Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm
Showing posts with label Iranian Society. Show all posts
Showing posts with label Iranian Society. Show all posts

Sunday, October 09, 2016

1615 - ...and it Spins... and it spins... and it spins...





I can not deny the fact
that you can find
a lot of girls and women
in this land whom
touching their bodies
would give your body shivers
for so many long nights
in so many years!

But whatever they don't know about me,
they know so well that my masculinity
is a head spinning type of complication.

It's obvious that I'm not superficial
as a typical Iranian man,
who would get off by a body
with just functional feminine body parts.
not even when she has given her whole
right in front of you and all she asks is
for you to take it.

But you know...
The problem is with the way she thinks,
or more precisely; the way she does not.

It's all the things she constantly talks about
and things she does not dare spelling.

The problem lays with the way she has learned
and the method she was not raised with.

It's the way she behaves
or to be more precise: the way she does not.

It's the way she wants to be loved
or who are we kidding; the way she can not be loved.

It's about the things she wants to have but she can not
and the things she wants to have but does not allow herself

It's the thing that she wants to be
and the thing she just can not be.

Rich
middle class
poor but ambitious
they are all the same and I...
.
.
.
am simply me:
something incapable of making love to what looks like a dead body; cold and soulless.
 
این حقیقت را نمی توان کتمان کرد
که در این سرزمین
دختران و زنان زیادی را می شود پیدا کرد
که لمس تن هایشان
برای سال های متمادی
در شب های دراز زیادی
رعشه به تن آدم می اندازد.

اما آن ها هر چه ندانند در مورد من،
خوب می دانند مردانگی من
به طرز سردرد آوری
پیچیده است.

واضح است
من به مانند یک مرد ایرانی، سوپرفیشال نیستم
که با یک تن که فقط عضو های زنانه اش هم کار کند
کارم راه بیوفتد
نه حتی زمانی که این زن
تمام وجودش را جلوی تو گذاشته
و تنها خواهش اش این است که تو آن را بربایی.

اما می دونی...
قضیه بر می گردد به نوعی که او فکر می کند
یا دقیق تر بگویم؛ نوعی که او فکر نمی کند.

به چیزهایی که مدام در موردشان صحبت می کند
و به تمام چیزهایی که جرات بازگو کردن شان را ندارد.

قضیه بر می گردد به شیوه ای که یاد گرفته است
و شیوه ای که با آن بزرگ نشده است.

قضیه بر می گردد به نوعی که او رفتار می کند
یا درست تر بگم؛ نوعی که او رفتار نمی کند.

بر می گردد به شکلی که می خواهد دوست داشته شود
یا خودمانیم؛ به شکلی که نمی تواند دوست داشته شود.

چیزهایی که می خواهد داشته باشد ولی نمی تواند
و چیزهایی که می تواند داشته باشد ولی به خودش اجازه نمی دهد

بر می گردد به آنچه که می خواهد باشد
و چیزی که نمی تواند باشد.

پولدار
قشر متوسط
فقیر اما بلندپرواز
همه یک چیز اند و من...
.
.
.
منم!

ناتوان از عشق بازی با چیزی که به مثابه یک بدن مرده است: بی روح و سرد.

Tuesday, April 12, 2016

1613 - Lolita

سر یه پست اینستاگرام
دختر ایرانیه از سر نادانی پرسیده:
"معنی دیلدو یعنی چی؟"

ملتفت شدید...؟ "معنی دیلدو" و نه حتی "دیلدو چیه؟"

و بعدش یه پسره ازش پرسیده:
"هی خانمی که نمی دونی دیلدو چیه،
به فکر ازدواج نیستی؟"

و من قویا اینجا اعلام موضع می کنم
شخصا ترجیح میدهم فردا زندگیم را با کسی شریک شوم
که بلد باشد با یکی واقعی اش چطور کار کند!

***

باشه باشه باشه!
شما دخترهایی که با رگ گردن های باد کرده
و انگشت اشاره های نشانه رفته
این تئوری ای که می گوید:
"مردان ایرانی بعد از کثافت کاری هاشون
دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده میرن برای ازدواج..."
را با ژستی زیرکانه و موشکافانه اثبات شده می بینید،
و به این و آن پارس می کنید و زمین و زمان را مقصر می دانید،
من اگر جای شما بودم تند نمی رفتم!

باشد که شما دخترهایی که بعد از اولین هم آغوشی
دچار خود هرزه پنداری مضمن شدید
جامعه و قضاوتش را خود در سر خود گنجانده
فکر اش را خود در سر خود به دقت خلق کردید
و گرچه "راز تلخ" یا "راز کثیف" تان را
فقط خودتان و معشوق گم و گور شده تان می داند
خود برای خود متصور شدید که هرزهء عالمید
و برای کینه جویی از توهم خود ساختهء در ذهنتان
هرزگی ها کردید چون مردان هرزه دیدید و
دنیای ذهن های شرقی خود را به کل دنیا
و مردان طبقهء پست خویش از جامعه را
به همهء مردان تعمیم می دهید
بدانید
آن پسرکی که معصومیتتان را از شما ربود
آن قدر ها هم که قضیه را دراماتایز می کنید زرنگ نبود هیچ،
باید برای زندگی زناشویی فردایش با یک فرد بی تجربه
ساده دل و احمق
حتی دل هم بسوزانید!!!

به بیان دیگر
این همه دیوانگی درونی و برونی شما...
که توسط یک جغلهء بی ارزش کلید خورد
و به کمک تصورات ذهن و عقل نا بالغ شما پرو بال گرفت
و نهایتا غولی خلق شده که تا آخر عمر
بچگی را در مغز و فکر و البته بدنهای بالغ تان جا گذاشته
و مغز سطحی شما را خراش می دهد
به هیچ وجه ارزشش را نداشت!

اما می دانید...
نگاه کنیم به بعد روشن قضیه؛
که اگر این قدر قضیه را دراماتیک نکنید،
واقعا چه چیزی از بابت "احساس" در درون شما هم وطنان رقت انگیز من باقی می ماند
تا در پروفایل های اپلیکیشن های دوست یابی تان
از خود پست کرده و عمیق جلوه کنید؟

و کلا اگر دراما وجود نداشته باشد
دیگر چه چیزی را تنفس کنید؟؟

عامه کوچولوهای بامزهء جامعه
آهاهاهاه...

Wednesday, November 19, 2014

1602 - Bless your soul!

باور کنید
این هایی که نمی توانند تصور کنند
شما موزیک ایرانی را نشنیده باشید
مغزشان به اندازهء دنیایشان کوچک است!

من این را خصوصا به خاطر صحبت های اخیر پیرامون پاشایی می گویم؛
اینکه برای عدهء زیادی از مردم ایران به هیچ وجه این امکان وجود ندارد که آدمی
صرفا به خاطر "ایرانی بودن اش"، موزیک پاشایی را نشنیده باشد!!

اما من و این دسته از آدم ها چند سال بسیار طولانی(!) را
با هم آسه زندگی کردیم و آسه تحمل کردیم!

حالا که این موضوع پیش آمده،
بگذارید یک خاطره بامزه برایتان تعریف کنم:

یک شب در دوران دانشگاه،
داشتم درس می خواندم و موزیک خارجی(!) راک گوش می کردم
که یکی از این افراد،
که اکثریت آن ها اتفاقا از بابت دانش زبان خارجی بی سواد یا کم سوادند،
با پوزخندی که با کودنی روکش شده بود با طعنه به من گفت:
"تو از این آهنگایی که گوش می کنی واقعا چیزی هم سر در میاری؟"

من هم جوابش رو با لبخندی شیرین دادم که البته مزه اش برای اون زهر مار بود:
"سوال خوبیه رفیق!
می دونی، اینکه صرفا تو یکی نمی فهمی،
دلیل نمیشه بقیه هم نفهمن!"

و دیگر هیچ وقت،
هیچ وقت،
در مورد هیچ چیز،
بحث نکردیم!

و البته این را هم بگویم،
آن ها از بهترین های دانشگاه مان بودند،
مهندس ها و آینده سازان کشور!

تماشای روزانهء آن ها
شالودهء تمام امیدهایی شد که میشد به زندگی در ایران بست!!

پی نوشت: صبح بعد از نوشتن این متن، قضیهء هانیهء توسلی و بستن صفحهء اینستاگرامش رو خوندم!
می دونی این گند رو می شود حالا حالا ها هم زد... اما من هیچ قصدی برای این کار ندارم.
بدون این ها حسابی آسوده خاطرم!

Tuesday, September 23, 2014

1597 - Racism in Iran


Watch the video...

And now watch it again... knowing the fact that:
This is generally the way people in Iran sit next to each other in a way:
there is always a seat left between a man and a woman, or in this case, the father sits between the mother and the child, "PROTECTING THEM".

You Iranians may not notice the racism you unintentionally impose, because that's the way you are, but I, as an Iranian young man find it so hurtful.
این ویدوی نژادپرستی را تماشا کنید...

و حالا بار دیگر آن را تماشا کنید با توجه به این نکته که:
نوع نشستن افراد در این ویدئو، من را به یاد نوع نشستن ایرانی ها در مکان های عمومی می اندازد، آن جا که همیشه بین یک زن و یک مرد یک صندلی فاصله است. یا در چنین موردی مرد خانواده در صندلی بین دو گروه می نشیند تا با غیرت از خانواده اش محافظت کند!

بله آقا و خانم ایرانی! شاید شما این نوع نژاد پرستی نا خود خواسته را که به هم وطن خود تحمیل می کنید را درک نکنید، اما من به عنوان یک مرد جوان ایرانی آن را بسیار دردناک یافتم!

Sunday, September 15, 2013

1574 - Start Again

There where people wish
they had the same problems as they did 10 years earlier,
is no future!
  
آنجا که مردمش آرزو دارند
همان مشکلاتی را داشتند که 10 سال قبل،
آینده ای وجود ندارد!

Tuesday, August 20, 2013

1573 - one of the few

اگر تا بحال
برای توجیه کاستی هایتان
به کسی گفته اید: "اینجا ایرانه!"، شما تنها
به طور ضمنی این حقیقت را اعلام کرده اید که:
ما یه مشت آدم داغونیم،
ایران هم کشور داغون خودمونه،
و ما همین طوری که می بینی توش زندگی می کنیم،
و اوضاع همینی هست که می بینی،
بهش عادت کرده ایم،
و هیچ تمایلی برای تغییرش هم نداریم،
پس
یا تو هم مثل ما باهاش کنار بیا
یا از بحث کردن با ما توقع خاصی نداشته باش!

***

هیچ چیز، و مطلقا هیچ چیز به اندازهء "اینجا ایرانه"
تا بحال نتوانسته بود باعث عصبانیت من شود!

تیکه کلامی که این روزها همه،
برای از سر واکردن مسئولیت هایشان
به عنوان یک عضو مادر قحبه از جامعه
به این و آن تحویل می دهند با این توجیه که:
وقتی هیچ کس اهمیت نمی دهد،
من چرا اهمیت بدهم؟

نتیجه می شود همین جنگلی که به اسم جامعهء ایرانی
همه هر روز با آن درگیر می شوند،
مردمانی خودخواه که تنها به فکر
درآوردن منافع شخصی خود بوده
از سر و کول یکدیگر بالا میروند
و از همدیگر برای خود پله می سازند
و هیچ تصوری از تاثیر کلی ای که در منافع ملی و اساسی تر
می گذارند ندارند.

هر کسی دیگری را متهم به "ایرانی بودن" می کند،
یا دور هم، یا در برابر هم یکدیگر را با انگشت مسخره یا متهم می کنند!
همه با ژست من بهتر می دانم
دیگری را مسئول می داند.
و این انگشت می گردد و می گردد تا دوباره به نفر اول برسد!

***

من نمی دانم چطور می شود
که بعضی اینقدر رقت انگیز
خود را به نوعی زندگی گوسفند وار وفق می دهند!

آی اس پی به خاطر کلاه برداری حقیقی از حق مشتری
بعد از بحث های بی منطق، آخرین ورقش را رو می کند:
"اینجا ایران است!"

در بحث در مورد روابط بیمار اجتماعی،
کسی که خود و خانواده اش خود بعضی مصداق های
این نابهنجاری ها را دارد،
با نیشخندی که شرمش را پنهان می دارد می گوید:
"اینجا ایران است!"

مرد 60 و خورده ساله ای که
روز انتخابات ریاست جمهوری بدنبال مرکز اخذ رای می گشت
در توجیه رای دادنش به "روحانی" می گوید:
اینجا ایران است! ما یک کشور جهان سومی هستیم! نمی توانیم دموکراسی داشته باشیم!
باید از همین گزینه هایی که داریم استفاده کنیم!

اشتباه نکنید!
"شما" یک فرد جهان سومی هستی!
تو یک فرد جهان سومی هستی که لیاقت داشتن دموکراسی را نداری!
اگر شماها در زمان خود لیاقت دموکراسی را داشتید،
ما الان در حال تجربهء دموکراسی بودیم!

شما ها همان مادرقحبهء لعنتی هستید
جامعه را به این شکلی که هست می سازید!

حال خیلی ها ادعا دارند تقصیر دولت است،
وظیفهء دولت است،
نه!
دولت مردم را تعیین نمی کند،
70 میلیون را جمع کند یک گوشه ای از دنیا بگوید، شما مردم من!
مردم دولت را انتخاب کرده تا آن ها را تحت قانون در بیاورد!

***

گروه های موسیقی در ایران
شرایط - به ذعم بنده - توهین آمیزی را برای کسب مجوز و اجرا تحمل می کنند!
با وجود بر این همیشه با وزارت ارشاد مدارا کرده اند!

در زمانی که کنسرت های راک
تحت نام "کارگاه آموزشی"
در اتاق ها، یا استودیو های آموزشگاه ها برگزار می شود
روی صندلی،
بدون هیچ گونه ابراز احساسات،
هیچ گونه حرفی، تشویقی،
تهییج نشوید!
دست نزنید!

شماهایی که این همه گه بارتان می کنند
و همچنان ساکت می مانید و تحمل می کنید
و تخم های این و آن را لیس می زنید
به هزار دروغ و توجیه و مزخرفات تن می دهید
و قصه می بافید تا مجاب کنید مسئولانش را،
بلکه بتوانید برای همین اجرا های مضحک و نصفه و نیمه، مجوز بگیرید!

و با وجود مجوزها، رعایت کردن ها، باز این اجراها متوقف می شود،
افراد دستگیر می شوند به جرم هایی که معلوم نیست
کجا تعریف شده اند!
چقدر کرامت و شخصیت مردمی می تواند پایین بیاید
که با وجود آن همه باز به اینجا کارش بکشد،
و چقدر دیگر باید بی ارزش باشد
باسن لعنتی آن شخصی که می گوید:
"اینجا ایران است! شرایط این طور است!"

بعد می نشینند مقالهء بلند و بالا می نویسند
مثلا در رادیو راک ایران، فحش می دهند
به رسانهء های ایرانی آن طرف، سلطنت طلب، آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی
و خلاصه هر چه راه بدهد
و تا می توانند می بافند بلکه به دهان آن که باید خوش بیاید؛
"ما بچه های خوبی هستیم!"

همان تکنیکی که برای گرفتن مجوز انتخاب می کنند!
تملق، خود سانسوری، دروغ گویی، دغل بازی، حرامزاده گری، بزدلی!
گویی هیچ کس تخم ندارد، مثل یک مرد سرش را بالا بگیرد و حرفش را بزند!
خواستهء بر حق اش را مثل یک مرد، مثل یک انسان شریف مطرح کند!
و اگر بدست نیاورد، به شکلی که انگشت نما و بدعت گذار شود
آن را عملی کند، به نام تغییر!
به نام انسان!
به نام حق و حقوق انسانی!

اما راک استار (!) های ایران یعنی اینقدر مفعول و منفعلند!
به قول فلانی،
راک در ایران نه یک خرده فرهنگ،
بلکه بیشتر واکنش یک روز یک سری تین-ایجر-مانده در صدد کسب توجه اند،
که از مامان یا پاپا شان دلخور
یا از سر جامعهء بیمار سرخورده و منفعل شده اند!

***

در مسابقات جهانی دومیدانی امسال
بعضی از ورزشکاران زن روسیه که برندهء مدال طلا شدند،
همان طور که در عکس می بینید
به بوسیدن لب های یکدیگر اقدام کردند
که این عمل آن ها در اعتراض به آنچه "قانون ممنوعیت پروپاگاندای هم جنس گرایان" در روسیه است
انجام گرفته!


نکتهء مهمی که در اینجا دیده می شود
اینست که مردم روسیه
بر خلاف ایرانی ها نمی روند بگویند:
"اینجا روسیه است!"
و قضیه را از سر بزدلی توجیه کنند!

آن ها برعکس می دانند،
اگر امروز سکوت کرده و اجازه دهند حق دیگری خورده شود،
فردا حق خودشان خورده خواهد شد!
حقیقت امروز ایران!

***

غم انگیز است!
غم انگیز است دیدن زندگی رقت انگیز کسانی که
با یک جملهء: "اینجا ایران است!"
اینگونه کشور، خود احمق، و البته دیگران و نسل های بعد را هم قربانی بی مسئولیتی های خود می کنند!

امید من به شخصه به این کشور
به این مردم
خیلی وقت است که از بین رفته،
اما با این حال غم انگیز است دیدن اینکه
این همه آدم احمق
چگونه این همه ثروت ملی را به راحتی نادیده می گیرد!

متاسفانه
قدر خاک ایران را کسی می داند
که می خواهد در امارات با آن گل بکارد!

قدر آب این کشور را کسی می داند که
در کویت نیاز دارد عطش مردمانش را برطرف کند!

قدر نفت ایران را وقتی می دانید
وقتی از راه جاده به ترکیه رفته باشید
و آسفالت های جاده های آن جا
و در ادامه جاده سازی کشور های اروپایی به کمک بتون را دیده باشید!

اصلا مسافرت خارج از کشور بخورد توی سرتان،
یا گیرم خورده باشد،
هر آدم با آی کیوی نرمال، با یک بار پا گذاشتن به منطقهء عسلویه
کاملا می تواند حس کند، روی گنج راه می رود!

قدر آب و هوای کشورتان را وقتی می دانید
که آسمان معروف به: "همیشه خاکستری" انگلستان
و هوای سرد و بارانی اروپا را تجربه کرده باشید!

بامزه اینجاست
من یک ایرانی ساکن خارج از کشور هم نیستم
که از سر غمزدگی و دلتنگی "وطن"
بخواهم با این نوشته ها خودم را خالی کنم!

حتی مثل بقیهء ایرانی های داخل هم نیستم،
که بخواهم از درد شنیدن از "خارج نشین" ها
و نوع زندگی شان فرار کنم،
و به بدبختی های خودم بپردازم!

نه!
به مانند همیشه،
من می نویسم تنها برای افراد مثل خودم
که اگر چه کم،
اگر این را خواندند بدانند، تنها نیستند!
که وجود دارند،
زنده هستند،
کسانی که می شد با آن ها یک نسل ایجاد کرد،
کسانی که می شد با آن ها تغییرها را ایجاد کرد!

***

هر جا که باشم، من آنم که می دانم چه هستم چه می خواهم و چه لایقم!

اما آیا شما هم اصول مشخص خود را دارید،
یا گوسفند وار به هر چه به خورد شما بدهند راضی شده،
قناعت کرده، خود را با آن تطبیق می دهید،
عملکردتان را همانطور که می دانید توجیه کرده و به دیگران اعتراض می کنید؟

Wednesday, July 31, 2013

1568 - Parasites and Prostitutes

Beware!

In this society,
So many people's pleasure and entertainment,
lies in messing with other creative and different minds,
and watching the outcome of it as a form of masturbation.
  
به هوش باشید!

در این جامعه
لذت ها و سرگرمی های خیلی از افراد
صرفا آشفته کردن ذهن های خلاق و متفاوت،
و در نتیجه خودارضایی با تراوشات برآمده از آن است.

Thursday, June 13, 2013

1549 - Black n' Blue

Those who put hope in unpromising things,
shall live a desperate life.
     
آن ها که امید به چیزهای مایوس کننده می بندند،
محکوم به زندگی در بیچارگی هستند.

1546 - And thou shall choose silence

Sometimes,
by hearing people's logic and reasoning,
Big questions form inside your head,
which makes you to go ask about it,
not from them, but yourself!

Vital questions which their answers
lead to a very more realistic and fundamental definition of one,
and it's type of life, the location, and it's conditions!
    
بعضی وقت ها
با شنیدن استدلال های آدم ها
سوال های بزرگی در ذهن آدم شکل می گیرد،
که باعث می شود آدم برود آن ها را
نه از آن ها، بلکه از خودش بپرسد!

سوال های حیاتی ای که جواب هایشان
به درک خیلی واقع و اساسی تری از تعریف این من،
و نوع، مکان و شرایط زندگی آن منتهی می شود!

1545 - A Personal review on last presidential election

harder than justice itself,
is enforcement of justice with the logic of one's sight.

***

People see with their eyes
and judge with their sight.

Eye in the title of judge,
and wisdom destined to be it's soldier!

***

Revolution!
Any day in which
your yesterday friend,
stands in front of you
and starts every sentence of his
with "Our comrades..."
while dealing with rising anger,
having mixed feelings!

He,
is the one who knows!
She,
is the one who knows the truth!
He,
is the one who knows the right!
and She,
is the one who is talking it!
No one else!

and suddenly,
all you ever had in common until yesterday,
all the feelings you had for each other,
are gone, lost,
like they never existed!

Crazed,
blind,
with their reasoning at it's lowest position,
lost control over behaviour or sayings,
lash out at you,
to satisfy their need to revenge,
as they get repressed!

***

After four years,
I still don't know,
and can't tell,
What happens that such wounds
opens up again,
Can't tell if it hurts me or not!
Can't say if it worried and still worries me or even
or Was it that it did surprised me so much?!

Maybe the most important outcome of it,
was the fact that,
There is a whole bigger realization and definition
to what we call people, public, society;

Most of the people in this world
are born to be used to be serving a little portion of society
called or uncalled!

Most of people are born
to be tamed,
while a few other are born
to tame them!

***

A little strategist,
that is only speaking his mind,
with no military rank higher than public,
having no soldier, or any right hand but himself,
and doesn't belong to any party or group,
belongs to no sides, better saying he is not accepted any where,
and the mad eyes, and the eyes of the public who seek justice,
looks at him not much more than a victim!

Consequently,
maybe keeping his personal secrets and thoughts for himself
could keep a little hope for him,
for he does not put hope in no body,
no coming days, no happening, no incidents no nothing!

***

Good days don't come,
they are built and prepared,
I was a witness to watch this numerous times
at sunsets,
by the window,
while having a bitter evening coffee,
listening to a dark classic masterpieces!

I am alive,
because I still enjoy a piece of music,
I create joy out of bitterness of life,
and most important of all,
I can think
and while being stubborn and rigid,
I can bend with time, life and whatever may come
and find my way through!

By the way,
Why opening mouth,
when instead of uttering your thoughts
to it's most possible naked way,
you can stare at a few number of people
and get agreed and accepted by your plain bitterness?!

because the rest of the world,
as they surprisingly act, or confess,
as much as they surprised me,
that they are so full of "nothingness".

And all those opposing "nothingness"es
with all their state of being the majority,
which turned us even into the minority of minorities,
They are all worthless!
  
سخت تر از خود عدالت،
اجرای عدالت با منطق چشم است.

***

مردم با چشمانشان می بینند
و با دیده هایشان قضاوت می کنند.

چشم در مقام قاضی،
و عقل مقدر به عنوان سربازش!

***

انقلاب!
هر روزی که در آن
دوست دیروز شما،
در برابر شما می ایستد
و با خشم فزاینده،
احساسات درهم و غیر قابل تشخیص،
هر جمله اش را با تکیه کلام "یاران ما..."
شروع می کند!

او،
می داند!
اوست
که درستی را می شناسد!
اوست
که حق را می شناسد!
و اوست
که حق را می گوید!
نه هیچ کس دیگر!

و ناگاه،
تمام نقاط مشترک تان تا همین دیروز،
تمام احساسات متقابل
گویی گم شده اند
و وجود خارجی ندارند
و هیچ وقت نداشته اند!

دیوانه و
کور و
خالی از عقل
و بدون کنترل بر رفتار و گفتارشان
می تازند بر تو،
و حس انتقام سرکوب شده شان را
با تو سیر می کنند!

***

بعد از 4 سال،
من هنوز نمی دانم،
نمی توانم بگویم
چطور می شود،
چطور می شود که این زخم ها
دوباره سر باز می کند،
نمی دانم حتی باعث درد من شد و می شود؟
نمی دانم باعث نگرانی من شد و می شود
یا باعث شگفتی من!

شاید قابل اهمیت ترین بخش آن
همین موضوع باشد
که در آن تجربه،
از برخورد با مردم
شناخته و تعریف شده به آدم های عامی،
چیزهای زیادی نهفته باشد،
از نوع جامعه و جامعه هایی که ما و من در آن زندگی می کنیم!

اکثر آدم های دنیا
زاده شده اند تا توسط گروه قلیلی
خواسته یا ناخواسته به خدمت گرفته شوند!

خیلی از آدم ها زاده شده اند
تا اهلی شوند،
و در عین حال تعدادی آدم هم زاده شده اند
تا آن ها را اهلی کنند!

***

یک استراتژیست کوچک
که تنها نظرش را بیان می کند
با درجهء نظامی ای نه بیشتر از مردم عادی،
و بدون سرباز، زیر دست یا بازوی اجرایی جز خودش،
به هیچ گروه و دسته ای تعلق ندارد،
هیچ طرفی او را قبول نمی کند،
و چشمان خشمگین، و نگاه عدالت خواه مردم هم
او را بیشتر از یک قربانی نخواهد دید!

در نتیجه شاید،
نگه داشتن رازها و تفکرات شخصی برای خودش
بتواند امید برای او باقی بگذارد
که او به هیچ چیز و هیچ کس
و هیچ روز و اتفاق تصادفی ای
امید ندارد و نمی بندد!

***

روزهای خوب نمی آیند،
آن ها ساخته و مهیا می شوند،
این را بارها
هنگام غروب
لب پنجره،
و در حال نوشیدن قهوهء تلخ عصرانه،
و یک قطعه تاریک از شاهکارهای موسیقی کلاسیک
به تماشا ایستاده ام!

من زنده ام،
چون هنوز از یک موسیقی خوب لذت می برم،
از تلخی زندگی لذت می سازم،
و مهم تر از همه
می توانم فکر کنم
و در عین نرمش ناپذیری
با چرخش روزگار انعطاف به خود بگیرم
و راه خودم را پیدا کنم!

در ضمن
چرا دهان باز کردن
وقتی به جای بازگو کردن افکار می شود
به برهنه ترین شکل،
در چشمان عدهء قلیلی زل زد
و از شدت تلخی مورد تایید قرار گرفت!

چون بقیهء دنیا،
همان طور که رفتار می کنند
یا بعضا خودشان اعتراف می کنند
به همان شکل حیرت انگیزی که حیرت من را برانگیختند
پر از "هیچی" اند!

و آن همه "هیچ" های متخاصم
با تمام اکثریتی شان که ما اقلیت ها را اقلیت تر کرد،
شدیدا بی ارزشند!

Friday, May 31, 2013

1541 - Whatever you say, as if it ever mattered!

I know a lot of foreigners
from variety of different nations of the world.
And one thing that came to my interest was,
Americans For instance, care so much about their history,
and I have heard it so many times a statement, which I don't know who is it by but says:
Those who forget their history, are sentenced to repeat it.

American History has it's own highlights, like
slavery, Civil war...!
And I have seen lots of American Parents whom
when they see their child's take from slavery
is just like another line they had to memorize,
They wanted him to really feel the matter in depth and in simple words!

now you may tell,
Uttering these bitter truth is not right to be taught to little kids!
But I say They don't raise kids in ignorance in the name of right or wrong,
or proper or improper.
They exactly want to develop that generation,
who would not repeat the darkest highlights of their history!

The Same for Germans!
I remember One time we were discussing "execution"
and from the nature of the topic it was obvious
that we were going to reach some bitter points,
and I heard a German said:
I don't need to hear all these!
because we Germans can't imagine no longer,
that one can stand in a position to have the adequacy
to decide for someone else's life!

Who is saying those words?
Someone who in a couple of decades ago,
had a leader like Hitler who ordered great massacres!!!

How can he claim what he did?
Exactly for having someone like Hitler who ordered massacre of Jews!

but on the contrary,
it's so interesting to me that
when you talk to Iranians
and ask about their history,
they all brag about 2500 years of culture, achievements,
with pride,
They tell stories, talk about the very first human rights charter
carved on a piece of stone by Cyrus the great,
to the greatness of an empire, etc. etc....
We generally had no talk of our darkest highlights of our history,
and if it ever comes up,
we barely have any one, knowing any thing of historic knowledge,
but still a large number of people - if we don't say almost all - have this one particular answer
for their listener/questioner:
"1400 years ago, when Arabs invaded Iran, that's when our problems started."

For 1400 years
all that led things become history as it is;
like from the human rights, for instance, we don't even own that piece of stone,
in our own country, anymore,
 was the invasion of Arabs,
It's like a plain darkness, and nobody seems to have any answer for that;
No one even knows what happened and why it did!
Because through years, they have all heard each other's praises,
that's all they heard, they fill their kids head with those,
and they never dared to tell about all those mistakes,
the treasons, betrayals, selfishness!
and they always refrain from telling the guilts, crimes!

they always made an epic justification from incidents,
which most of them are even untrue!
All those mistakes, shortages, were always kept in secret,
and no wonder...
through years and centuries, nothing much has ever changed.
All those social issues that Hafiz discussed in his poems
from his era, still exist with no actual change right now
in 21st century like nothing has ever changed!

People of so many other nations,
retell the dark sides of their history,
not to ever forget, not to ever repeat,
we instead, Forget!
we try to forget
and urge others to do the same!
We close our eyes easily and open up hardly!

We were raised as kids as if
Iranians are among the most cultured nations of the world.
Generation to generation,
we have raised generations in ignorance and illiteracy...
we have praised ourselves so much,
that we have raised kids
so arrogant, so care free, therefor selfish and irresponsible!

There is no need to say
we are the kind of people,
who each things we are from the best of the world,
We walk arrogantly everywhere,
we act as if we are always the rightous ones,
and when we find ourself among people from other nations,
we consider their attitudes toward us as strange, opposing or even humiliating,
we justify it as weird and wrong
-of course lack of English knowledge plays a significant rule here-
or if we ever realize our own bitter truth,
we get so depressed from being Iranian,
and we avoid other Iranians.

We never discuss our darkest highlights of our own history,
and if we ever did, it was highly manipulated with or influenced by personal, or political, or religious ideology!
We barely dared to face our own past reality,
and we don't let anyone else to do so!
Some Truths hurts us very much!
In my opinion, knowing your own weaknesses is one of the major elements,
to achieve success,
but we barely think we have incompetence,
even to ourselves!
even in our minds,
where no one can ever find out except our own selves!
and if we ever confess to our incompetence, it's just an act of pretence, hypocrisy.

Instead we easily hold others responsible for our mistakes!
it has always been easier to do so...

It's interesting that we hold ourselves responsible
and count ourselves as a part of what we are proud of,
Just because we are Iranians,
but in the most usual practical manners,
we don't show any sign of responsibility,
from each other to other countries,
we hold them responsible for our misery!
While through history of other countries,
Americans fought Brits,
So many Irish people died from hunger by Brits,
European countries were occupied by Nazi Germany, and then fought them back,
and so many other wars,
and they stood for themselves,
and considered themselves as the owners of their future,
and responsible of what goes on to them,
so they took control of their own country;
True independence!
not an unrealistic one, which is defined by refraining from the rest of the world!

I absolutely have never ever seen the people of these countries,
who would hold other people responsible for their misery!
And they talk about these wars and misfortunes, from historical incidents now,
And they absolutely don't refer to a historical event as the heart of their problems.

Oh For god's sakes, you god damned people!
1400 years have passed from that incident!
fourteeeeen hundred yeaaaaaaaars!
What exactly were you doing these years,
that nothing has really changed??
Did you ever wanted a change for real??

You don't see Japan and United states have problems these days, or in war,
despite the Hiroshima incident, that bitter highlight in human being's history.
You don't see Irish people, hating British,
while they kept the Irish from Potato supplies and so many Irish died of starvation.
You don't see AMericans having problems with British.
You don't see European countries, like Poland, Austria, France, Belgium, etc.
Hate Germans and Italians!
And Funny thing is that, all these examples that I mentioned was not the ones
I first read or watched some documentary movies,
they were all brought up in talks that I had with people from these nations,
asking me about this paranoia-ish feeling of Iranians toward foreigners,
And wanted to know why that is, and how much it is true!
Why for instance, Iranians acted toward that movie "300" so unbelievable;
"while no fiction was going to take history's place!"

I ask you now,
Do you really think,
the answer to all the problems of Iran and Iranians,
exists in one single term: Arabs invasion?

Do you still think
this type of justifications is still rational?
or isn't it our primitive behaviour of ours
that keeps our environment a suitable atmosphere for others to take advantage of us?

How much of dwelling in ignorance,
and justifying our problems can help you go on?

Don't you really believe,
illiterate people,
don't deserve anything more that serving those wiser than them?

I personally tend to think there is no colonial policy toward Iran anymore,
but even if such a thing still exists, in any way
I think there should not be any wonder why it does!

No more words to say.
   
من افراد زیادی از
ملیت های مختلف دنیا را می شناسم.
و یه چیز جالب که دیدم اینه که
آمریکایی ها خیلی اهمیت می دهند به تاریخ کشورشون
دفعات زیادی این جمله به گوشم خورده، که نمی دونم از کیه اما میگه:
کسانی که تاریخ کشور خودشون رو ندونن، محکوم به تکرار تاریخند.

تاریخ آمریکا در برخی هایلایت هاش چیزهای
چون برده داری و جنگ داخلی داره!
و من پدر و مادرهای زیادی رو دیدم که
وقتی می بینه بچه برده داری در آمریکا رو
در حد یک جمله، و یک تاریخ حفظ کرده و یاد گرفته
برگشته و سعی کرده عمق ماجرا و حس برده داری رو به زبون ساده به اون بفهمونه!

حالا شاید شما بگین
گفتن این حقیقت های تلخ به بچه درست نیست!
اما من میگم آن ها بچه رو به اسم درست و غلط بودن،
مناسب یا نامناسب بودن در گمراهی بزرگ نمی کنند.
اون ها دقیقا نسلی رو می خوان پرورش بدن،
که قسمت های تاریک تاریخ شون رو دیگر تکرار نکنن!

همین طور واسه کسانی که توی آلمان زندگی می کنند.
یه بار داشتیم موضوع اعدام رو بحث می کردیم
و از طبیعت موضوع هم پیداست گاهی به مسائل دردناکی می رسه
و اون مرد آلمانی گفت:
نیازی ندارم این ها رو بشنوم،
چون مردم آلمان دیگر هیچ وقت نمی تونن تصور کنند
کسی در مقامی بایسته که بتونه شایستگی اینو داشته باشه
که در مورد زندگی فردی تصمیم بگیره!

چه کسی دارد این حرف را می زند؟
کسی که در چندین دههء گذشته
کسی مثل هیتلر رو داشتند که یهودی ها رو قتل عام کرده!!!

چطور می تونه چنین ادعایی بکنه؟
دقیقا به همین دلیل که کسی مثل هیتلر رو داشتند که یهودی ها رو قتل عام کرده!

اما در نقطهء مقابل
برای من خیلی جالبه
که وقتی با ایرانی ها صحبت می کنی
و از تاریخشون می پرسی،
همه از 2500 سال تاریخ و فرهنگ صحبت می کنند،
با غرور، تعریف می کنند،
داستان ها میگن، از اولین منشور حقوق بشر،
از عظمت امپراطوری و غیره و غیره...
ما عموما هیچ صحبتی از نقاط تاریک تاریخمان نداریم
و اگر بحثش پیش بیاد،
به ندرت کسی حرفی، اطلاعاتی تاریخی دارد
اما یک عدهء زیادی - اگر نگوییم تقریبا همه - یک جواب برای مخاطبشان دارند:
"1400 سال پیش!
مشکلات ما از حملهء اعراب شروع شد!"

اینکه در طول 1400 سال،
تمام دلایلی که باعث شد،
تاریخ این همه سال این گونه رقم بخورد،
طوری که از حقوق بشر، حتی سنگ منشورش هم سهم ما نیست،
همین بود،
به مانند یک خاموشی مطلق،
و انگار هیچ کس هیچ جوابی برای آن ندارد؛
هیچ کس نمی داند چرا و چه شد؟
چون در طول سال ها
تنها از تاریخ تمجیدها و تحسین ها از این و آن شنیده اند
و گوش بچه ها را با آن پر کرده اند.
هیچ گونه جراتی برای بازگو کردن اشتباهات نداشته اند،
تمام آن خیانت ها، منیت های تاریخی!
و همیشه از بازگو کردن تقصیر ها سرباز زده اند!

همیشه تفسیری حماسی از موضوعات و حوادث بوجود آورده اند
که خیلی هایشان هم درست نیست!
تمام اشتباهات، کاستی ها، همیشه سرپوش گذاشته شده اند و
بی خود نیست که...
در طول سال ها، چیز زیادی عوض نشده است،
تمام مسائلی که حافظ در قرن ها پیش از آن صحبت کرده،
تمام مسائل روز جامعهء ایران در آن روزگار
هنوز هم به همان شکل در قرن بیست و یک هنوز به چشم می خورد
و گویی هیچ چیز عوض نشده است!

مردمان خیلی از کشورهای دنیا،
نقاط تاریک تاریخ شان را بازگو می کنند،
برای فراموش نکردن، و در نتیجه تکرار نشدن،
ما در عوض، فراموش می کنیم!
تلاش می کنیم فراموشش کنیم،
و دیگران را هم فراموشی دهیم!
ما چشمانمان را راحت می بندیم و سخت باز می کنیم!

ما در بچگی این گونه بزرگ شده ایم
که ایرانی از بزرگترین و با فرهنگ ترین است.
نسل به نسل،
نسلی دیگر در گمراهی و جهل نگه داشته ایم...
آنقدر از خود تعریف کرده ایم
که بچه هایی تربیت کرده ایم که
همه آنقدر به خود مغرور و بی اهمیت، درنتیجه خودخواه و بی مسئولیت!

بیخود و بی جهت نیست
ما مردمان کشوری هستیم
که هر کس فکر می کنیم بهترین ها هستیم،
با غرور همه جا راه می رویم
در رفتارهایمان گویی همیشه حق با ماست
و وقتی خودمان را در میان مردمان دیگر کشورها پیدا می کنیم
رفتار آن ها را عجیب یا تحقیر آمیز می یابیم،
و تفسیر های عجیب می بافیم
یا اگر از واقعیت تلخ مان آگاه شویم
بسی سرخورده می شویم
و از ایرانی بودن خود، و از مواجهه با هم نوع خود طفره می رویم!

ما هیچ وقت نقاط تاریک تاریخ مان را به بحث نمی گذاریم،
یا اگر گذاشته ایم همیشه با قرض های شخصی، سیاسی، مذهبی و غیره تمام آن ها را تفسیر کرده ایم!
ما هیچ وقت جرات رویارویی با واقعیت های تلخ را نداشته ایم،
و این اجازه را هم به هیچ کس نمی دهیم!
بعضی حقایق بسیار برای ما آزار دهنده اند!
از نظر من دانستن نقاط ضعف یکی از مهم ترین موضوعات
برای رسیدن به موفقیته،
اما ما مطلقا فکر نمی کنیم نقص داریم!
حتی پیش خودمان!
حتی در فکر خودمان،
جایی که هیچ کس جز خود لعنتی مان نمی داند!
و اگر هم به آن اعتراف کنیم، بیشتر از روی تظاهر و ریاکاری است.

در عوض ما به راحتی بقیه را مسئول بدبختی هایمان می دانیم!
همیشه راحت تر بوده است...

جالب است که ما خود را مسئول و جزئی از فخر هر آنچه می ستائیم می دانیم،
چون تنها ایرانی هستیم،
اما در عادی ترین روابط انسانی روزمره مان،
هیچ گونه احساس مسئولیتی نمی کنیم
و از دیگری گرفته تا کشورهای خارجی،
همه را مسئول بدبختی هایمان می دانیم!
در حالی که در تاریخ کشورهای دیگر،
همین آمریکا با انگلیسی ها جنگیدند و آن ها را بیرون کردند،
خیلی از ایرلندی های از دست انگلیسی ها از گرسنگی مردند،
کشورهای اروپایی، توسط آلمان نازی اشغال شده سپس آن ها را بیرون کردند،
و خیلی مثال های دیگر،
و همگی ایستادند
و خود را مسئول آیندهء کشور خود دانستند
خود را مسئول هر آنچه بر ایشان می رود دانستند،
و در نتیجه کنترل خودشان را خودشان بدست گرفتند؛
استقلال واقعی!
نه استقلال خیالی، که تعریفش کنار کشیدن و در تعارض با دنیاست!

من مطلقا مردمان هیچ کدام از این کشورها را ندیدم
که مردم کشور دیگری را مسئول بدبختی هایشان بدانند!
و امروزه از تمام این موضوعات صرفا به عنوان وقایع تاریخی یاد می کنند،
و یک واقعهء تاریخی را منشا کاستی هایشان نمی دانند!

آه به خاطر خدا، شما لعنتی ها!
1400 سال از آن واقعه گذشته است!
هزززززار و چهااااااارصد ساااااااااااااااال!
شما دقیقا این همه سال چه غلطی می کردید
که هنوز هیچ چیز تغییر نکرده است؟؟
آیا به راستی یک بار خواستار تغییر شده اید؟؟

کجا می بینید ژاپن با آمریکا سر جنگ یا قهر داشته باشد
علی رغم بمباران هسته ای، آن آدم کشی غم انگیز در تنها چند دههء گذشته؟
کجا می بینید ایرلندی ها،
انگلیسی ها را با وجود اینکه دسترسی آن ها را به سیب زمینی کوتاه کرده
و در نتیجه خیلی ها را از گرسنگی به کام مرگ فرستادند،
امروزه رابطه نداشته باشند؟
امروز کجا می بینید که آمریکایی ها با انگلیس مشکل داشته باشند؟!
امروزه کجا می بینید که کشورهای اروپایی چون لهستان، اتریش، فرانسه، بلژیک و غیره و غیره
از آلمانی ها و ایتالیایی ها کینه به دل داشته باشند؟
و نکتهء جالب اینست که
تمام این مثال هایی که برای شما آورده ام
من نه از مطالعه یا دیدن فیلم های مستند تلویزیونی بدست آوردم،
بلکه تمام این موضوعات در مصاحبت با آدم هایی از این ملت ها بوجود آمد،
که در مورد علت، چرایی و چگونگی رفتار و احساس شبه پارانویایی ایرانی ها
نسبت به دیگر کشور های دنیا می پرسیدند!
اینکه چرا مثلا ایرانی ها، در برابر یک فیلم مانند 300 آن همه جو به راه انداختند؛
در حالی که تخیل، به سختی توانست که جای تاریخ را گرفتن!


من از شما می پرسم،
آیا واقعا فکر می کنید،
جواب تمام مشکلات ایران و جامعهء ایرانی
یک کلام: حملهء اعراب،
خلاصه می شود؟

آیا واقعا فکر می کنید
هنوز معقول است توجیهات این چنینی؟
یا آیا این نحوهء رفتار بدوی ما نیست
که هنوز محیط و ما را برای مورد سو استفاده قرار گرفتن
مساعد باقی می گذارد؟

چقدر در نادانی بسر بردن و خود را به نادانی زدن،
و توجیه کردن موضوعات می تواند کار شما را راه بیاندازد؟

جدا آیا باور ندارید
آدم های نادان
استحقاق بیشتری جز خدمت کردن به باهوش تر از خودشان را ندارند؟

مسلما تصور من بر این است که موضوع استعمار یا غیره وجود ندارد،
حقیقت ندارد، اما اگر وجود هم داشته باشد،
فکر نمی کنم جای تعجبی وجود داشته باشد!

صحبت دیگری ندارم.

Thursday, May 30, 2013

1538 - Pieces from the whole

I don't understand Iranians,
While they are in the same society
that they have made with each other,
they regard and treat one another with some sick cultural norms
with which they evade from it in other spaces,
and for the same reasons, they avoid each other!
   
من ایرانی ها را نمی فهمم،
همه در جامعه ای که خود ساخته اند
مادامی که در آن هستند
با یک سری هنجارهای فرهنگی بیمار با یکدیگر رفتار و از آن ها پیروی می کنند
که در خارج از این جامعه از آن فراری اند
و به همان دلایل از یکدیگر دوری می کنند!

Sunday, May 19, 2013

1515 - Come on baby Bite My Wire

جامعه از "بی بند و باری"، عاری است؛

به اندازهء کافی بند برای همه مهیاست،
و آدم ها به اندازهء کافی
بار سنگین افکار برای بدوش کشیدن در ذهن دارند!

Saturday, April 27, 2013

1488 - Illegal Sex Of Legal Couples


I really want to watch some couple's first sex,
When they are about to get married
and they look at the above picture,
not knowing what the hell does it mean!
 
من واقعا دوست دارم اولین سکس آن زوجی
که قرار است به زودی ازدواج کنند را تماشا کنم
همان هایی که به عکس بالا نگاه می کنند و می پرسند:
"حالا یعنی چی این؟"

Wednesday, April 24, 2013

1480 - So called Educated Fool!

I have studied at university!

I have academic skills!

I have studied 4 years and a half at university,
and I know pretty well,
what system is,
What's future like, and who it belongs to,
I know who are my colleagues tomorrow and
eventually how the future of me and my children are like,
and among whom it is going to shape!

I have a degree in:
"If you think, patience and endurance is only limited to only this 4.5 years, you're blind!"
with the highest grade!

Also my thesis' subject was:

"So many times, going the other way, known as  going astray,
not only is not necessarily a mistake,
but it's a vital choice to make!"
Which although brought up a lot of controversy,
but in reality it totally, strongly proved itself!

***

I have educated in University!
I have academic skills,
I am schooled,
You know...
I have truly educated,
Once for all!
  
من در دانشگاه درس خوانده ام!

من یک آدم تحصیل کرده ام!

من چهار سال و نیم در دانشگاه تحصیل کرده ام،
و خیلی خوب می دانم
سیستم چیست،
آینده چگونه و از آن کیست،
همکاران آیندهء من کیست اند و
نتیجتا جامعهء فردا چگونه است،
و آیندهء من و بچه های من چطور است
و در کنار چه کسانی قرار است شکل بگیرد!

من دارای مدرک:
"اگر فکر می کنی، صبر و تحمل تنها مال این 4 سال و خورده ای خواهد بود، کور خوانده ای!"
با رتبهء ممتاز می باشم!

موضوع تز من هم این بود:

"خیلی وقت ها راه مخالف رفتن، معروف به بیراهه زدن،
لزوما نه تنها یک اشتباه نیست،
بلکه یک امر حیاتیه!"
که گرچه باعث بحث و جدل های زیادی شد،
اما در عالم واقعیت حقیقت و درستی خود را قویا اثبات کرد!

***

من در دانشگاه درس خوانده ام!
من تحصیل کرده ام،
من یک فرد تحصیل کرده ام.
می دانی...
من واقعا تحصیل کردم
یک بار برای همیشه.

1476 - Fundamentalism

Some people are born Iranian.
They can't be changed.

Some others are just happened to be Iranian.
They can be all that amazes Iranians.
  
بعضی ها ایرانی به دنیا میان،
چیزی نمی تونه اون هارو عوض کنه.

بعضی های دیگه تنها اتفاقی ایرانی شده اند،
آن ها می تونن تمام آن چیزی بشن که ایرانی ها رو شگفت زده می کنن.

Tuesday, April 23, 2013

1475 - Dark Rooms

می دونید من کلا موزیک های روز ایرانی رو دنبال نمی کنم
اما یه چیزایی هست در مورد آهنگ
سیگار صورتی زد بازی
که دی جی تازه کار توقع نداره پلی که بشه
همه تو پارتی حسابی باهاش حال کنن!

روایت موزون داستان های قدیمی همیشگی،
رازهای ناگفتنی، زخم های کهنه و ناپوشاندنی،
که هیچ کس در مواجهه با آدم های تازه رو نمیکنه،
یا اگر تابلو شه به رو نمیاره،
ولی گفته می شه لابلای خط های توی آهنگ،
همه هم خوب می دونن،
چون همشون
یه جوری قوانین نانوشتهء رابطه های سگی این روزای این گوشهء دنیان،
که انگاری می خوان پنهان بشن
پشت لبخند های زورکی ای
که صرفا یا مشروب شاید با انقباض دادن لپ ها بوجود آورده
یا دو تا پک از یه رول وید که همین الان یکی از جلوی چشمای تو رد داد
واسه یکی اون طرف تر و هر کی که این وسط حال کنه یکی دو پک بدزده.

باز هم
بازی درآوردن لمس دستای سرد و متزلزلی که
توی دستای تو می خواد جا پیدا کنه
یا با سر خوردن روی رون های تو
اعلام سرسپردگی کنه
پر از تنش
پر از خواهش
عرق کرده
با گرمی هوای روزهای تابستون
و تن های رقصنده
سعی می کنن ادعا کنن گرم گرمند
زنده هستند و آتیش می زنند...

یا دل داغون یکی از همین دخترایی که
یکی دو ساعت دیگه
دم صبح که شد
هر چی بهشون بگی موافقت می کنن
کفشاشو در آورده
پابرهنه و بی پروا باهات می رقصه
تهییج شده
و فقط می خواد لبخند بزنه
یه پسر مو فرفری قد بلندو دیده
و شاید
شاید!
می خواد یه سری چیزارو
حتی واسه یه شب هم که شده
با یه سری چیزای دیگه فراموش کنه.

چیزهایی به تاریکی فضای خونه،
چیزهایی که شاید دی جی،
اونقدر سرش به میکس کردن
یک آهنگ تو گام دو مینور
با یکی دیگه تو تمپوی 128 گرم بود
که ندید و نفهمید.

پی نوشت: این نوشته مال تابستون پارساله.

Wednesday, April 17, 2013

1464 - Keeping my shoes put, This is no hollow ground

If I was as bitter as you,
Believe me, I would definitely be a part of this land's reality and future!
 
من هم اگر به تلخی شما بودم،
باور کنید حتما جزئی از حقیقت و آیندهء این سرزمین می شدم.

Friday, April 12, 2013

1456 - So Full Of Shit!

فکر کردم این موضوع قبلا پست شده است:


این ملت رقت انگیز
پر کرده اند که:

اعراب به ما اموختند بجای خوراک بگوییم غذا,که خود به ادرار شتر میگویند
برای شمارش خودمان بجای تن از نفر که برای شتر بکارمیبرند استفاده کنیم
بجای واق واق سگ بگوییم پارس که نام اولیه سرزمینمان است
اینکه بگوییم شاهنامه آخرش خوشست چون آخرشاهنامه ایرانیان ازاعراب شکست میخورند
آیا وقتش نرسیده فرهنگ ریشه ای خودرا ازاینهمه ناآگاهی رها کنیم
بخاطر ایرانی بودنت برای ایرانی بفرست


نمونه ای از مطالبی که ایرانیان در فضای مجازی شر می کنند.

من متخصص زبان عربی نیستم اما می توان کلمهء "غذا" را در مترجم گوگل از عربی ترجمه کرد به انگلیسی، و چون یک کلمه است در ترجمهء آن تردیدی باقی نمی ماند. نتیجهء آن را به عهدهء خودتان می گذارم. باشد که قبل از دهن وا کردن، ادعا کردن یا به اشتراک گذاشتن کمی تامل کردن، فکر یا تحقیق کردن یاد بگیرید!

بسی جای خنده دارد، شما ایرانیانی که ادعا می کنید عرب ها "پ" را نمی توانند تلفظ کنند، به شما یاد داده اند به جای واق واق سگ به اسم سرزمینتان را بگویید: پـ ... پـــ ... پـــــــارس!!

شاهنامه را هم خودتان بروید سرچ کنید! استادان ادبیاتی هستند که در مورد این موضوع چیزها نوشته اند! فقط خفه شید!

وطن پرستی تاریخی شما، همیشه مقداری عرب ستیزی و بعضا اسلام ستیزی همراه است. موضوع خیلی جالب می شود وقتی نه تنها خود سگ بلکه حتی صدای "سگ" هم برای شما توهین آمیز است! از این موجودات دوست داشتنی بیزارید، آن ها را سنگ می زنید و یا آن ها را می کشید. در حالی که در خیلی از کشور های دنیا حتی عربی، موجوداتی مثل سگ و گربه را عشق می ورزند و از آن ها همراهانی فوق العاده برای خانواده ساخته اند. (چیزی که در کتاب های تعلیمات دینی به ما گفته شده است، با این حال در کشورهای عربی هم با سگ اینطور رفتار نمی کنند، سرشماری و کد گذاری شده اند.)

فرهنگ ریشه ای تان، را باید از ریشه زد. مزخرفات و نوشته های نفرت انگیز از ذهن های بیمار و روان پریشی که برای شما "آگاهی" است.
پس این را به خاطر ایرانی بودنتان توی صورتتان می زنم.

تمام عمرم ایرانی ها را دیده ام که علت تمام بدبختی های خودشان را دیگران می دانند، انگلیسی ها، آمریکایی ها، روس ها، و مهم تر از همه اعراب. شما ایرانیان اسلام ستیزی که ادعا می کنید بدبختی های شما از آمدن اسلام به ایران شروع شد، حال یک نگاهی به اعتقادات و مراسم اسلامی مذهبی در کشور خودتان و اعراب بیاندازید! محرم و صفری که از آن بیزارید و به اعراب نسبت می دهید را در کشورهای امارات و عربستان ندیدم. امام زاده و دخیل بستن در هیچ یک از آن کشور ها ندیدم. شاید بگویید تفاوت در مذهب شیعه و سنی است که درست است اما با این حال حتی سوگواری در سالگرد وفات پیامبر اسلام را در آن کشور ها نه تنها ندیدم بلکه در آن روز کنسرت هم رفته ام!

حتی نوع پوشش اسلامی زنان ایرانی، در تمام کشور های منطقه منحصر به فرد و قابل تشخیص است!

شما، اعتقادات تان و افکارتان هنوز در سنت های چند صد ساله تان پیش دست و پا می زند، شما حتی حق ندارید برایش تاریخ تعیین کنید: 1400 سال پیش! شما همیشه همین بوده اید! امثال شما، ریاکاران مثل شما زمان حافظ هم بوده اند! تا این کشور بوده، همین بوده! تاریخی ندارد! از قضا تاریخ انقضا هم ندارد! والا شمایی که بدبختی هایتان را به عرب ها نسبت می دهید، چطور می شود تنها در چند دهه مثلا کشوری مثل امارات به چنین پیشرفتی می رسد؟

هیچ گاه نشنیدم یا نخواندم عربی که مزخرفاتی از این دست بسازد و مثلا در مورد ایرانی ها حرف در بیاورد که آن ها با گذاشتن نام "تازی" بر روی نژادی از سگ، این حیوان کثیف (!) به ما توهین می کنند!

در کشورهای عربی، آنقدر تحقیر نشده ام که در سرزمینی که به من نسبت می دهند. گرچه یک بار به خاطر بازرسی بدنی به خاطر دراگ تا شورت برهنه ام کردند، گرچه به هیپی های لعنتی شبیهم اما مسلما عصبانی شدم، اما در مقابل تمام توهین هایی که هر روزه به من و انسان بودن و شعورم در این سرزمین لعنتی می شود قابل مقایسه نیست! در برخورد با اعراب با احترام و خوش رویی با من رفتار شده است و در صورت احترام به خودشان و سرزمینشان، من هم مورد احترام بوده ام و دوستان عرب خودم را از سرزمین های مختلف دارم که هم صحبت بودن با هیچ کدامشان را با افراد رقت انگیزی چون شما عوض نمی کنم. که همهء صحبت هایتان ناله است و سیاهی روزگارتان و روح تان و شایستگی تان! شدیدا مسری هستید و واگیر دار، که وادار می کنید فاصله ام را با شما حفظ کنم.
بروید و بگویید فلانی می خواهد با طفره رفتن از بقیه خاص باشد! بله! من عمرا بخواهم جزئی از شما باشم!

تمام حرف های شما از بزرگی خودتان و فرهنگ تان صرفا ادعاست و هر چقدر چشم می چرخانم نشانی از آن را در اطرافم نمی بینم. به 2500 سال پیش می بالید که هیچ کدام نقشی در آن نداشته اید هیچ، در تخریب آثارش هم پر نقش هستید! چه عمدا چه از روی سکوت و چه حتی از روی خاموشی و بی تفاوتی عملی! تمام تقصیراتتان را به 1400 سال پیش می اندازید و موضوعات را اینطور توجیه می کنید.

در دورانی زندگی می کنید و در کنار هم جامعه ای ساخته اید که اگر شاعرانی از چند صد سال پیش چون حافظ، خیام مولوی و... درش آن شعر ها را می گفتند الان یا شما آن ها را مبتذل و کافر می خواندید با رگ های کلفت خیلی ها به جرم توهین و تشویش اذهان عمومی اعدام می شدند!

در صده های گذشته در زمان حافظ، خیام، نظامی و... غنی ترین اشعار شاعرانه و عاشقانه را داشته اید اما امروز در عصر تکنولوژی و اینترنت شما نمی توانید از عشق صحبت کنید، یا آن را درک کنید، با آن رسما بیگانه اید! اینترنت و  فیس بوک را عمدتا پر کرده اید از مزخرفاتی اینقدر دروغ و بی ارزش! حال اینکه تعداد پست هایی که افراد خارجی در مقابل شما از اشعار مولانا جلال الدین رومی به انگلیسی شر می کنند بیشمار به 0 است! شما از چنین مفاخری فقط مختصات جغرافیایی وجود شان می بالید، وقتی لذت و استفاده اش برای دیگران است!

اصلا بیخیال!
وقت خودم را دارم تلف می کنم
بروید به کارتان برسید، لوگوی پپسی یا هر عکس دیگری را در ماه تماشا کنید!

Tuesday, April 09, 2013

1450 - Soil

And Iranian created
Act of god,
God's will,
fate,
Destiny,
USA or Britain,
Russia or China,
Arabs or Mongols,
This and that,
and in a word; everyone and everything,
to justify their stupidity and irresponsibility
through years and history!

***

Confessing mistakes,
-even to one's self-
demands courage!

Those do not have courage,
will always find a philosophy to justify them!
 
و ایرانیان خلق کردند،
خواست خدا را،
قسمت را،
تقدیر را،
سرنوشت را،
آمریکا و انگلیس را،
روسیه و چین را،
اعراب و مغول را،
این و آن را،
و در یک کلام؛ همه را،
برای توجیه حماقت ها و بی مسئولیتی هایشان
در طول سال ها و تاریخ!

***

اعتراف به اشتباه،
-حتی به خود-
شجاعت می خواهد!

آن ها که جرات ندارند،
همیشه فلسفه ای برای توجیه کردن پیدا می کنند!
Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm