Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm
Showing posts with label Idiot Vs Society. Show all posts
Showing posts with label Idiot Vs Society. Show all posts

Tuesday, April 12, 2016

1613 - Lolita

سر یه پست اینستاگرام
دختر ایرانیه از سر نادانی پرسیده:
"معنی دیلدو یعنی چی؟"

ملتفت شدید...؟ "معنی دیلدو" و نه حتی "دیلدو چیه؟"

و بعدش یه پسره ازش پرسیده:
"هی خانمی که نمی دونی دیلدو چیه،
به فکر ازدواج نیستی؟"

و من قویا اینجا اعلام موضع می کنم
شخصا ترجیح میدهم فردا زندگیم را با کسی شریک شوم
که بلد باشد با یکی واقعی اش چطور کار کند!

***

باشه باشه باشه!
شما دخترهایی که با رگ گردن های باد کرده
و انگشت اشاره های نشانه رفته
این تئوری ای که می گوید:
"مردان ایرانی بعد از کثافت کاری هاشون
دنبال دختر آفتاب مهتاب ندیده میرن برای ازدواج..."
را با ژستی زیرکانه و موشکافانه اثبات شده می بینید،
و به این و آن پارس می کنید و زمین و زمان را مقصر می دانید،
من اگر جای شما بودم تند نمی رفتم!

باشد که شما دخترهایی که بعد از اولین هم آغوشی
دچار خود هرزه پنداری مضمن شدید
جامعه و قضاوتش را خود در سر خود گنجانده
فکر اش را خود در سر خود به دقت خلق کردید
و گرچه "راز تلخ" یا "راز کثیف" تان را
فقط خودتان و معشوق گم و گور شده تان می داند
خود برای خود متصور شدید که هرزهء عالمید
و برای کینه جویی از توهم خود ساختهء در ذهنتان
هرزگی ها کردید چون مردان هرزه دیدید و
دنیای ذهن های شرقی خود را به کل دنیا
و مردان طبقهء پست خویش از جامعه را
به همهء مردان تعمیم می دهید
بدانید
آن پسرکی که معصومیتتان را از شما ربود
آن قدر ها هم که قضیه را دراماتایز می کنید زرنگ نبود هیچ،
باید برای زندگی زناشویی فردایش با یک فرد بی تجربه
ساده دل و احمق
حتی دل هم بسوزانید!!!

به بیان دیگر
این همه دیوانگی درونی و برونی شما...
که توسط یک جغلهء بی ارزش کلید خورد
و به کمک تصورات ذهن و عقل نا بالغ شما پرو بال گرفت
و نهایتا غولی خلق شده که تا آخر عمر
بچگی را در مغز و فکر و البته بدنهای بالغ تان جا گذاشته
و مغز سطحی شما را خراش می دهد
به هیچ وجه ارزشش را نداشت!

اما می دانید...
نگاه کنیم به بعد روشن قضیه؛
که اگر این قدر قضیه را دراماتیک نکنید،
واقعا چه چیزی از بابت "احساس" در درون شما هم وطنان رقت انگیز من باقی می ماند
تا در پروفایل های اپلیکیشن های دوست یابی تان
از خود پست کرده و عمیق جلوه کنید؟

و کلا اگر دراما وجود نداشته باشد
دیگر چه چیزی را تنفس کنید؟؟

عامه کوچولوهای بامزهء جامعه
آهاهاهاه...

Tuesday, August 20, 2013

1573 - one of the few

اگر تا بحال
برای توجیه کاستی هایتان
به کسی گفته اید: "اینجا ایرانه!"، شما تنها
به طور ضمنی این حقیقت را اعلام کرده اید که:
ما یه مشت آدم داغونیم،
ایران هم کشور داغون خودمونه،
و ما همین طوری که می بینی توش زندگی می کنیم،
و اوضاع همینی هست که می بینی،
بهش عادت کرده ایم،
و هیچ تمایلی برای تغییرش هم نداریم،
پس
یا تو هم مثل ما باهاش کنار بیا
یا از بحث کردن با ما توقع خاصی نداشته باش!

***

هیچ چیز، و مطلقا هیچ چیز به اندازهء "اینجا ایرانه"
تا بحال نتوانسته بود باعث عصبانیت من شود!

تیکه کلامی که این روزها همه،
برای از سر واکردن مسئولیت هایشان
به عنوان یک عضو مادر قحبه از جامعه
به این و آن تحویل می دهند با این توجیه که:
وقتی هیچ کس اهمیت نمی دهد،
من چرا اهمیت بدهم؟

نتیجه می شود همین جنگلی که به اسم جامعهء ایرانی
همه هر روز با آن درگیر می شوند،
مردمانی خودخواه که تنها به فکر
درآوردن منافع شخصی خود بوده
از سر و کول یکدیگر بالا میروند
و از همدیگر برای خود پله می سازند
و هیچ تصوری از تاثیر کلی ای که در منافع ملی و اساسی تر
می گذارند ندارند.

هر کسی دیگری را متهم به "ایرانی بودن" می کند،
یا دور هم، یا در برابر هم یکدیگر را با انگشت مسخره یا متهم می کنند!
همه با ژست من بهتر می دانم
دیگری را مسئول می داند.
و این انگشت می گردد و می گردد تا دوباره به نفر اول برسد!

***

من نمی دانم چطور می شود
که بعضی اینقدر رقت انگیز
خود را به نوعی زندگی گوسفند وار وفق می دهند!

آی اس پی به خاطر کلاه برداری حقیقی از حق مشتری
بعد از بحث های بی منطق، آخرین ورقش را رو می کند:
"اینجا ایران است!"

در بحث در مورد روابط بیمار اجتماعی،
کسی که خود و خانواده اش خود بعضی مصداق های
این نابهنجاری ها را دارد،
با نیشخندی که شرمش را پنهان می دارد می گوید:
"اینجا ایران است!"

مرد 60 و خورده ساله ای که
روز انتخابات ریاست جمهوری بدنبال مرکز اخذ رای می گشت
در توجیه رای دادنش به "روحانی" می گوید:
اینجا ایران است! ما یک کشور جهان سومی هستیم! نمی توانیم دموکراسی داشته باشیم!
باید از همین گزینه هایی که داریم استفاده کنیم!

اشتباه نکنید!
"شما" یک فرد جهان سومی هستی!
تو یک فرد جهان سومی هستی که لیاقت داشتن دموکراسی را نداری!
اگر شماها در زمان خود لیاقت دموکراسی را داشتید،
ما الان در حال تجربهء دموکراسی بودیم!

شما ها همان مادرقحبهء لعنتی هستید
جامعه را به این شکلی که هست می سازید!

حال خیلی ها ادعا دارند تقصیر دولت است،
وظیفهء دولت است،
نه!
دولت مردم را تعیین نمی کند،
70 میلیون را جمع کند یک گوشه ای از دنیا بگوید، شما مردم من!
مردم دولت را انتخاب کرده تا آن ها را تحت قانون در بیاورد!

***

گروه های موسیقی در ایران
شرایط - به ذعم بنده - توهین آمیزی را برای کسب مجوز و اجرا تحمل می کنند!
با وجود بر این همیشه با وزارت ارشاد مدارا کرده اند!

در زمانی که کنسرت های راک
تحت نام "کارگاه آموزشی"
در اتاق ها، یا استودیو های آموزشگاه ها برگزار می شود
روی صندلی،
بدون هیچ گونه ابراز احساسات،
هیچ گونه حرفی، تشویقی،
تهییج نشوید!
دست نزنید!

شماهایی که این همه گه بارتان می کنند
و همچنان ساکت می مانید و تحمل می کنید
و تخم های این و آن را لیس می زنید
به هزار دروغ و توجیه و مزخرفات تن می دهید
و قصه می بافید تا مجاب کنید مسئولانش را،
بلکه بتوانید برای همین اجرا های مضحک و نصفه و نیمه، مجوز بگیرید!

و با وجود مجوزها، رعایت کردن ها، باز این اجراها متوقف می شود،
افراد دستگیر می شوند به جرم هایی که معلوم نیست
کجا تعریف شده اند!
چقدر کرامت و شخصیت مردمی می تواند پایین بیاید
که با وجود آن همه باز به اینجا کارش بکشد،
و چقدر دیگر باید بی ارزش باشد
باسن لعنتی آن شخصی که می گوید:
"اینجا ایران است! شرایط این طور است!"

بعد می نشینند مقالهء بلند و بالا می نویسند
مثلا در رادیو راک ایران، فحش می دهند
به رسانهء های ایرانی آن طرف، سلطنت طلب، آمریکایی، انگلیسی، اسرائیلی
و خلاصه هر چه راه بدهد
و تا می توانند می بافند بلکه به دهان آن که باید خوش بیاید؛
"ما بچه های خوبی هستیم!"

همان تکنیکی که برای گرفتن مجوز انتخاب می کنند!
تملق، خود سانسوری، دروغ گویی، دغل بازی، حرامزاده گری، بزدلی!
گویی هیچ کس تخم ندارد، مثل یک مرد سرش را بالا بگیرد و حرفش را بزند!
خواستهء بر حق اش را مثل یک مرد، مثل یک انسان شریف مطرح کند!
و اگر بدست نیاورد، به شکلی که انگشت نما و بدعت گذار شود
آن را عملی کند، به نام تغییر!
به نام انسان!
به نام حق و حقوق انسانی!

اما راک استار (!) های ایران یعنی اینقدر مفعول و منفعلند!
به قول فلانی،
راک در ایران نه یک خرده فرهنگ،
بلکه بیشتر واکنش یک روز یک سری تین-ایجر-مانده در صدد کسب توجه اند،
که از مامان یا پاپا شان دلخور
یا از سر جامعهء بیمار سرخورده و منفعل شده اند!

***

در مسابقات جهانی دومیدانی امسال
بعضی از ورزشکاران زن روسیه که برندهء مدال طلا شدند،
همان طور که در عکس می بینید
به بوسیدن لب های یکدیگر اقدام کردند
که این عمل آن ها در اعتراض به آنچه "قانون ممنوعیت پروپاگاندای هم جنس گرایان" در روسیه است
انجام گرفته!


نکتهء مهمی که در اینجا دیده می شود
اینست که مردم روسیه
بر خلاف ایرانی ها نمی روند بگویند:
"اینجا روسیه است!"
و قضیه را از سر بزدلی توجیه کنند!

آن ها برعکس می دانند،
اگر امروز سکوت کرده و اجازه دهند حق دیگری خورده شود،
فردا حق خودشان خورده خواهد شد!
حقیقت امروز ایران!

***

غم انگیز است!
غم انگیز است دیدن زندگی رقت انگیز کسانی که
با یک جملهء: "اینجا ایران است!"
اینگونه کشور، خود احمق، و البته دیگران و نسل های بعد را هم قربانی بی مسئولیتی های خود می کنند!

امید من به شخصه به این کشور
به این مردم
خیلی وقت است که از بین رفته،
اما با این حال غم انگیز است دیدن اینکه
این همه آدم احمق
چگونه این همه ثروت ملی را به راحتی نادیده می گیرد!

متاسفانه
قدر خاک ایران را کسی می داند
که می خواهد در امارات با آن گل بکارد!

قدر آب این کشور را کسی می داند که
در کویت نیاز دارد عطش مردمانش را برطرف کند!

قدر نفت ایران را وقتی می دانید
وقتی از راه جاده به ترکیه رفته باشید
و آسفالت های جاده های آن جا
و در ادامه جاده سازی کشور های اروپایی به کمک بتون را دیده باشید!

اصلا مسافرت خارج از کشور بخورد توی سرتان،
یا گیرم خورده باشد،
هر آدم با آی کیوی نرمال، با یک بار پا گذاشتن به منطقهء عسلویه
کاملا می تواند حس کند، روی گنج راه می رود!

قدر آب و هوای کشورتان را وقتی می دانید
که آسمان معروف به: "همیشه خاکستری" انگلستان
و هوای سرد و بارانی اروپا را تجربه کرده باشید!

بامزه اینجاست
من یک ایرانی ساکن خارج از کشور هم نیستم
که از سر غمزدگی و دلتنگی "وطن"
بخواهم با این نوشته ها خودم را خالی کنم!

حتی مثل بقیهء ایرانی های داخل هم نیستم،
که بخواهم از درد شنیدن از "خارج نشین" ها
و نوع زندگی شان فرار کنم،
و به بدبختی های خودم بپردازم!

نه!
به مانند همیشه،
من می نویسم تنها برای افراد مثل خودم
که اگر چه کم،
اگر این را خواندند بدانند، تنها نیستند!
که وجود دارند،
زنده هستند،
کسانی که می شد با آن ها یک نسل ایجاد کرد،
کسانی که می شد با آن ها تغییرها را ایجاد کرد!

***

هر جا که باشم، من آنم که می دانم چه هستم چه می خواهم و چه لایقم!

اما آیا شما هم اصول مشخص خود را دارید،
یا گوسفند وار به هر چه به خورد شما بدهند راضی شده،
قناعت کرده، خود را با آن تطبیق می دهید،
عملکردتان را همانطور که می دانید توجیه کرده و به دیگران اعتراض می کنید؟

Thursday, January 10, 2013

1323 - Vivace

It's funny to see
how an Iranian
who are mostly among the most depressed
and the most pessimistic people
I see in this world,
come to me and burst with:
throwing their lives in garbage,
burn this place down,
and all that frustration talks
and then go so far to tell me about how I should be living
and that I'm leading a wrong life!
implying that I'm sick! I'm a sinner! Corrupted and inhuman!

You normally  give them a grin,
say to yourself: "What do you know?"
or tell them: "Please do tell me!"
But you really gotta dig deeper in this, this particular time
because it's unbelievably coming from those people
Who you thought you were of the same class,
That you could bear each other,
Share your habits with talk about your tendencies, dos and dids!
Someone who you thought you were friends with until just a few seconds ago
and now, there seems to be some sort of hostility here!
Caused by I donno, an envy, jealousy
when people can't see how great you are doing
how happy you are living a functional life
or how different you are spending your time,
although you have always been living among them
In the same situation they are in,
with the same problems, same issues, under same pressures
just because unlike those sick, pathetic, fragile minds,
you didn't simply let yourself float and drown in the streamline,
or put yourself in depression,
instead you acted smart about it
and found ways, create new opportunities
New life!
And now that they are too stupid to find a way of their own
or too lazy to,
they start hating you,
because they apparently can't see you standing above them
fly above and leave em down on earth,
At any cost!

And now all of a sudden,
there rings an alarm bell right in your head, so loud
raising massive amount of uncertainty, asking you:
Who is this guy who actually has a lot of nerve telling you
that you are doing your life wrong,
While he's got so many not dealt problems,
so many issues to be fixed!
Now this is more than some nosy Iranian meddling in your life
as they mostly tend to.
They deserve a bit more attention than just a worthless person, you ignore.
These are people you kept close
And they are hating to see you having hope
living happy, having guts to follow your dreams instead of a sick society
having strength to overcome the biggest problems
living your life satisfying yourself and your desires instead of family and society!

I ask you something!
How many of you hate it here, but found a way to stay happy temporarily while you're here?
Strong enough to resist every negative thing?
How many of you is doing what he actually loves doing for life?
as If money, your parents and society's expectations and all those unwritten laws never ever mattered?
How many of you were courageous enough to be such a person?
How many of you are capable of hearing a positive idea?
How many of you deserve to be helped, or have the capacity to hear the valuable lessons of those more successful than you for free?
And How many of you can learn, find your own way and base a life upon that?
How many of you even know what you really want to do in your life?
How many of you can look in the mirror and proudly say to yourself: "I am so proud of myself!"?
How many of you even know who you are?
And what you want?

WHO
ARE
YOU
PEOPLE???
Seriously...
who are you...
who the fuck are you people...
who the fuck...
you pigs...
Useless cowards...
جالب است دیدن ایرانیانی
که از جمله دیپرس ترین ها و بدبین ترین
آدم هایی هستند که در این دنیا دیده ام،
پیش من می آیند
و لحظه ای از شدت انزجار به انفجار می رسند
و از ریختن زندگی شان در سطل آشغال
یا سوزاندن این کشور و هر آنچه در آن هست
و از این دست صحبت های ناامید کننده می گویند
و درست بعد از آن
شروع می کنند درس زندگی دادن به من و اینکه چطور باید زندگی کنم،
آنقدر پیش می روند که به من می گویند اشتباه زندگی می کنم
غیر مستقیم به من القا می کنند که بیمارم، گناه کارم، فاسدم و خوی انسانی را از دست داده ام!

معمولا پوزخند میزنی
و به خود بگویی: "تو چی می دونی؟"
یا به آن ها می گویی: "خواهش می کنم لطفا مرا روشن کنید!"
اما تو باید این دفعهء خاص رو کمی بیشتر کند و کاو کنی
چون این صحبت به طرز باور نکردنی ای دارد از سوی کسانی می آید
که فکر می کردی هر دو از یک کلاس اجتماعی هستید،
که می توانید یکدیگر را تحمل کنید،
از رفتارهایتان بگویید و از تمایلاتتان، کرده ها و نکرده هایتان!
کسی که فکر می کردید رفیق هم بودید تا همین چند ثانیه پیش،
و حالا، به نظر می رسد نوعی خصومت در جریان است!
که نمی دانم علتش حسادت است یا حسادت
در آن هنگام که آدم ها نمی توانند ببینند احوال خوبت را،
شاد زندگی می کنی از آنجا که زندگیت هدف دارد
یا چقدر متفاوت از آن ها داری روزگار می گذرانی
با اینحال که در میان آن هایی،
با اینحال که همیشه در میان آن ها بوده ای
در همان وضعیتی که آن ها هستند هستی
با همان مشکلات، همان دردسر های شخصی، زیر همان فشارها
و فقط چون برخلاف آن آدم های بیمار، رقت انگیز و ذهن های شکننده شان
نرفتی خودت رو بدی به دست مسیر آب، غرق کنی در افسردگی،
و به جایش از هوشت استفاده کردی و هوشمندانه با آن مشکلات تا کردی.
راه های جدید پیدا کردی، فرصت های جدید خلق کردی!
زندگی جدید!
و حالا که  آن ها آنقدر احمق هستند که به دنبال پیدا کردن راهی باشند،
یا آنقدر تنبل اند که راهی پیدا کنند،
شروع می کنند تنفر ورزیدن به تو،
چون به نظر می رسد
به هیچ قیمتی نمی توانند ببیند تو بالای سر ایشان ایستاده باشی یا بالاتر از آن ها پرواز کنی
و آن ها را رها کنی روی زمین!

و حال ناگهان،
زنگ خطری در سر تو به صدا در می آید آنقدر بلند
که مقدار عظیمی از شک و تردید در تو برمی انگیزد، و از تو می پرسد:
"این کسی که اینقدر گستاخانه می تونه به تو بگه
که داری اشتباه زندگی می کنی،
در حالی که خود کلی مشکلات حل نشده داره،
و کلی گرهء شخصیتی باز نشده
واقعا کیه؟"
این موضوع بیش از تنها "یک ایرانیه که از روی عادت داره تو زندگی تو فضولی می کنه" ست،
او مقدار کمی بیشتر از "تنها یک آدم سخیف و بی ارزش" توجه نیاز دارد!
از آنجا که این ها کسانی بودند که تو نزدیک نگه داشتی،
و حالا دارند به تو نفرت می ورزند صرفا به خاطر داشتن امید!
خود بودن!
به خاطر شاد زیستن!، به خاطر جرات داشتن در دنبال کردن رویاهایت
به جای دنباله روی از جامعه ای بیمار،
به خاطر داشتن قدرت برای فایق آمدن بر بزرگترین مشکلات،
برای زندگی کردن به خاطر خواسته هایت،
آن طور که شخص خودت راضی باشد نه تک تک افراد خانواده یا جامعه!

من از شما می پرسم!
چند نفر از شما از ایران متنفرید، اما راهی پیدا کرده اید که مادامی که هستید موقتا شاد بمانید؟
آنقدر قدرت داشته باشید که نه تنها در برابر منفی ها مقاومت کنید
بلکه چیز مثبتی خلق کنید؟
چند نفر از شما روزانه کاری را انجام می دهد که عاشق انجام دادنش به عنوان شغل اش هست؟
آن گونه که نه پول، توقع خانواده و جامعه و تمام آن قوانین نانوشته اش، هیچ کدام اهمیتی نداشته باشد؟
چند نفر از شما آنقدر شهامت داشته که چنین فردی باشد؟
چند نفر شما حتی ظرفیت شنیدن حرف مثبت را دارد؟
ظرفیت کمک شدن ظرفیت شنیدن درس های آموختهء آدم های موفق تر از خودتان؟
و چند نفر شما می تواند با شنیدن این نکته ها، راه خود را پیدا کند؟
چند نفر از شما حتی می داند که می خواهد در زندگی چه کاره باشد؟
چند نفر از شما -گیرم تخم سگ- می تواند در آینه نگاه کند و با غرور به خودش بگوید، من به خودم افتخار می کنم!
چند نفر از شما حتی می داند که هستید؟
و چه می خواهید؟
جدا!

شما
به راستی
که
هستید؟
واقعا...
که هستید...
شما لعنتی ها که هستید...
شما لعنتی ها...
شما خوک ها...
بزدل های بی مصرف...

Wednesday, January 09, 2013

1319 - Johnny Boy

- SO what Iranian Idiot?
These people are going to devour you ruthlessly in the end!

- That's exactly the point my friend!
That's exactly the point!
- آخرش چی احمق ایرانی؟
آخرش این مردم تو رو به سرعت و بیرحمانه خواهند خورد!

- مسئله همینه رفیق!
موضوع دقیقا همینه!

1318 - With having sunshine in a bag

I'm happy
and This is going to cause jealousy and resentment.

من شادم
و این موضوع قرار است حسادت و دشمنی ایجاد کند.

Tuesday, December 25, 2012

1297 - Original Sin

Idiot!
Never utter the word "Iranian" in that sarcastic tone!

They either start speaking to you as a missioner,
talking you into bringing back your belief
in something which they have created a god-like holiness for
as if you're an infidel!

Or if they mistakenly found you like minded,
they start talking behind their own type,
with words full of despair, hatred and misery,
as if they are all the things you've got in common!

They don't understand
that the thing is a big grey problem
apart from all these plain white or absolute black visions they have...
ایدیت!
هیچ وقت کلمهء "ایرانی" را به آن حالت طعنه دارش در صحبت هایت بالا نیاور!

آن ها یا شروع می کنند مثل یک مبلغ دینی
به تلاش برای بازگرداندن ایمان تو
- به مانند یک موجود کافر -
به چیزی که برایش قداستی "خدا گونه" ساخته اند!

یا اگر هم صحبت ات شوند، شروع می کنند
حرف زدن پشت سر انواع خودشان
با کلماتی پر از بیزاری، بدبختی و نا امیدی
انگار وجه اشتراک تان است!

آن ها نمی فهمند
که قضیه یک مشکل بزرگ خاکستری رنگ
در میان این همه سیاه بازی و سفید بازی های ایشان است...

Tuesday, August 09, 2011

1133 - Crash

All the questions of "What did you do with your life?"
Doesn't worth a damn thing at all anymore.
It's "What I want to do with the rest of it." that matters.

Whatever the hell I did before
Must have had it's own reasoning
though looking insane.

Now the last thing I want to hear about
is someone blaming me for having my own Youth crisis,
While he or she has got his or her own personal issues and crisis'!

تمام سوال های "تو با زندگیت چی کار کردی؟"
دیگر پشیزی ارزش ندارد.
بلکه این "من چکار می خواهم با بقیهء آن بکنم" است که اهمیت دارد.

هر غلطی که کرده باشم،
حتما دلیلی پشت خود داشته است
گرچه دیوانه وار به نظر برسد.

حالا آخرین چیزی که می خواهم در موردش بشنوم
حرف های کسی است که به خاطر بحران های دوران جوانی من را سرزنش کند
در حالی که خود مشکلات و بحران های شخصیتی خاص خودش را دارد!د

Saturday, July 23, 2011

1119 - Happiness in Illetracy

Here in my room
right there on the shelf
that I never read it's books
There exist three:
"The Excellency of God" in his creation,
Next to "Absolute Chaos" which includes
my source of spiritual fuel within,
All I picked from "Trotsky's Garden"!

Yeaaah!
Now that I'm educated, I can say
There is a funny enjoyment, in illiteracy,
which can lead to abstract creations!

***

There should be a reason
behind my general disgust in Farsi books
which makes me believe that the bookstores
are mostly a junkyard of scrap foreign literature
among with Farsi books!

hmmm...
Let's see...

We have the censorship of authorities,
The never understood Logic and taste,
Disturbed by his own Paranoia,

We have the Pathetic minds of our Translators;
ill raised perception which is capable of
misapprehensions, editing, omitting, and causing misunderstanding,
and fatal unintentional mislead
along with the do over of so, once more, intentionally
to meet the expectations of the authorities for approval.

We have the readers,
among with the writers and translators,
Who think of "knowing", equal to "intelligence"
A fact that only causes more rejection.

Some self centered Stupors,
who think they have the eligibility
to commit the above mentioned changes,
to make the foreign notes "conceivable for the (Iranian) reader".

Who made all these people think they comprehend better?
The dull public?
And Who made all these ignorant people think
that they are qualified to choose what's good and how it's good for others,
Like...
the...
Authorities.

***

Oh God!
you made me a poor boy,
Who's got to educate himself on his own,
find it all, the easy, and the hard way.

How sweet is that, anyway?
heh!

اینجا در اتاقم
درست در قفسه ای که
هیچ وقت کتابهایش را نخواندم
3 کتاب وجود دارد:
"خوبی خدا" در مورد آفریده هایش،
در کنار "هرج مرج محض" که حاوی
منبع تغذیهء معنوی من در لابلای خود است
آن هایی که من از "باغ تروتسکی" چیده ام!

بــــــله!
حال که من دانا شده ام، می توانم بگویم
لذت احمقانه ای در بی سوادی است
که البته می تواند باعث خلق چیزهای (به ظاهر) بی معنی شود!

***

باید دلیلی
پشت بیزاری کلی من نسبت به کتاب های فارسی وجود داشته باشد
که باعث می شود باور داشته باشم که کتاب فروشی ها در ایران
بیشتر یک زباله دانی پس مانده های نوشته های خارجی
به همراه کتاب های فارسی است!

هوووم...
بذار ببینم...

ما سـانسور دولتـی رو داریم
منطق و سلیقه ای که هیچ وقت فهمیده نشده،
و همواره توسط پارانویای خاص خودش آشفته حال است.

از طرفی ما ذهن های رقت انگیز مترجمان مان را داریم
قدرت درکی که در محیطی بیمار رشد یافته که توانایی
تغییر، حذف، اهمال، سوء برداشت
و ایجاد سوء تفاهم و گمراهی غیر ارادی خواننده (از اصل موضوع) را
به همراه تمام موارد فوق، یک بار دیگر به شکل ارادی
برای رسیدن به خواسته های مقامات برای صدور مجوز را دارد.

یادمان نرود خوانندگان را هم
که به همراه نویسندگان و مترجمان مربوطه
به کودنی"دانستن" را برابر با "شعور" می دانند،
امری که صرفا باعث ایجاد یک حس حال به هم خوردگی می شود.

احمق های غرق در خود ای
که فکر می کنند شایستگی تغییرهایی که پیشتر ذکر شد را در خود دارند،
تا نوشته های خارجی را "برای خوانندهء ایرانی ملموس و قابل درک کنند"!

چه کسی این حس را در این آدم ها بوجود آورده که بهتر می فهمند؟
عامهء کودن؟
و چه کسی در این نادان ها این فکر را بوجود آورده
که آن ها شایستگی انتخاب اینکه چه چیزی خوب و چطورش خوب است را
برای دیگران دارند؟
درست...
بمانند...
مسئولان...

***

آه خدای من!
تو من را یک بیچاره آفریدی
که همه چیز را باید بتنهایی یاد بگیرد،
همه اش را، چه به روش آسان، چه به روشی که گران تمام می شود.

و چقدر شیرین است!
هه!د

Sunday, June 12, 2011

1105 - I Love the Alien

If the value of our whole valuable life,
is unvalued
through the evaluative eyes of eyes,
No worries
Because the value of this devaluation,
is more than the most valuable, values of yours
for sure.

Sincerely, Thorn in the eye

این جمله را بدزدید:

اگر ارزش های زندگی ارزشمند ما
به چشمان ارزشی شما
ضد ارزش است
چه باک
که ارزش این بی ارزشی
از با ارزش ترین بی ارزشی های شما
با ارزش ترست.

امضا: خار چشم

Tuesday, November 09, 2010

1034 - 28 Years

I don't understand all these Iranian patriots!

It's like they were meant to be alive
to be always telling you with that wroth, self righteous gesture that:
"We Die For Our Country!"

And then if you watch their actions with delicacy
you'll see that In their social activities
From the simplest one: Driving, to the other things,
They are of the greatest irresponsible, selfish quadrupeds!

Their Patriotic speeches were yours,
So their "Iran is not a place for living" is for their own kind!
They'll run away from their homeland, if they get a chance
without a bit sense of responsibility
or a tad of will to make a change to their own country as an individual,
They leave Iran for another country
and all they do there is resisting and opposing against the rules and the culture of the new life
Something that you and I have been doing all these years, right here since day one!
With a slight difference, that they know where they belong to,
You know! Their "sense of belonging" is congenital,
It's been written somewhere
And they all have faith and they do believe in it,
Unlike us, they are not vagabonds
That nobody could tell where they are actually from or what they really believe in, and that sort of crap!
You and I should still be running after our own place of suit!
It's not congenital but attainable,
With this little secret that,
We may not find it even in the very end!

Bottom line is,
If you look at these semi kind of negligible fascists,
you'll see that:
They really DO die for their own country,
Only if they could be staying out of it!!

Screw them all,
for all the efforts they make to drag us down!

من اين همه ایرانی وطن پرست را نمي فهمم!

مثل اينست كه آن ها بايد هميشه زنده باشند
تا مدام با آن قيافه و نگاه غضبناک حق به جانب به تو بگويند:
"ما براي سرزمين مان مي ميريم!"

بعد که خوب نگاه شان کنی
خواهی دید آن ها در فعالیت های اجتماعی خود
از ساده ترین آن: رانندگی، گرفته تا بالاتر
از غیر مسئول و خودخواه ترین چهارپایانند!

حرف های وطن پرستانه شان که برای تو بود،
اینکه "ایران جای زندگی نیست" برای اهل خودشان است!
فرصت بدهد از سرزمین مادری شان فرار می کنند
بدون ذره ای احساس مسئولیت
یا تلاشی برای تغییر دادن کشورشان به نوبهء خود
می روند در آن سرزمین دیگر
و تنها کاری که انجام می دهند
موضع گرفتن و مقاومت در برابر فرهنگ و نوع جدید زندگی است
کاری که من و تو تمام این سال ها، از همان اول، همینجا داشتیم انجام می داده ایم!
با این تفاوت که آن ها می دانند به کجا تعلق دارند،
می دانی؟ تعلق شان ارثی است،
یک جایی کتبا نوشته شده است
و به آن اعتقاد و ایمان دارند،
مثل من و تو هرجایی نیستند
که معلوم نباشد مال کجا هستند و دقیقا به چه چیز اعتقاد دارند و این حرفا!
من و تو حالا حالا ها بایستی بدویم تا محل تعلق مان را پیدا کنیم!
ارثی نیست و استحصالی است،
با این نکتهء ظریف که
شاید محل مورد نظر را تا لحظهء آخر زندگی هم پیدا نکنیم!

کلام آخر اینکه
خوب به این نیمچه فاشیست های بی مقدار دقت کنی، می بینی:
آن ها "واقــــعــــا" برای کشورشان می میرند؛
فقط در صورتی که خارج از آن باقی بمانند!!

گور بابای اول تا آخرشان
برای تمام تلاشی که برای به زانو در آوردن ما انجام می دهند!د

Thursday, July 22, 2010

984 - Sometimes I wanna kill

Don't damn me
when I speak from the depths within.

It's not fair
to see you and your head empty
and myself, full of feelings of throwing up!

I want to
want to see you full of shit
While feeling relieved
gotten threw up!

من را لعنت نكنيد
وقتي از اعماق درونم حرف مي زنم.

اين عادلانه نيست
كه مغز شما خالي باشد،
و من پر از حس تهوع!

مي خواهم
مي خواهم شما را پر از كثافت ببينم
وقتي از تهي شدن
احساس راحتي كنم.د

Monday, May 10, 2010

955 - 5 Executed in Iran

Life to a man like me
is like a movie
with such a name:
"No Country For Gone With The Winds".

زندگي براي چون مني
به مانند فيلمي ست
به نامي همچون:
"كشوري براي بر باد رفتگان نيست".د

Sunday, May 09, 2010

954 - Sum Up! One Hell of aaa

Guess they want me to summarize the 2 previous notes in a sentence!
Well, Here it Goes:

"If you're going down to hell, Don't bother trying to take me with you!"

گويا از ما مي خواهند كه 2 نوشتهء قبلي را در يك جمله خلاصه نماييم!
خب بفرماييد:

"اگر شما مي خواهيد به جهنم برويد، سعي نكنيد كه بخواهيد مرا با خودتان ببريد!"د

Monday, May 03, 2010

953 - Profanity! One Hell of aaa

According to the "Wise and sharp look" of some assholes who said I don't have what it takes to see the achievements they got during Iran's Post Presidential Election unrests, for the price they paid:

Words!
Words!
And It's all Words!
I wonder what else do these people care about in life but each other's words!

I never cared, How much people's miserable life in here
depends on what relatives, neighbors and all the others may say about them!
Screw you and your fucked up life!
But
I can't understand,
What makes these "words" THIS valuable so that
They take so many of you people
to count even not a word, but a hint to a statement from a Governor presentor on TV
saying: "Maybe some have problem with the system"
not only as valuable as the blood of one, but hundreds!!
Oh God!
You ARE a disgrace to all humanity, life, and Ferdowsi's epics!

You deluded People!
You People of talks!
Talks of Slogans, Plaudit, Flattery, and insincere Compliments!
You people of spreading the big fat lies as a common thing!
You may be able to sit with your own type on your asses
and tell epopees about everything you do!

But All you so called fucking heroes:
If you weren't dead, you would not scorn value of one's blood and life
And If you were alive, then you would not do Existence instead!
If you were loyal, you'd be straight with yourself
ANd If you had eyes to see, then you'd take a look around
and If you had wisdom, You'd ask yourself
What major thing you changed
All you who's slogan was "Change"
During a year?
Where did they stand back, so you could have taken something back?
Where are you today?
Where is your leader?
and Where do you see yourself in the next 5 years?!
and...

***

Wise (!) and
Sharp Looks (!) and...
Oooh Bollocks!

در راستاي نگاه "ظريف و تيزبين" نمونه اي از يك خروار دست خر
اندر اين باب:

حرف!
حرف!
و فقط حرف!
به اين مي انديشم كه اين مردم چه چيز مهمي در زندگي بجز حرف يكديگر دارند؟

من هيچ وقت اهميت ندادم، زندگي تيره بخت اكثر مردم
چقدر به حرف اقوام، همسايه و اين و آن و به طور كل به همان "مردم" معروف بستگي تام دارد!
گور پدر خود و زندگي نكبت بارتان!
اما
من نمي توانم درك كنم،
چه چيزي در "حرف" اينقدر اهميت پيدا مي كند
كه عدهء زيادي از شما را تا آن جا پيش مي برد
كه حرف كه چه عرض كنم، "اشارهء" يك "كارشناس دولت"
شامل گزاره اي 5 كلمه اي همچون "مشكل عده اي با ولايـت فـقـيـه"
ارزشي برابر و هم ردهء خون نه يك انسان بلكه ده ها قرار مي گيرد؟!!!
خداوندااااااا!
شما ننگ انسان و جان و شعر فردوسي پاكزاد هستيد!

اي حماسه سازان متوهم!
شما ملت حرف!
شعار، تمجيد، تملق و تعارف!
شما مردم مروج بزرگ ترين و كثيف ترين انواع دروغ هاي معمول!
شما شايد بتوانيد با انواع خودتان ساعت ها بنشينيد
و در مورد هر چيزي حماسه سرايي كنيد!

اما شما مردمان حماسي!
اگر مرده نبوديد ارزش خون و جان را اينطور پايمال نمي كرديد
اگر زنده بوديد، زنده گي نمي كرديد،
اگر صادق بوديد با خودتان رو راست مي بوديد
اگر چشم داشتيد، به اطرافتان نگاه مي كرديد
و اگر عقل داشتيد از خودتان مي پرسيديد
بعد از گذشت يك سال
چه چيزي را تغيير داديد
اي كساني كه "تغيير" را شعار كرده بوديد؟
كجا پيش نشستند كه پس گرفته باشيد؟
امروز كجاي كار هستيد؟
رهبرتان كجاست؟
5 سال ديگر خودتان را كجا مي بينيد؟!
و...

***

ظرافت(!)
تيزبيني(!)
پدرسوخته ها!د

Wednesday, April 28, 2010

950 - People Say Words

There are things that puts me away from the society here
Things beyond that ridiculous so called "filthy rich"
Something beyond all the poor sarcasms could ever define,
Things that don't relate to uptown life, nor midtown, let alone down town.

Things that even make me different from
the guests in a pool party
and the insecure girls standing dressed,
and the boys who's got their brain
half in their left ball
and the other half in the right one,
whose retarded silly actions shows
these loosers are pitfully obsessed with sex!
Huh!!!

Obvious things that keeps me distinctive
from every single naked boy in sona:
The Libido Indicator!

I float on the water backward,
Call me Cold and apathetic,
Freak, weirdo,
Different...

No matter what
There is something fucking deeper and nastier to that my friend!

چيزهايي است كه من را جدا مي كند از اجتماع
چيزهايي فراتر از "يك مرفه بي درد" صرف بودن،
چيزهايي بيشتر از توان معنايي طعنه ها،
چيزهايي كه نه به بالا شهر است نه به مركز شهر چه برسد به پايين شهر.

چيزهايي كه مرا جدا مي كند
حتي از مهمان هاي يك
Pool Party
از دخترهاي غير مطمئن لباس پوشيده اش،
و از پسرهايي كه نيم مغزشان در بيضهء چپ،
نيم ديگر در سمت راست افتاده
و رفتار بامزه و احمقانه شان نشان مي دهد
به طور غم انگيزي در هوس بسر مي برند!
هاه!!!

چيزهايي آشكار كه در يك برهنگي در سونا
من را از تك تك هم جنسان كون برهنه ام جدا مي كند:
شاخص شور جنسي!

روي آب شناور مي شوم به پشت
اسم من را بگذاريد سرد و بي احساس،
عجيب غريب،
متفاوت...

دوست من
موضوع به مراتب عميق تر و كريه تر از اين حرف هاست!د

Thursday, March 25, 2010

942 - Shoot to Kill

Terror!
That's All Terror!

I was watching our home videos the other day!
Honey? What happened to those "Very first kisses"
that were meant to happen
sometime that it's least expected?

Honey? When did we actually terrorized some sort of things?

***

Damn The "Love Prohibited" vibe of this freakin' society's public place
that makes home privacy the only place
that All this can occur in it.

Honey? What are they terrorizing?

***

That's the problem with it!

When you take somebody home with you
"Kissings"
Are the least thing that can take place.
There gonna be no more of those "First kisses"!
It's Terror!
This is terrorizing all those things
that are lost in between
and no one's gonna ever find out about
What's loose Tomorrow!

ترور!
همه اش ترور است!

اون شب داشتم فيلم هايمان را نگاه مي كردم!
چه شدند تمام آن "اولين بوسه ها"
آن هايي كه هميشه
در زماني اتفاق مي افتند كه آدم كمتر انتظارش را دارد؟

عزيزم؟ ما كي يه سري چيز ها را ترور كرديم؟

***

لعنت بر جو عشق ممنوع فضاي عمومي اين جامعهء لعنتي
كه محيط خصوصي خانه تمام آن جايي است
كه اين چيزها مي تواند در آن
اتفاق افتد.

عزيزم؟ آن ها چه چيزي را ترور مي كنند؟

***

مشكلش هم همين جاست!

وقتي كسي را به خانه مي آوري
ديگر "بوسيدن"
"حداقل" چيزي است كه اتفاق مي افتد.
ديگر هيچ وقت "اولين بوسه" اي اتفاق نمي افتد!
اين ترور است!
اين همان ترور تمام آن چيزهايي است
كه اين وسط گم مي شود
و فردا هيچ كس نمي فهمد
چه چيزي كم است!

"فاك سن ايچ" عزيزم!
اصلا تو از چشمان من تمام اين ناگفتني ها را مي تواني بخواني؟

Friday, February 12, 2010

932 - Who fucked the champ?

Which phylum do you animals belong to
that the Flu you cause
Results in insomnia and delirium
Keep the affected one in bed for days
and there is not cure but Music-Therapy?

شما از كدام دسته حيوانات هستيد
كه آنفلوانزاي نوع تان
بي خوابي مي آورد و هذيان
تا چند روزي آدم را بستري مي كند
و هيچ علاجي برايش نيست جز موزيك تراپي؟

Friday, February 05, 2010

925 - If Anyone Cared

You are going to Nickelback's concert tonight
in some Arabic country,
I'm staying here
thinking about the good days we had
and feeling alive
in a way that I don't need to
contemplate this old fact
Why on such a day when it is an anniversary
of some (mis-)called Arabic thing, event here
There is life and rapture
going on there
And it's all dole and mourning
in such a non-arabic place, here!


تو امشب مي روي كنسرت
Nickelback
در آن كشور عربي
منم اين جا هستم
به تمام روزهاي خوبمان فكر
و احساس زنده بودن مي كنم!
آنقدر كه مجبور نباشم
براي خودم حلاجي كنم
چرا در اين روزي كه يك مناسبت
از يك چيزي كه عربي اش مي خوانند
آن جا در آن كشور عربي
شور زندگي در جريان است
و اين جا در اين مكان غير عرب
ماتم و عزا.د

Wednesday, February 03, 2010

924 - Unfinished Business

Oh you animals!
Oh all you animals in the pedestrians,
You animals in the streets
You animals on TV
You animals on higher levels
You animals who are not seen but can be felt
And all you animals that one miscalls you friends...

Oh, All you animals,
disgrace of all animals...

آه شما حيوانات!
آه تمام شما حيوانات توي پياده رو ها،
شما حيوانات توي خيابان ها
شما حيوانات توي تلويزيون
يا شما حيوانات رده هاي بالاتر
شما حيواناتي كه ديده نمي شويد اما حس مي شويد
و شما حيواناتي كه آدم به اشتباه دوست خطابتان مي كند

تمام شما حيوانات،
ننگ تمام حيوانات...د

Wednesday, September 17, 2008

740
Social Suicidal Tendencies

13 Messages
From 13 Lovely People!
with one friend request from an old friend
Plus 3 uncalled calls
from 3 unwanted creatures!

What a Good start for a great day
at 4 O'clock in the Afternoon!i

13 پيغام
از 13 آدم دوست داشتني!
به همراه يك درخواست آشنايي از يه دوست قديمي
به علاوهء 3 تماس نگرفته
از 3 موجود غير خواستني!

عجب شروع خوبي براي يك روز عالي
ساعت 4 بعد از ظهر!
Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm