Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm

Friday, April 28, 2017

1618 - Show me yours

There is a space Deep down within
which it's either a place for your secrets,
or wine.
  
فضایی است در اعماق درونت
که یا جای رازهای پنهانت هست
یا جای شراب.

1617 - Like an animal

I was thinking about you
when I got that pack of condoms.

There will be no change of plans, hon!
I'm so damn serious about you.
 
وقتی آن بسته کاندوم را می خریدم
به تو فکر می کردم.

در طرح و نقشه ها هیچ تغییری انجام نخواهد شد، عسل من!
من در مورد تو کاملا جدی ام.

Monday, April 24, 2017

1616 - The Shakedown

Hot season is here already...
and look! There is no snow on the mountains anymore...
The Brown shitty reality, has fully revealed itself.

Toughest time of the year indeed,
Now that we have to come down to
zero meters above the shit level.
Where the herd of social mammals live.

Fucking humanity; Social Mammals.

Fucking humanity; Social Mammals.

Already got the breasts so...
We might as well,
socialize with an in season female
to spend the tough times ahead.
 
P.S. To make better sense of this, it is suggested to read Romain Garry's "The Ski Bum".
 
فصل گرم از راه رسیده...
و نگاه کن! برفی دیگر روی کوه ها باقی نمانده است...
حقیقت قهوه ای عنی، کاملا خویش را عیان کرده است!

حقیقتا سخت ترین زمان سال است
حال که باید تا ارتفاع صفر متر بالاتر از سطح گه
پایین بیاییم
جایی که گلهء پستانداران اجتماعی زندگی می کنند.

بشریت لعنتی؛ پستانداران اجتماعی.

بشریت لعنتی؛ پستانداران اجتماعی.

پستان ها را که داریم...
پس با یک مادهء آماده هم، اجتماعی شویم
و این دوران سختی که در پیش رو است را سپری کنیم.

پی نوشت: برای درک بهتر این نوشته، خواندن کتاب "خداحافظ گاری کوپر" از "رومن گاری" پیشنهاد می شود.

Sunday, October 09, 2016

1615 - ...and it Spins... and it spins... and it spins...





I can not deny the fact
that you can find
a lot of girls and women
in this land whom
touching their bodies
would give your body shivers
for so many long nights
in so many years!

But whatever they don't know about me,
they know so well that my masculinity
is a head spinning type of complication.

It's obvious that I'm not superficial
as a typical Iranian man,
who would get off by a body
with just functional feminine body parts.
not even when she has given her whole
right in front of you and all she asks is
for you to take it.

But you know...
The problem is with the way she thinks,
or more precisely; the way she does not.

It's all the things she constantly talks about
and things she does not dare spelling.

The problem lays with the way she has learned
and the method she was not raised with.

It's the way she behaves
or to be more precise: the way she does not.

It's the way she wants to be loved
or who are we kidding; the way she can not be loved.

It's about the things she wants to have but she can not
and the things she wants to have but does not allow herself

It's the thing that she wants to be
and the thing she just can not be.

Rich
middle class
poor but ambitious
they are all the same and I...
.
.
.
am simply me:
something incapable of making love to what looks like a dead body; cold and soulless.
 
این حقیقت را نمی توان کتمان کرد
که در این سرزمین
دختران و زنان زیادی را می شود پیدا کرد
که لمس تن هایشان
برای سال های متمادی
در شب های دراز زیادی
رعشه به تن آدم می اندازد.

اما آن ها هر چه ندانند در مورد من،
خوب می دانند مردانگی من
به طرز سردرد آوری
پیچیده است.

واضح است
من به مانند یک مرد ایرانی، سوپرفیشال نیستم
که با یک تن که فقط عضو های زنانه اش هم کار کند
کارم راه بیوفتد
نه حتی زمانی که این زن
تمام وجودش را جلوی تو گذاشته
و تنها خواهش اش این است که تو آن را بربایی.

اما می دونی...
قضیه بر می گردد به نوعی که او فکر می کند
یا دقیق تر بگویم؛ نوعی که او فکر نمی کند.

به چیزهایی که مدام در موردشان صحبت می کند
و به تمام چیزهایی که جرات بازگو کردن شان را ندارد.

قضیه بر می گردد به شیوه ای که یاد گرفته است
و شیوه ای که با آن بزرگ نشده است.

قضیه بر می گردد به نوعی که او رفتار می کند
یا درست تر بگم؛ نوعی که او رفتار نمی کند.

بر می گردد به شکلی که می خواهد دوست داشته شود
یا خودمانیم؛ به شکلی که نمی تواند دوست داشته شود.

چیزهایی که می خواهد داشته باشد ولی نمی تواند
و چیزهایی که می تواند داشته باشد ولی به خودش اجازه نمی دهد

بر می گردد به آنچه که می خواهد باشد
و چیزی که نمی تواند باشد.

پولدار
قشر متوسط
فقیر اما بلندپرواز
همه یک چیز اند و من...
.
.
.
منم!

ناتوان از عشق بازی با چیزی که به مثابه یک بدن مرده است: بی روح و سرد.

Friday, August 19, 2016

1614 - Stranger than fantasy

By choosing to succumb
to the crazed heat of that special moment
I got to do what I always despised it awfully
despite the pure excitement of it's nature!

Facing your own personal enemies
is not necessarily the best idea!
Something you find utterly pathetic, deep down in your guts
doesn't need to be given a try
even though it is the unreachable desire of so many others!

Aaaahhhh... Darn the mistakes that you won't feel proud when you do it,
Absolutely nothing else truly hurts me.
با انتخاب به تسلیم شدن
در برابر شور و هیجان و حرارت آن لحظه خاص
کاری رو کردم که با تمام هیجان فوق العاده اش
همیشه آن را به شدت پست می شمردم!

روبرو شدن با دشمن های شخصی ات
لزوما بهترین ایده نیست!
چیزی که تا ته ته عمق دل ات می دونی رقت انگیزه
به هیچ وجه نیازی به امتحان کردن نداره
گیرم که آرزوی دست نیافتنی خیلی ها هم باشه!

آه... امان از اشتباه هایی که از انجام دادنشون احساس افتخار به آدم دست نمیدهد،
مطلقا هیچ چیز دیگری من را حقیقتا آزار نمی دهد.
Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm