایشان نمی دانند!

آه به خاطر خدا، شما لعنتی ها!
1400 سال از آن واقعه گذشته است!
هزززززار و چهااااااارصد ساااااااااااااااال!
شما دقیقا این همه سال چه غلطی می کردید
که هنوز هیچ چیز تغییر نکرده است؟؟
آیا به راستی یک بار خواستار تغییر شده اید؟؟

کجا می بینید ژاپن با آمریکا سر جنگ یا قهر داشته باشد
علی رغم بمباران هسته ای، آن آدم کشی غم انگیز در تنها چند دههء گذشته؟
کجا می بینید ایرلندی ها،
انگلیسی ها را با وجود اینکه دسترسی آن ها را به سیب زمینی کوتاه کرده
و در نتیجه خیلی ها را از گرسنگی به کام مرگ فرستادند،
امروزه رابطه نداشته باشند؟
امروز کجا می بینید که آمریکایی ها با انگلیس مشکل داشته باشند؟!
امروزه کجا می بینید که کشورهای اروپایی چون لهستان، اتریش، فرانسه، بلژیک و غیره و غیره
از آلمانی ها و ایتالیایی ها کینه به دل داشته باشند؟
و نکتهء جالب اینست که
تمام این مثال هایی که برای شما آورده ام
من نه از مطالعه یا دیدن فیلم های مستند تلویزیونی بدست آوردم،
بلکه تمام این موضوعات در مصاحبت با آدم هایی از این ملت ها بوجود آمد،
که در مورد علت، چرایی و چگونگی رفتار و احساس شبه پارانویایی ایرانی ها
نسبت به دیگر کشور های دنیا می پرسیدند!
اینکه چرا مثلا ایرانی ها، در برابر یک فیلم مانند 300 آن همه جو به راه انداختند؛
در حالی که تخیل، به سختی توانست که جای تاریخ را گرفتن!


من از شما می پرسم،
آیا واقعا فکر می کنید،
جواب تمام مشکلات ایران و جامعهء ایرانی
یک کلام: حملهء اعراب،
خلاصه می شود؟

آیا واقعا فکر می کنید
هنوز معقول است توجیهات این چنینی؟
یا آیا این نحوهء رفتار بدوی ما نیست
که هنوز محیط و ما را برای مورد سو استفاده قرار گرفتن
مساعد باقی می گذارد؟

چقدر در نادانی بسر بردن و خود را به نادانی زدن،
و توجیه کردن موضوعات می تواند کار شما را راه بیاندازد؟

جدا آیا باور ندارید
آدم های نادان
استحقاق بیشتری جز خدمت کردن به باهوش تر از خودشان را ندارند؟

مسلما تصور من بر این است که موضوع استعمار یا غیره وجود ندارد،
حقیقت ندارد، اما اگر وجود هم داشته باشد،
فکر نمی کنم جای تعجبی وجود داشته باشد!

صحبت دیگری ندارم.

Thursday, May 30, 2013

1540 - Penetration

There is no problem with being arrogant
There is no problem with being Confident!

People don't hate you for being Arrogant,
People Don't hate you for being highly self confident!
And that's not why they tease you
if they get the chance.

People tend to treat
arrogance and confidence as one unfit quality
Just because unlike you, they don't see nor can't find a reason
to be so proud of themselves, to find confidence!

Being Arrogant is not wrong,
Nor is being confident!
Being Snobby is!
because unlike the two earlier serious qualities, it looks ridiculous!
    
هیچ مشکلی در مغرور بودن وجود ندارد،
هیچ مشکلی در اعتماد بنفس بالا داشتن نیست!

آدم ها به خاطر مغرور بودن از شما متنفر نمی شوند،
آدم ها به خاطر اعتماد بنفس بالای شما از شما بیزار نمی شوند،
و به این خاطر نیست که اگر فرصتش را پیدا کنند
به شما نیش و کنایه می زنند!

آدم ها تنها زمانی تمایل به تعریف
"غرور" و "اعتماد بنفس" به عنوان خصوصیتی نامناسب پیدا می کنند
که بر خلاف شما، در خود نمی بینند و دلیلی پیدا نمی کنند
که به خود افتخار کنند، که اعتماد بنفس داشته باشند!

مغرور بودن نادرست نیست!
اعتماد بنفس داشتن بد نیست!
افاده ای بودن نامناسب است!
تنها به این خاطر که
بر خلاف دو مورد جدی قبلی، مضحک است.

1539 - Prevails

Reading from love
-of any type-
in the most weirdest languages rather than mother tongue,
will stick in your head by the very first time!
   
خواندن از عشق،
- از هر نوع که باشد -
به غریب ترین زبان های غیر مادری هم،
در بار اول در ذهن آدمی نقش می بندد!

1538 - Pieces from the whole

I don't understand Iranians,
While they are in the same society
that they have made with each other,
they regard and treat one another with some sick cultural norms
with which they evade from it in other spaces,
and for the same reasons, they avoid each other!
   
من ایرانی ها را نمی فهمم،
همه در جامعه ای که خود ساخته اند
مادامی که در آن هستند
با یک سری هنجارهای فرهنگی بیمار با یکدیگر رفتار و از آن ها پیروی می کنند
که در خارج از این جامعه از آن فراری اند
و به همان دلایل از یکدیگر دوری می کنند!

Wednesday, May 29, 2013

1537 - Get up

You know you are inspiring,
If you did make someone laugh,
If you did share some good music with others,
and if you can look them in the eye and throw a contagious smile!
 
شما فردی الهام بخش می شوید
اگر کسی را به خنده بیاندازید،
شنیدن موزیک خوبی را با بقیه تقسیم کنید،
و به چشمان آن ها نگاه کنید و لبخندی واگیردار به آن ها پرتاب کنید!

1536 - Scarlet

White, wild, red headed, sophisticated and untamed...

What a point I have been missing out!
  
سپید، وحشی، موهای قرمز و پیچیده و رام نشده...

عجب نکته ای تا به حال از دست داده بودم!

1535 - Well, Whatever!

Confidence,
plan and strategy
focus with determination
all in a bubble of action,
scores a goal.
  
اعتماد بنفس،
نقشه و استراتژی،
تمرکز و اراده،
همه در حباب عمل،
به هدف می زند.
  
Also the one
who doesn't lose his confidence,
even after he failed ridiculously in a few attempts,
Will eventually score!
  
همچنین است کسی که
اعتماد بنفسش را
حتی بعد از اینکه به طرز مسخره آمیزی در چند دفعه امتحان شکست خورد
از دست ندهد،
او هم بالاخره به هدف خواهد زد!

1534 - Free Bird

Free...

So free,
that being free from the world had already lost somewhere in between,
and every usual activity,
any kind of thoughts and ideas,
is considered rebellion,
in the minds of those who are even incapable of being themselves,
let alone understanding their inner self!

And I know for a fact that,
most of the rules of this world
- If we don't say all of them -
Can get bended for such person!
  
آزاد...

آنقدر آزاد،
که از دنیا آزاد بودن در آن گم باشد،
و هر فعالیت معمول،
هر نوعی از افکار و ایده
رفتاری یاغی گرایانه
در نظر کسانی باشد، که حتی از خود بودن هم عاجزند
چه رسد به شناخت خود درونی شان!

و من بر طبق حقیقتی می دانم،
اکثر قوانین این دنیا
- اگر نگوییم تمام آن ها -
برای چنین کسی می تواند خمش به خود بگیرد!

1533 -"I deserve better" he's trying to say

I don't remember that I previously had put a price on my ass,
for now to be obliged to even
lose it at such low price, like this!
  
به یاد ندارم که باسنم را داده باشم کسی قیمت گذاری کند،
که حال مجبور باشم،
به این قیمت، به آن چوب حراج بزنم!

Tuesday, May 28, 2013

1532 - True Story!

عزیزان خواننده،
تقدیم می کنم شاهکار دوبلهء گروه مستند شبکهء 3 سیما:

"...در فصلی که فیل های ماده آمادهء "مهرورزی" می شوند..."

پی نوشت: بیخود نیست دولت "مهروز"، اینگونه با همه؛ زن و مرد و پیر و جوان و کودک، جفت گیری کرد!

1531 - 9 Lives

I am content with my life,
And I enjoy it much,
so much that if I ever get myself killed one night,
That act would be good.

As simple as that!
  
از زندگیم راضیم،
و از آن لذت می برم،
طوری که اگر شبی خودم را به کشتن هم بدهم،
آن عمل خوب خواهد بود.

به همین سادگی!

1530 - Confessions of a Philosopher

No one throughout history
could have changed people's thoughts!

Men, only go tame people!
  
در تاریخ کسی تا بحال نتوانسته
فکر آدم ها را عوض کند!

آدم ها، می روند آدم ها را اهلی می کنند.

1529 - Melodic

Silence, is a world of melodies.
 
سکوت، دنیایی از ملودی هاست.

1528 - The Chase

When did I become what I am today?

One day I looked around
and saw people
whom I did not want to be like,
live alike,
and become another one like them.

The reason?
What sort of valued things
did they seemed to have or were in pursuit of,
which would be of an interest for me?

How did I do it?
I just went to find myself,
and get to know that damn "ME"!

Did it work?
Yes, so far!
I found myself,
I found my inner gift,
So I did not fear, nor hesitate,
and then I chose,
Based on my nature and character,
And still am!
  
از کی من اینی شدم که هستم؟
روزی که به اطراف نگاه کردم
و آدم هایی را دیدم
که نمی خواستم مثل آن ها باشم،
مثل آن ها زندگی کنم
و یکی مثل آن ها شوم.

دلیل آن؟
آن ها چه چیز دارای ارزشی داشتند
یا به دنبالش بودند
که حال من بخواهم آن ها را دنبال و تعقیب کنم؟

چطور این کار را انجام دادم؟
رفتم
و سعی کردم خودم را پیدا کنم
تا بشناسم آن "من" لعنتی را!

به جایی رسیدم؟
بله، تا حالا که اینطور بوده!
خودم را شناختم،
استعداد درونی ام را شناختم،
در نتیجه نترسیدم، شک نکردم و مردد نشدم،
و بعد برطبق طبیعت و ذات ام
 انتخاب کردم و هنوز می کنم!

Monday, May 27, 2013

1527 - Until it's unvalued

There is a better definition of justice for you;
Treat people
as much as their ass does worth!
  
تعریف بهتری از عدالت وجود دارد؛
رفتار کردن با آدم ها
در حد ارزش باسن شان!

1526 - Until it melts

If you go to Arab countries,
Don't eat the yellow snow!
    
اگر به سرزمین های عربی می روید
برف های زرد رنگ را نخورید!

1525 - Until it Ends

Those who go as far as they almost got themselves killed for something but survived,
are the real victorious ones!

Not because they had something in their lives worth dying,
nor because they have fooled death, No!

It's Only because after such experience
They have gained a deeper realization of themselves,
and since then, they are capable of doing bigger and further than that!

Unless from the very beginning,
They intended to sacrifice themselves
for some thing else, some one else,
in which case - in my opinion of course - that is such a pity they did not get wasted...
      
آن ها که تا آنجا پیش می روند تا برای چیزی بمیرند و نمی میرند، پیروز حقیقی اند!

نه به این خاطر که آن ها در زندگی چیزی که ارزش مردن را داشته باشد دارند،
و نه اینکه آن ها مرگ را فریب داده اند، نه!

بلکه آن ها بعد از چنین تجربه ای
به شناخت عمیقی از خودشان رسیده اند،
و از این پس می توانند به بیشتر از آن هم دست بزنند!

مگر از همان اول
برای چیزی دیگر، کسی دیگر،
قصد فدای خود را داشته اند،
که در آن صورت - از دید من البته - چه حیف که تلف نشدند...

Sunday, May 26, 2013

1524 - Until it sleeps

There is a day in calenders,
it is not specified,
It's not known
it may not occur in a whole year,
But it exists,
It's called "Day of Wrath",
that day comes,
May be Sooner
or perhaps later,
But Always comes!

Then there is a day,
Which leaves every man for himself,
no protection, No security, what so ever!
with every one at the danger of being swallowed,
Washed up with the flood.
Vanished without notice or trace!

Then you remember people,
who noticed it's symptoms of coming,
Foresaw it,
Realized it coming
and therefor planned their escape, beforehand,
So earlier!
The distance
between them and that Day,
and between them and you.
 is how the distance between people are caused.

***

Where there is meat,
From cats to Lions,
and from foxes to hyenas
Crows to vultures,
and also bacterias to maggots,
They will all attempt to grab a piece.

***

I was born during war,
I was raised during war,
And I am still living in a war!

There will be wars again,
Will I be there?
  
روزی وجود دارد در تقویم ها،
که مشخص نشده است،
شناخته شده هم نیست،
شاید در طول سال هم اتفاق نیوفتد
اما وجود دارد،
اسمش هست "روز غضب".
آن روز می آید،
شاید به زودی،
شاید هم دیرتر،
اما همیشه فرا می رسد!

بعد از آن روزی است
که هر کس به حال خودش رها می شود،
نه محفاظتی، نه امنیتی، به هیچ شکل!
همه در خطر بلعیده شدن،
یا محو شدن توسط سیل.
ناپدید شده بدون اطلاع یا ردپایی!

آن گاه است که تو به یاد می آوری آن ها را
که نشانه های فرا رسیدنش را یافتند،
آن را پیش بینی کردند،
و آمدنش را فهمیدند
و در نتیجه فرارشان را از قبل برنامه ریزی کردند،
چه زودتر!
فاصلهء بین آن ها و آن روز،
و در نتیجه فاصلهء آن ها با توست
که فاصلهء آدم ها با هم را تشکیل می دهد!

***

جایی که گوشت است،
از گربه گرفته تا شیر،
و از روباه گرفته تا کفتار،
کلاغ تا لاشخور،
و همیچنین باکتری تا کرم
همگی سعی می کنند سهم شان را به دست بیاورند.

***

من در دوران جنگ بدنیا آمدم،
در جنگ بزرگ شدم،
و هنوز در جنگ زندگی می کنم!

جنگ ها باز هم خواهند آمد،
آیا من هم آن جا خواهم بود؟

1523 - Until it rises

Normal in Iran means:
Connecting to internet, with bothering slow speed,
and using one of bypassing the blocked pages, whichever that works,
to access Gmail, YouTube, Facebook, and all social network websites,
Any blog services hosted in other countries,
All Lyrics websites,
All movie subtitle websites,
plus all the websites that has something to do with Art,
Painting, Music, photos, photo uploads, including Image search results of Yahoo, Google, etc.
80% of English News websites,
plus 60% of the rest of he websites
from scientific articles to computer games,
which was suggested by Google search engine, if responded!

But these days are special!

And this is while
the day when you feel everything is normal,
that's the day you died already!
    
نرمال در ایران یعنی:
وصل شدن به اینترنت، با کندی سرعت دیوانه کننده،
و استفاده از یکی از راه های دور زدن فیلترینگ، هر کدام که کار کند،
برای باز کردن جیمیل، یوتیوب، فیس بوک، و خلاصه تمام سایت های اجتماعی،
هر نوع سرویس بلاگ، که میزبانی آن در خارج کشور باشد،
تمام سایت های لیریک آهنگ،
تمامی سایت های زیرنویس فیلم،
به علاوهء تمام سایت هایی که به هر شکلی ربط به هنر دارند،
نقاشی، موسیقی، عکس، آپلود عکس، از جمله سرچ عکس های گوگل، یاهو، و غیره،
80 درصد وبسایت های خبری انگلیسی،
به علاوهء 60 درصد دیگر سایت ها در بقیهء زمینه های باقی مانده
از مقاله های علمی گرفته تا بازی های کامپیوتری
که اگر سرچ گوگل جواب داده باشد
به شما پیشنهاد شده است!

اما این روزها خاصند!

و این در حالی است که،
در همان روزی که فکر کنی همه چیز نرمال است
آن روز، روز بیماری توست!

1522 - Where the untamed people are

There should be something interesting about a non English speaking girl
who studies her 3rd language.

There is Something interesting about a traveler girl,
Who saves money to travel to coasts of this earth, and surf during summer.
    
باید چیزی جالب دربارهء دختر غیر انگلیسی زبانی که زبان سومش را یاد می گیرد
وجود داشته باشد.

چیزی جالب در مورد دختر مسافری، که پول هایش را جمع می کند
تا به ساحل های گوشه و کنار این سیاره سفر کرده و تابستان را به موج سواری بپردازد، وجود دارد.

1521 - Triangle Square

You have to be limited,
in order to be limitless.

You have to be jailed,
in order to gain a free soul.
    
آدم باید محدود باشد،
تا نامحدود شود.

آدم باید مفهوم زندانی شدن را بداند،
تا روحی آزاد پیدا کند.

1520 - Men Of Honor

Everything has an end,

So Let's start beautiful things
and for that,
let's just do things we love doing!
    
همه چیز پایانی دارد،

بیا پس چیزهای زیبا را شروع کنیم
و برای آن،
بیا تنها چیزهایی که عاشق انجام دادنشان هستیم را آغاز کنیم.

Thursday, May 23, 2013

1519 - Summer Festivals Revisited

Revolt
Rage
And insanity
is the new entertainment!

To achieve this realization
You gotta attend a Slip Knot show!
 
طغیان
سرکشی
و دیوانگی
جدیدترین سرگرمی هاست!

برای رسیدن به این درک
حتما، لطفا،
به کنسرت "سلیپ نات" سر برنید!

1518 - What are you?

10 days on a vacation
a few countries visited,
and I saw myself, or on TV, or read on local newspapers
About Iranians getting arrested for Smuggling Cigarettes
Or shoplifting,
And abusing the disabled people's parking slots...

And surprisingly these people still go on and on
talk shit behind Arabs, Turks, Europeans, Everyone
As if they are the best motherfuckers on earth!

well, isn't it so?
  
10 روز در حال مسافرت
و دیدن چند کشور جدید
و خودم به چشم دیدم،
یا در تلویزیون یا روزنامه های محلی این کشور ها دیدم و خواندم
در مورد ایرانیانی که به خاطر قاچاق سیگار
دزدی از مغازه های معروف لباس
و یا سواستفاده از جای پارک افراد معلول در این کشور ها
دستگیر شده اند!

شگفت آور اینکه همین آدم ها هنوز که هنوزه
پشت سر عرب، ترک، اروپایی، همه و همه زر مفت می زنند
انگار که آن ها بهترین حرامزاده های روی زمین اند!

خب... راستش مگه غیر از اینه؟!

1517 - Welcome to my Jungle

I vote for Chaos;
Of colourless one.
 
من به هرج و مرج رای می دهم؛
از نوع بی رنگش!

Sunday, May 19, 2013

1516 - Let's Talk Humanity


Let's talk humanity...

بیا از بشریت صحبت کنیم...

1515 - Come on baby Bite My Wire

جامعه از "بی بند و باری"، عاری است؛

به اندازهء کافی بند برای همه مهیاست،
و آدم ها به اندازهء کافی
بار سنگین افکار برای بدوش کشیدن در ذهن دارند!

1514 - Faces

People confront with us with faces,
A cover between us and what's in their minds.

So do we!
    
آدم ها با چهره هایشان با ما رودررو می شوند،
حائلی بین ما و آنچه در ذهنشان می گذرد.

و ما هم!

1513 - Anniversary of day I was watching MTV Austria

8 years blogging and
maybe the very first question that comes to my head is:
"So What?"
 
8 سال وبلاگ نویسی
و شاید اولین سوالی که در ذهن من می آید این باشد:
"که چی؟"

Saturday, May 18, 2013

1512 - United State of Terror

State of War,
I declare!
 
وضعیت جنگی
اعلام می کنم!

1511 - Farmville

Sheepesher than sheep...
گوسفند تر از گوسفند...

1510 - Farm

There are two types of people in this world:
One, those who group people in two,
two, those who don't!

I am of course, of the earlier one type!

That being said;
There are two types of people in this world;
One, those who have principles,
They have certain values,
specific limits and expectations,
And they can never live off to anything less of it,
and even if they are forced,
they will try to change what seems to them as turmoil.

And Two, those who just take what looks best
from anything that has been presented to them.
No Principle, Values vary,
No Limits whether it's shortage or surplus,
No actual expectations.
And I have got no more things to say about them,
because I don't understand them,
And I don't care about them!
  
دو دسته آدم در این دنیا وجود دارند؛
یک آن ها که آدم ها را به دو دسته تقسیم می کنند،
دو، آن ها که نه!

من البته، جز دستهء اول ام.

با گفتن این مقدمه،
دو دسته آدم در این دنیا وجود دارد؛
یک، آن ها که اصولی برای خود دارند،
ارزش های مشخصی در زندگی شان دارند،
حد و حدود، و توقعات مشخصی دارند،
که هیچ وقت نمی توانند با کمتر از آن زندگی کنند،
و اگر مجبور شوند،
سعی می کنند موقعیتی که برای آن ها به مانند آشفتگی است را تغییر دهند.

و دو، آن ها که فقط آن چیزی را که به نظر بهترین است را
از بین هر چیزی که به آن ها ارائه شده است، برمی دارند،
بدون هیچ اصول خاصی، ارزش هایشان عوض می شود،
هیچ حد و حدودی ندارند، چه در کمبود، چه در فزونی ها،
توقع چندانی هم ندارند،
و من حرف دیگری ندارم در مورد ایشان بزنم،
چون آن ها را نمی فهمم
و به آن ها اهمیت هم نمی دهم.

Wednesday, May 15, 2013

1509 - Happy Mother's Day

Twenty something years ago I got out of my mom's womb,
and I am still running away from her!

There is no coming back to that cellar!
  
بیست و اندی سال پیش از زهدان مادرم بیرون زدم،
و هنوز دارم از او فرار می کنم!

نه، من عمرا به آن سیاه چاله برگردم!

Sunday, May 12, 2013

1508 - Shift it Commercial Video!


Shift it shift it in forward, shift shift it in reverse,
Domestic or Foreign, I greet you with my service!

Recently, you foreigners' question is "what is the exact lyrics to this commercial video?" which you have recently LOVED, which made 3 million views in 2 weeks! Well here it was!

Iranian people are obsessed with the GREETINGS in their culture, that's the correct line.

But My question in return from you is, SERIOUSLY! WHAT ON EARTH DOES THIS COMMERCIAL HAS TO OFFER WHICH GETS YOU SO EXCITED??? TELL ME, WHAT ABOUT IT???
 
هنر نزد ایرانیان است و بس!
ویدئوی تبلیغاتی یک تعمیرکار ایرانی در لوس آنجلس، که در دو هفته 3 میلیون بازدید داشته است!
8 سال بلاگ نویسی و تنها 100 هزار بازدید...
این وبلاگ تعطیل است!

1507 - Insomnia

It was watching the people,
whose life,
culture and Lifestyle,
values and things they stood for
was irritating to me
that gave me a deeper understanding of myself
of society, of future.

Made me become this so called REBEL;
Someone who simply didn't wanted, even feared,
to end up being one of them.
    
تماشای آن دسته از آدم ها
که زندگی شان،
فرهنگ و سبک زندگی شان،
ارزش ها و چیزهایی که به آن اهمیت می دهند
برای من آزاردهنده است، بود
که درک عمیق تری از خودم،
از جامعه، از آینده به خودم داد.

از من این (به اصطلاح ایشان) "یاغی" ای ساخت؛
کسی که در عین سادگی، تنها نمی خواست، حتی وحشت داشت
آخرش یکی دیگر مثل آن ها شود!

1506 - Goes Two way

Yes, I'm Different,
All because You are so different!
  
بله، من متفاوتم،
همه اش به خاطر این که شما خیلی متفاوتید!

1505 - Empire

Business is War,
The most beautiful one!
  
تجارت جنگ است،
زیباترین نوع آن!

1504 - Enjoy The silence, Otherwise Violence

People tell you,
You are quiet.

Then they describe you to others, so.

Not belonging to a place,
nor it's people,
Makes you quiet.

Quietness is the essential element to maintain peace
at these places.
    
آدم ها به تو می گویند،
تو ساکت هستی.

بعدش برای دیگران تو را ساکت توصیف می کنند.

تعلق نداشتن به یک جا،
و به مردمانش،
آدم را ساکت می کند.

سکوت عامل اساسی در حفظ آرامش
در چنین مکان هایی است!

Friday, May 10, 2013

1503 - Summer Plans

By the way,
If you have been on the roads of Iran lately,
You might have seen
Anti Riot water cannons
being transported!

Guess we are invited to water games this summer!
Woohoo!
  
در ضمن
اگر این چند وقت در جاده های ایران بوده اید
احتمالا دیده اید
ماشین های آب پاشی که
در حال انتقال به مقاصد خودشون بوده اند!

فکر کنم امسال تابستون به یک آب بازی حسابی دعوتیم!
ایول!

1502 - Hope keeps us alive

You know I think you must have reached a very well understanding of life, when you believe the only thing that can come between you and your dreams, is only you!
 
می دونی، من فکر می کنم تو باید به یک درجه بالایی از فهم زندگی رسیده باشی، وقتی به این باور رسیده باشی که تنها چیزی که بین تو و رویاهایت می تواند فاصله بیاندازد، تنها خودتی!

1501 - Poly Ticks

Naturally,
when you look from up in the sky
down on this earth of us and our ancestors,
You do not see any borders.

Until you hold an Iranian passport, for instance!
 
به طور طبیعی
از بالا که نگاه کنی
روی این زمین آبا و اجدادی مون
هیچ مرزی دیده نمی شود.

تا وقتی که پاسپورت ایرانی داشته باشی، به عنوان مثال!

1500 - Shooting dice

It's funny how mankind
has gone so uninformed and distant from it's roots;
Nature,
That he needs to provide himself
with thick books on survival
and lots of practice and luck
in order to survive!
 
بسیار مضحک است دیدن اینکه بشر
آنقدر از ریشه های خود؛ "طبیعت"
دور شده است
که به کتاب های قطور در موضوع بقا در طبیعت،
و کلی تمرین و شانس
نیازمند است تا زنده از آن جان بدر برد!

1499 - On the road again

it's good to be lost for some time,
every once in a while.

It's at the great distances
from his safe zones that
one gets to find himself.

You just gotta be fearless!

***

It's also good to be lost for some time,
for you to find out,
During your absence,
who will notice you, asks about you.
looks for you, and come to find you.

You just gotta be lucky!
  
خوبه، رفتن و گم شدن برای مدتی،
بعد از یه مدت!

در فاصله های دور
از محیط های امن و راحت است
که یک نفر خودش را پیدا می کند.

آدم فقط باید نترس باشد!

***

رفتن و گم شدن برای یک مدتی خوب است،
برای آدم تا بفهمد
در طول غیبتش
چه کسی شستش خبردار می شود، احوالت را می گیرد،
دنبالت می گردد و میاید تا پیدایت کند.

آدم فقط باید خوش شانس باشد!

Saturday, May 04, 2013

1498 - Dammit

1497 - Hymn To Freedom

It is war,
a Game of boold
in which two sides play
with one rule,
win the game with the least casualities.

It's a deadly game of sacrificing lives,
for larger number of lives.

So when you take no side in this deadly game,
you have no protection,
You are on your own,
You life means the most worthless,
because in their eyes
you don't look like having something worth living for,
therefor who's better than you to be used or sacrificed?

That's war for those who are neutral,
The very likely casualties of war.
   
جنگ همینه،
بازی خونینی
که دو طرف آن
با یک قانون بازی می کنند:
بازی را با کمترین تلفات برنده شوند.

بازی مرگبار قربانی کردن جان ها،
برای تودهء بزرگتری از زنده ها.

پس وقتی تو در این بازی مرگ بار طرف هیچ طرفی را نمی گیری
هیچ حمایتی نداری،
به حال خودت هستی،
و زندگی تو از بی ارزش ترین هاست،
چون در نگاه طرفین جنگ،
تو چیزی که ارزش زنده ماندن را داشته باشی را نداری،
در نتیجه چه کسی بهتر از تو که مورد استفاده یا قربانی شدن باشد؟

این است جنگ برای آن ها که بی طرفند،
آن ها که خیلی بیشتر از دیگران، قربانی جنگ خواهند بود.
Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm