Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm

Tuesday, June 26, 2007

From Tommorow To Yesterday

Life is All About A Circle!

A Circle Which Seem to get one size bigger Every year!

Even Circus Was Made in Circle
for me And you to Sit in a Circle And Laugh our @$$ Out Loudly And Get Our Ears Longer than A Jackass
Instead of thinking of:
"What is the point of all this Ridiculous Freak Show Anyway?"

But you know?
Its Hard and Bitter To believe!
Maybe If We Were Born With Black And White Stripes
Then It Would be easier for us to Believe that we have become such Zebras These days.

That All We do is just siting in a corner,
Soaked in our Circular philosophical Thoughts About Every zebra but ourselves!

Why doing so?
Because A Zebra would Save Himself From Troting in the red circle of his own miserable Circus
if he could!

Life is a Circle!
And I Swear that Its a Weird Circle, Man!!!
So Weird that None Of The: "Experts Of The Circular Stuff" 's Researchs Have given us a simple Argumentum
Why the circle of life gets one size bigger every year!

And They Are Not Gonna Find About it Soon either!
By "They" I Mean "The Experts Of The Circular Stuff" that Have Examined Every single Matter but themselves!

Because It Always Takes some time For those who consider themselves as an Expert
to take a look into themselves
and Figure out the fact
that they are Those who get one size smaller every year For living a life.

That Man That Mentioned in His Previous Post That He has Swallowed A living Hilding Zebra.

زندگی همه اش دایره است!

دایره ای که به نظر می آید، هر سال به اندازهء یک واحد گشادتر می شود!

سیرک را هم دایره مانند ساخته اند برای من و تو،
تا بنشینیم دور هم و به جای اینکه فکر کنیم:
"این وسط، این همه مسخره بازی، آخرش چی؟"
قاه قاه بخندیم و گوش هایمان درازتر شود!

اما میدانی؟
قبولش سخت است و تلخ!
شاید اگر من و تو هم راه راه می شدیم،
قبول اینکه این روزها چقدر گورخر شده ایم راحت تر می بود!

که نشسته ایم یه گوشه و در دایره فکرهای دایره مانندمان
در مورد همهء گورخرها فکرهای فیلسوفانه می کنیم بجز خودمان!

چون گورخر اگر می توانست
می رفت خودش را از یورتمه وار چرخیدن بدور دایرهء قرمز سیرک خودش معاف می کرد.

زندگی دایره است.
به جان تو، دایره اش هم واقعا عجیب است!
آنقدر عجیب که هنوز هم بررسی های دایره شناسان نشان نداده است که چرا دایرهء زندگی سالی یک بار و به اندازهء یک واحد گشادتر می شود.

حالا حالا ها هم نخواهند فهمید!
دایره شناسانی که همهء جوانب کار را بررسی کرده اند به جز جانب خودشان.

آخر همیشه مدتی طول می کشد که
دایره شناسان به خودشان نگاهی بیاندازند
و به این موضوع پی ببرند که این آن ها هستند
که هر سال برای زندگی کردن یک سایز لاغرتر می شوند!

همانی که همانطور که در پست قبل هم اشاره کرد: یک گورخر چموش را زنده زنده قورت داده است.

Friday, June 22, 2007

Friday, No Fun Day

I Confess That
I Have Swallowed A Hilding Zebra!

اعتراف می کنم که من
یک گورخر چموش را زنده زنده قورت داده ام.

Wednesday, June 20, 2007

Highways To Eternity

At Which Pace Do you prefer to French kiss, in The dimension of Km per hour?
What time would you like to do it? How about 3:10 Am?
Its No Big Deal Which Highway you choose, Just Tell me How Long you keep your eyes Closed.

What's Your Opinion About Death At the Pace Of 140 Km/h?i

فرنچ کیس هایتان را در چه سرعتی بر حسب کیلومتر بر ساعت انجام می دهید؟
در چه ساعتی از شبانه بی روز؟ 3:10 دقیقه بامداد مثلا؟
اتوبانش مهم نیست!، چشم هایتان را چه مدت بسته نگه می دارید؟

نظرتان در مورد مردن با سرعت 140 کیلومتر در ساعت چیست؟

Monday, June 18, 2007

Today is the day that I'll Throw it back to you

No Blocked Weblogs or Websites Seem That Special These Days.
I Dont Give A $h!t If They have Blocked My Blog
Their Time Will Come too.


I'm Really Sorry For You
Cause You're Facing Another Difficulty in Your Cyber World
Just For You cause The Notes Written in This Blog Had Never Looked Like A novelty To me.

Regards: That Dear User, Who Doesnt Have The Permission To Access his Own Blog!

P.s.: I'm not gonna go for another Web Address Or Something. Like My Precious President said: "The Nuclear Train Would Never Stop!", I'll Say So that: "The Train Of My own Stupidities wont Stop Either, And All The Prohibitions Are Just Nothing But Something Useless!"
Now I'm wondering Who's gonna Write this damn Great Peroration in the newspapers, etc.?i

گذشت آن زمان که وبلاگ های فیلتر شده، وبلاگ های خاصی به نظر می رسیدند.
اما چه باک که
زمان شما هم خواهد گذشت.


خب من واقعا متاسفم!
یک مشکل به مشکلات شما اضافه شد
والا نوشته های این وبلاگ هیچ وقت برای من تازگی نداشته اند.

ارادتمند شما: مشترک گرامی ای که دسترسی به وبلاگ خودش هم مقدور نمی باشد!

- پی نوشت: اون قدیم ها...*

- پی نوشت: من برای این وبلاگ وب دیگه ای در نمیارم. همونطور که رئیس جمهور فقیدمان، فرمودند: قطار هسته ای هیچ وقت متوقف نمی شود. من هم همین جا اعلام می کنم: قطار حماقت من هم متوقف نمی شود و تحریم ها بی اثر است!
(حالا این نطق های تاریخی من را چه کسی و کجا بازتاب می دهد؟ مسئله این است!)

* - http://idiot.blogfa.com/post-96.aspx
Police Story

You know What?
These People Who Rush in The Malls and Shops
And Attach The Music CD's And DVD Movies They call Illegal* and Inappropriate, bla bla,
They Are not Police Or Government's Forces.

They Are A Bunch Of Saboteurs
Who Are Hunting Me And Your own Culture.

The Way They Behave Doesnt Demand A Psychological Checking At All,
The Culture They have been always trying to Give Us
was Just Too Shabby and unpleasant, Thats All!

Regards: The Guy Who Drew A Circle With The Word "A" Inside On Your Wall

* Illegal Litretures Mentioned Here Are Defined As Foreign Musics which Has Vocals, Or Uncensored Movies and stuff

می دانید؟
اینهایی که هر از گاهی می ریزند توی مغازه ها
و فیلم ها و CD های موزیک غیر مجاز را جمع می کنند و با خود می برند
نیروهای دولتی و پلیس نیستند.

آن ها یک مشت خرابکارند
که فرهنگ من و تو را نشانه رفته اند.

رفتارشان هم نیازی به کارشناسی روانشناسی ندارد،
فرهنگی که همیشه می خواستند به خورد مان بدهند
زیادی نخ نما و بی مخاطب است.

با احترام: پسری که روی دیوار شما یک دایره کشید با یک حرف A وسطش

Friday, June 15, 2007

When you're born into trouble, you live the blues

If I was A Woman
Now That I've Just Taken A Shower
I'd Wear White P@nties, And Grab The Last half Full Bottle Of Vodka
And Wrap A Helminthic Overcoat around me
and Go For a walk in the dark Avenues of the neighbor, b@refoot.

Then I'd be Drinking Vodka and Thinking About the man
Who is gone and Has no feelings for me Anymore.

And When I'd finish the Last Gulp
I'd lay my hand on the wall
and my head as well,
And Go crying,
'n Sniveling.
Then I'd clear the tears with my Sleeve
and Head for the house of that Man
Who provides me Alcohol*.

And When I'd reach his Black door
I'd Ring And Lay My Hand On the button for a short while...
I'd Ring And Lay My Hand On the button for a short while..
Oh Nooo...
I'd Ring Again And Lay My Hand On the button for a short while...
So I'd Knock on The Door With My Fist...
Knock on The Door With My Fist...
I'd lay My Head On The Door
And Knock on The Door With My Fist...
And While it was Tears again
I'd snivel
And Knock on The Door With My Fist Desperately,
While Crying, I'd Lay Down There At His Door house.

After a While
When I'd get sober to some extent
I'd walk back Home
And Like Those Who are walking in an absolute darkness
I'd Stroke The Walls
And I'd be asking the way home from the Doors, Walls and Trees.
Still niveling...

And Without being aware of how and when I've got back home again
I'd Lay Down On The Bed
Dazed And R@ped
As A Lady
Like a dehisced Rose waiting for the Searing Days
With My Naked Feet and With The same Over coat.

Exactly The same way
That I've Already
Lied down On bed
After taking a shower
and With that body towel.

* Because Drinks and Drinking has got severe penalties, you have to provide alcohol from secret T@psters in Here

Note: The "@" signs which are used for the "a"'s is (sic) to prevent the Blog from getting Blocked.

من اگر یک زن بودم
همین حالا که دوش گرفته ام
شـــورت سفیدمو پام می کردم، شیشهء نیمه خالی ودکــا رو بر می داشتم
و یک پالتوی کرمی دورم می گرفتم
و پا بــرهـنه می رفتم کوچه های تاریک این حوالی رو قدم می زدم.

قلپ قلپ مــشــروب می خوردم و به مردی فکر می کردم
که رفته است و دیگر هیچ احساسی نسبت به من ندارد.

آخرین جرعه که تمام می شد
دستم را به دیوار می ذاشتم
و سرم را.
و وقتی اشک از چشمانم سرازیر می شد
دماغم را بالا می کشیدم.
با آستین اشک هایم را پاک می کردم
و راه خانهء آن مردی را می گرفتم
که مشــروب هایم را برایم تهیه می کند.

وقتی به در سیاه چوبی خانه اش می رسیدم
زنگ می زدم و دستم را با تاخیر بر می داشتم...
زنگ می زدم و دستم را با تاخیر برمی داشتم...
باز زنگ می زدم و دستم را با تاخیر برمی داشتم...........
پس با مشت به در می کوبیدم...
با مشت به در می کوبیدم...
سر به در می ذاشتم و
با مشت به در می کوبیدم...
و در حالی که از چشمانم اشک می آمد
دماغم را بالا می کشیدم
و با مشت به در می کوبیدم
اشک می ریختم و همانجا جلوی در پهن می شدم.

بعد از مدتی
وقتی آرام می گرفتم
راه خانه را در پیش می گرفتم
و مثل آدم هایی که در تاریکی مطلق راه می روند
دست به دیوار می کشیدم
و در حالی که تلو تلو می خوردم
راه خانه ام را از درها، دیوار ها، درخت ها می پرسیدم
و دماغم را بالا می کشیدم.
و بدون اینکه بفهمم کی و چطوری به خانه رسیده ام
به عنوان یک دختر
مثل یک گل رز که دیگر کاملا شکفته و منتظر روزهای پلاسیده شدن است
گیج و R@pe شده
روی تخت دراز می کشیدم
با پاهای برهــنـه و با همان پالتوی کرم.

همانطوری که الان
بعد از گرفتن دوش
با حولهء پالتویی
روی همان تخت
به همان حالت
دراز کشیده ام.

«رویایی در بیداری«

Wednesday, June 13, 2007

Walls, Grey Walls

A Block Away
Is The Location Of All Those Music Videos which Nirvana Didnt Filmed!
An Ambulance's Siren
And A Red Cat Serving its Weekend's special Dinner from the Garbages...

And Now, If You Consider Yourself As a Stranger,
Then I'll become that: Something In The Way*!

Well, Nights Are A Lil bit Darker Here!
Cause None of the residents Here Shine and they dont even care to.

* - Nirvana - Something In The Way (From Nevermind Album)i

یک کوچه بالاتر
لوکیشن کلیپ هایی است که نیروانا هیچ وقت نساخت.
آژیر آمبولانس
و گربهء قرمزی که ضیافت شام آخر هفته اش را از میان کیسهء سیاه زباله سرو می کند...

حالا اگر شما خودتان را یک غریبه در نظر بگیرید
آنوقت من هم می شوم: چیزی در راه*!

راستش اینجا شب ها یک ذره بیشتر تاریک هستند
چون اهالی اینجا نمی درخشند و علاقه ای هم به درخشیدن ندارند.

* - Nirvana - Something In The Way (From Nevermind Album)i

Monday, June 11, 2007

Crazy Town

You'll find Nowhere Else better than your own country!
Where else Can You Really Become an Iranian And Live Iranian Way?

Sign.: Refugee

هیچ جا مملکت خود آدم نمی شود!
کجا سراغ دارید که بتوان در آن یک ایرانی شد و ایرانی زندگی کرد؟

امضا: آدم فراری

Friday, June 08, 2007

From Strings, To Strings!

Hey Baby!
- hmmm?
- Have you noticed, that the distance between me and you, become Us, is as long as those pair of black strings of your dress which overweights on your shoulder tonight?

Baby جون!
- هوووم؟
- هیچ دقت کردی این فاصلهء من و تو، ما شدن، فقط به اندازهء این دو بند مشکی لباسته که امشب داره روی شونه هات سنگینی می کنه؟

Tuesday, June 05, 2007

A Rush Of philosophies And Melodies to the head through interneural System

Last night I Rented my own small library located on my table to an old man to be used as an old Bar
I didnt need the money, I just wanted it to be a bar
Tom* and His band Was Playing the "Alice" Song
and The Shots on the table, were all
Full of a fake n' pleasant sense
Somewhere between the bitter taste of the Already-passed day and the Anxiety of tommorrow morning...
And we can consider that everything is in it own right order and place, if we just skip their size!
for example
Tom who has become as small as a perfume bottle playing music on the LCD screen
and The big shots of alcohol comparing to the shrinked Tom
or the adjusted sense of Grief
and I, Who has become one size big/older: 24!

you know what, idiot?
ha ha! "Idiot!"

you know what?
Cognac gets you no where either!
It just hits you more to the walls and the doors of the corridors
or the stile of the bathroom door shirks from your hand
and the body who wanted to lean on it
and hits you to the ground
and when you fall...
You feel Pain in the right side of your head...
and when you open your eyes
Its All A vast ceramic tiled desert and nothing more!
and if you lie your head on that cold white land and consider for a while
you will understand that There are things in life which you cant run from!


You know what?
happiness is just that fake n' pleasant sense poured in the alcohol shots
Or generally - so that non-alcoholic people would understand - happiness is that period of time
which happens between the almost-passed bitter today and the pipe dream of tommorrow
which you can never tell which direction the wind is gonna blow.

And thats Why I Love Night time life!



These Are The Words, I say!
I tell you these And I've learnt it from The Sun and The Moon!
And if you think you'll be able to talk the same weird philosophies about happiness like me
if you just get a chance to put your feet in my shoes
you are wrong...i

* Tom Waits

دیشب سر قفلی کتابخانهء کوچک روی میزم را اجاره دادم به یک پیرمرد تا بشود یک بار قدیمی...
پولش را نیاز نداشتم، بارش را
تام* و گروهش آهنگ "آلیس" رو می خوندند
و شات هایی که روی میز بودند پر بودند از
یک حس دلچسب و کاذب شبانه
جایی بین تلخی روزی که تقریبا گذشته، و دلواپسی صبح فردا...
و همه چیز خیلی سر جای مناسب خودشه اگر سایزشان را فاکتور بگیریم!
مثلا تام که تا اندازهء شیشه ادکلن کوچک شده، روی پردهء LCD دارد برنامه اجرا می کند...
شات های الکل گنده در مقایسه با تام آب رفته
و حس تعدیل شدهء اندوه...
و من هم که الان دیگر یک سایز بزرگتر شده ام: 24!

میدانی ایدیت؟
هه هه! "ایدیت!"
به هر حال...

می دانی؟
کنیاک خالص هم تو را به جایی نمی رساند!
فقط بیشتر به درودیوار راهروها می کوبدت
یا چهارچوب درحمام
از زیر دستت خودش را میکشد
- جا خالی می دهد -
و تو را به زمین می زند
و وقتی زمین خوردی..
سمت راست صورتت درد می کشد...
و وقتی پلک هایت را باز می کنی
تا چشم کار می کند یک دشت بزرگ سرامیکی است و دیگر هیچ
و اگر کمی روی آن دشت سرد و سفید تامل کنی
درک می کنی که نمی شود از بعضی چیزها فرار کرد.


می دانید؟
خوشبختی همان حس دلچسب و کاذب ریخته شده در شات الکل است
یا به عبارتی کلی تر - برای درک آدم های غیر الکلی - همان فاصلهء زمانی
بین تلخی روزی است که تقریبا گذشته است
و فردای موهومی که هیچ کس نمی داند باد در چه جهتی خواهد وزید.

و به همین خاطر است که من زندگی در شب را دوست دارم.



این ها را من می گویم!
من می گویم و من هم رفته ام آن ها را از خورشید و ماه یاد گرفته ام!
و اگر خیال می کنید اگر پاهایتان را در کفش من بکنید
می توانید جای من بنشینید و دربارهء خوشبختی
حرف های فیلسوفانه بزنید
سخت در اشتباهید.

* - تام ویتس

Saturday, June 02, 2007

Blaaa Blaaa Laaa Laaa

در شصت ثانیه بخوانید:
شهروندان داف تهرانی از اول تیرماه، پاچه ورمالیده تر می شوند!

سردار فلانی در گفتگو با ایدیت به شروع مرحلهء صد و یکم طرح:
"صد بار گفتیم بهتون، باز محل نذاشتید!" - موسوم به طرح امنیت اجتماعی - اشاره کرد.

پی نوشت
Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm