Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm
Showing posts with label Noir. Show all posts
Showing posts with label Noir. Show all posts

Thursday, February 07, 2013

1374 - Duty Vs. Passion

Duty, Passion!

Which one would you choose?

***

What are your chances of resisting passion
In the harshest darkest nights?

***

What if your duty
was following your passion?
How far can you run from the darkness that holds you back?
 
وظیفه یا شهوت؟

کدام را انتخاب می کنید؟

***

در سخت ترین شب های تاریک،
چقدر شانس مقاومت در برابر شهوت را دارید؟

***

اگر وظیفهء شما،
دنبال کردن شهوت تان باشد چه؟
چقدر می توانید از تاریکی ای که شما را عقب نگه می دارد سریعتر بدوید؟

Tuesday, February 05, 2013

1365 - Choice

The fact that today is not going to be the day I die
must be enough for you to fear living.
 
این حقیقت که امروز روزی نیست که من در آن خواهم مرد
باید برای تو کافی باشد که از زنده بودنت بترسی!

Wednesday, August 10, 2011

1134 - Justice a new born nightmare

Above all the pointed fingers
Along with the names:
Traitor, Heart breaker, Outlaw,
Shouted
Still echoing from behind
And in the back of your head
There still exists an innocence
cornered in the shadows.

We all wanted to have our own peace.
So I tried to reach out for mine as well,
But I found reaching it harder than I thought it was,
Noisier too.

Did we want too much?
Were we greedy?
No! Oh No! God No!
We barely had anything to lose,
We absolutely had nothing to die for,
In fact, we even had our hopes, Lost,
Somewhere...
in Something...

One would say
It takes guts to call someone those big names.
A serious reasoning.
I say It only takes a sense of "justice".
And a will to act in the name of it.

"Justice"
The famous undefined term,
If Fueled by some self righteousness
It will be always haunting you as a victim.

A monster lurking in the Darkness
Waiting for the right moment,
To bring you to itself.

فراتر از تمام انگشت های نشانه رفته
با تمام نامهایی چون:
خائن، بی احساس، قانون شکن
که فریاد زده شده اند
و انعکاس آن هنوز از پشت سر شنیده می شود
و در سرت پیدا می شوند،
بی گناهی هنوز جایی
در یک گوشه در سایه ها وجود دارد.

ما همه بدنبال صلح و آرامش بودیم،
من هم به نوبهء خودم برای بدست آوردن آن دست دراز کردم،
اما بدست آوردن آن سخت تر از آن بود که فکر می کردیم
پرسروصدا تر هم.

آیا ما زیادی می خواستیم؟
آیا حریص بودیم؟
نه! اوه نه! مسلما نه!
ما بسختی چیزی برای از دست دادن داشتیم،
و مطلقا چیزی برای جان دادن برایش نداشتیم،
در واقع، ما حتی امید هایمان را هم
جایی...
و در چیزی...
از دست داده بودیم.

هر کسی می تواند بگوید
جرات خاصی می طلبد تا کسی دیگری را به آن اسم های بزرگ خطاب کند
یک استدلال خیلی جدی.
من ولی می گویم
تنها یک حس عدالت جویی می خواهد
و قصدی که صرفا برای تحقق بخشیدن به آن عمل کند.

"عدالت"
کلمهء معروف تعریف نشده
که اگر سوخت آن با کمی حس خود درست بینی تامین شود
مدام تو را به مانند طعمه اش آزار می دهد.

هیولایی که در تاریکی در کمین نشسته است
منتظر فرصت مناسب
تا تورا به پای خود بکشاند.د

Sunday, January 04, 2009

791
ExE-Cute

We Burn you your witch mother alive!
We Rape your sarcastic sister in front of your eyes!
We Give you the strength and the courage to beat your Father!
We Teach you how to shoot your teacher and classmates!i

We turn the Violence for you to a pleasant fun
And teach you how to love your loathsome life
and fully Enjoy it!
Even though all hope is already gone!i

The Institute Of Terrorizing Family
Dr. Insane (Former Idiot)i

ما مادران عفريتهء شما را براي تان زنده زنده به آتش مي كشيم!
ما خواهران طعنه زن شما را در برابر چشمان تان مورد تجاوز قرار مي دهيم!
ما به شما قدرت و جرات كتك زدن پدرانتان را مي بخشيم!
ما به شما ياد مي دهيم چطور معلم و همكلاسي هاي خود را با تير بكشيد!

ما خشونت را براي شما به تفريح تبديل مي كنيم
و به شما ياد مي دهيم، چطور به زندگي نفرت انگيز خود عشق ورزيده
و از آن لذت ببريد!
حتي اگر هيچ اميدي باقي نمانده باشد!

موسسهء ترور خانواده
دكتر ديوانه! (ايديت سابق)

Friday, December 26, 2008

788
Blood-stained sheets

4:05 Am
Christmas Morning,
Santa Has brought me gifts
For the Game I'm about to play:
Pistol and bullets!i

You are my playmate,
I'm black
You are white,
When you lie down on the bed,
face to face,
eye in the eye,
chest to chest,
You surrender!
I point the pistol at your face
You laugh
Give the Pistol a kiss of death
blowing it to me,
I bring out a kiss,
put that on the bullet,
Load it in the pistol
and touch your neck with that down to your chest,
point it on your chest
where your heart is,
you break my heart
and I leave you a hole in there!i

There is no Mercy in this,
Call me Murderer
or Lover,
We are together in this!i

Sex is a violent game!
It was so from the beginning, and it always will be!i

4:05 دقيقه
صبح روز كريسمس،
بابا نوئل واسه من هديه آورده
براي بازي اي كه تا چند لحظهء ديگر مي خوام شروع كنم:
تپانچه و گلوله!

تو تنها همبازي من هستي،
من سياهم
تو سفيد
وقتي بروي تخت دراز مي كشي
صورت به صورت،
چشم در چشم،
سينه به سينه،
تسليم مي شوي،
من تفنگ را به روي صورتت مي گيرم،
تو مي خندي
به لولهء تفنگ بوسهء مرگ ميدهي،
آن را به من مي دمي،
من يك بوسه بيرون مي آورم،
آن را روي يك گلوله مي گذارم،
و آن را در تپانچه قرار مي دهم،
گردن تو را تا سينه ات با آن لمس مي كنم،
آن را روي سينه ات مي گذارم،
جايي كه قلب هست،
تو قلب منو مي شكني،
و من در قلب تو يه سوراخ جا مي گذارم!

در اين مورد، چيزي به اسم "رحم" وجود ندارد،
اسم من را قاتل بگذار
يا عاشق،
ما در اين بازي با هم شريكيم!

سـكس يك بازي خشن است!
از اولش همين طور بوده، و خواهد بود!
Quick Navigation: Home - Facebook - Twitter - Last.fm